شبی که صدای بهار با صدای آوار درآمیخت

حمله به منازل مسکونی در کرج در شب قبل از سال تحویل، شادی نوروز را به اندوه بدل کرد.
کد خبر: ۸۲۱۹۵۸
تاریخ انتشار: ۰۳ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۳ - 23March 2026

به گزارش دفاع‌پرس از البرز، روز‌ها و ساعت‌های پایانی سال سپری شد و صدای پای بهار آرام آرام در حالی در شهر پیچید که دل‌های مردم ایران پر از اندوه است و بغضی سنگین در غم از دست دادن رهبر عزیز، فرماندهان رشید، دانش آموزان و خانواده‌های بیگناه گلو‌ها را می‌فشارد.

شبی که صدای بهار با صدای آوار درآمیخت

امسال این مردم داغدارند، چرا که در نخستین روز از جنگ رمضان که موشک‌های آمریکا و اسرائیل بر فراز آسمان ایران آشکار شدند، پدر پیرشان توسط دژخیمان جهان به شهادت رسید و از آن پس تاکنون، هر روز خبر وداع با شهیدانی که جانشان را برای آینده‌ای بهتر فدا کرده‌اند، از هر گوشه و کنار به گوش می‌رسد و در حالی که قرار بود مردم با شور و شوق به استقبال سال نو بروند، سایه غم و نگرانی بر دل هایشان گسترده شد.

خیلی از آن روز‌ها نمی‌گذرد، اما ما طی این مدت عزیزان زیادی را از دست دادیم، رهبر فرزانه، فرماندهان عزیز، دبیر شورای عالی امنیت ملی، غنچه‌های پرپر مدرسه میناب، مجتبی ۳ روزه، مادر و خواهرش، کودکان زیر یک سال و ... که سالیان سال داغدارشان خواهیم بود، اما گاهی یک داغ جگر‌ها را چنان می‌سوزاند که دیگر جایی برای مرهم نمی‌ماند که هدف قرار دادن منازل مسکونی در استان البرز آن هم در ساعات پایانی سال، یکی از آنها بود.

دقیقا در همان ساعاتی که همه خسته از کار روزانه به منزل آمده بودند تا ساعاتی را استراحت کنند و برای نوروز آماده شوند، وقتی قرار بود امید به روز‌های بهتر در دل‌ها زنده شود، نیمه‌های شب، حدود ۱۲ ساعت مانده به شنیدن صدای پای بهار، ناگهان همه چیز خراب شد و زیر آوار ویرانی‌ها، آرامش و شادی جای خود را به وحشت و داغ از دست دادن عزیزان و سرخی و سبزی جای خود را به سیاهی عزا داد.

خانه‌هایی که قرار بود با خنده و تبریک سال نو پر شوند، در گرد و غبار و آوار گم شدند، سفره‌های هفت‌سین به هم ریخت، سیب‌ها میان خاک افتادند، شیشه‌ها شکستند و تنگ ماهی کنار سفره واژگون شد. در میان آوار، صدای صدا زدن نام عزیزان شنیده می‌شد؛ آوار روی سر کودکان و سالمندان بی دفاع خراب شد و چند نفر زیر خاکها، سنگ‌ها و آجر‌ها پنهان شدند. نیرو‌های امدادی رسیدند و متوجه شدند که رادوین ۷ ساله هنوز پیدا نشده و زیر آوار مانده است.

شهدا و مجروحان از زیر آوار خارج شدند، مادر رادوین شهید و پدرش به شدت مجروح شده بود، اما خبری از رادوین نبود، کسی نمی‌دانست این کودک کجای ساختمان و در کدام قسمت با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند، آما این داستان یک تفاوت با دیگر واگویه‌ها دارد؛ این بار رادوین قصه ما مادری ندارد که برایش زاری و بیقراری کند و دلش آشوب باشد چراکه مادر از آنجایی که می‌دانست چه دردی در انتظارش خواهد بود زودتر آسمانی شد.

چشم‌ها به دستان امدادگران دوخته شده بود و دل‌ها به امید شنیدن خبری از زیر آوار می‌تپید. مادری آرام گرفته، پدری در بیمارستان و سکوتی سنگین که میان امید و ترس معلق مانده بود و هر لحظه طولانی‌تر می‌شد؛ اما در میان سنگ ها، خاکها، آجرها، آهن پاره‌ها و شیشه شکسته‌ها و ... دست کوچکی از زیر آوار پدیدار شد، پر از خاک، اما سرد و آن دست کسی نبود جز رادوین کوچک قصه ما ...

این روایت، بخش مهمی از درد و رنج یک ملت شهیدپرور و غم‌دیده را به تصویر می‌کشد؛ مردمی که در بحبوحه‌ای پراندوه، به استقبال سال نو رفتند و در واپسین روز‌های سال ۱۴۰۴ هر روز زخمی تازه را تاب آوردند، اما با وجود همه این تلخی‌ها همچنان کنار هم ماندند و با داغدیدگان همدلی کردند.

این روایت یادآور همبستگی، انتظار و احساس‌های عمیق انسانی است؛ نشانه‌ای از اینکه حتی در سخت‌ترین لحظات، پیوند‌های میان مردم می‌تواند چراغی کوچک، اما پایدار از امید باشد و شاید همین همراهی بی‌صدا، همین دست‌های به‌هم‌رسیده و دل‌هایی که غم را تقسیم می‌کنند، نوید آن باشد که فردا آرام‌تر از امروز خواهد بود و بهاری روشن‌تر پیشِ‌روی این سرزمین خواهد ایستاد.

گزارش: صدیقه صباغیان

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار