یادداشت/

گروه خونی آریایی!

روی سخنم با توست؛ با تویی که همواره دم از شرافت می‌زدی! خون جاری در بدنت را آریایی نامیدی و به تمدن ایران و ایرانی بالیدی! اما امروز نه صدایی از تو می‌شنویم و نه نشانی از تو می‌بینیم!
کد خبر: ۸۲۴۵۸۰
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۴ - 05April 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «روح الله ایرانمهر»؛ آهای سلبریتی بی‌وطن! روی سخنم با توست؛ با تویی که همواره دم از شرافت می‌زدی! خون جاری در بدنت را آریایی نامیدی و به تمدن ایران و ایرانی بالیدی! اما امروز نه صدایی از تو می‌شنویم و نه نشانی از تو می‌بینیم!

گروه خونی آریایی!

گویی اصلا، چون تویی در این دنیای فانی وجود ندارد! حتی بعضی‌ها به گمان گم شدنت، آگهی چاپ کرده‌اند برای یافتنت. امروز که دیگر دست‌هایی که تو یاریگرشان می‌خواندی، پوسته‌ی مخملی شان برافتاده و عمو‌های خیالی تان، قصد عقب راندن این تمدن بیش از هفت هزارساله را به عصر حجر دارند. امروز که روشنایی خورشیدش حتی کوران عالم را به وجد آورده، در عجبم که تو چگونه هنوز آن را ندیده‌ای! و اگر دیده‌ای چگونه لب به اعتراف نمی‌گشایی؟

تو که همواره از نور و گرمای آفتاب وطن بهره‌مند بوده‌ای و چه بسا بیشتر از باقی هم وطنانت، چگونه دم برنمی آوری تا از حقانیت بگویی؟ تو که فوت یک دختر ایرانی را ماه‌ها استوری کرده بودی و به یاد او ماه‌ها و سال‌ها تیشه به ریشه‌ی میهنت می‌زدی، چگونه چشم بر شهادت دختران بی گناه مدرسه‌ی میناب بسته‌ای؟! خون چند نفر از هم میهنانت ارزشش بیشتر از گرین کارت‌های شماست؟

ارزش املاک و دارایی ات در کشور‌های متخاصم، چندبرابر پتروشیمی و پالایشگاه و پل‌های کشورت است؟ تویی که در روز‌های خوش این مردم از عشق و ایران خواندی، امروز برای دل‌های شکسته‌ی پدران و مادران و فرزندان شهدا و قلب‌های امیدوار هم میهنانت چرا لب دوخته‌ای و دم نمی‌زنی؟!

این روز‌ها که قلب همه‌ی دلسوزان و دلسوختگان ایران از شدت تپش در حال خارج شدن از کالبد است، قلب توآیا اصلا می‌تپد؟ نکند اصلا قلبی نداشته‌ای و صرفا برای تامین پول آپارتمانت در دبی دم از عشق می‌زدی و برای مردم می‌خواندی؟

تو همانی هستی که در قامت قهرمان قصه‌ها همواره جلوی ظلم و فساد ایستادی و مردم با غمهایت گریستند و با شادی‌ات خندیدند. نکند واقعا داشتی فیلم بازی می‌کردی؟ امروز و در میانه‌ی این تراژدی بزرگ عالم، نقشت چیست؟ آیا باز هم می‌توانی نقش اول این داستان باشی؟

یادت باشد، اگر حریف را نشناسی، هرچقدر هم گل بزنی، گل به خودی محسوب می‌شود. حتی اگر آقای گل زمین‌های چمن هم باشی، در کارزار جنگ ناجوانمردانه‌ی شمر و حرمله‌های زمان با نجیب‌ترین و متمدن‌ترین ملت دنیا، چندگل برای خوشایند دل مردم زده‌ای؟

شنیده‌ام فرزندانت را به ساکنان و خونخواران و فاسدان جزیره‌ی اپتسین سپرده‌ای، اگر اینگونه باشد که دیگر اصلا حرفی باقی نمی‌ماند. چگونه می‌شود از کسی که نسبت به پاره‌ی تنش اینگونه بی رحم است، انتظار دلسوزی نسبت به وطنش را داشت؟

اگر فکر کرده‌ای دست نیاز به سویت دراز کرده‌ام و یا برای تزریق روحیه به مردم، التماس سخنی و کلامی در حمایت از کشورت می‌کنم، سخت در اشتباهی. این مردم به فرموده‌ی قائد شهیدشان، مبعوث شده‌اند، اینها امروز بازیگران نقش اولند، آقایان و خانم‌های گل این کارزارند و خوانندگان خوش الحان نوای اقتدارند. تو برو خود را باش که اگر جان سالم از کمک‌های رسیده‌ی دشمن به دربردی، توان چشم در چشم شدن با بینندگان از دریچه‌ی دوربین، تماشاچیان حاضر در استادیوم و حامیانت در سالن کنسرت را داشته باشید.

همه‌ی جنگ‌های عالم، یک روز تمام شده‌اند و این جنگ هم؛ و من مانده‌ام که تو با چه رویی دوباره دم از شرافت، میهن، تمدن و مردم ایران خواهی زد.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار