چهل روز پس از عروج سرو ایستاده ایران/ به یاد ابر مردی که در چهرهاش تاریخ موج میزد
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از فارس، «سمیه رعیتی» یکی از خبرنگاران استان فارس به مناسبت فرا رسیدن چهلم رهبر شهید انقلاب در یک دلنوشته ای تقدیم به رهبر شهید چنین آورده است:

امروز میخواهم از «سروِ ایستادهای» بنویسم که بودنش ستون خیمه آرامش بود و رفتنش، آغازی بر یک دلتنگیِ بیپایان.
قلم را میچرخانم تا از نبود پرنورترین ستاره استقامت در آسمان جهان بنگارم.
در چهلمین روزِ رفتنش، هنوز باورکردنی نیست که سکوت، جای قدمهای استوارش را گرفته است. مردی که تنها حضورش کافی بود تا تکیهگاه خستهترین دلها شود؛ مردی که شانههایش بوی طوفان میداد و نگاهش، آرامشِ صاعقهخوردهترین شبها بود.
او فقط یک نام نبود؛ روایتِ زندهی اقتدار بود، بیآنکه سایهای بر سر کسی بیندازد. شجاعتش شبیه تیغ نبود؛ شبیه چراغی بود که راه را نشان میداد. استقامتش از جنس صخره نبود؛ از جنس قلبی بود که برای دیگران میتپید و از خستگی نمیگفت. حالا، در نبودش، چقدر جهان بیپناهتر شده است.
چهل روز از نبودش گذشته است؛ چهل روز از لحظهای که زمان، مکث کرد و جهان، برای چند ثانیه نفسش را در سینه حبس نمود. گویی آسمان نیز برای لحظهای به حیرت فرو رفت؛ چرا که خاموشیِ مردانی چنین، معمولاً سهمِ عصرهای معمولی نیست. رفتنِ او، شبیه فرو افتادنِ کهکشانی بود که مسیر شبهای ما را روشن میکرد.
در این چهل روز، جهان به ظاهر همان جهان سابق بوده؛ باد میوزد، باران میبارد، مردمان از خواب برمیخیزند و دوباره به هیاهوی روزمره بازمیگردند؛ اما در لایههای پنهانِ زمان، چیزی تغییر کرده که دیگر هیچچیز را شبیهِ گذشته نمیگذارد. ما چهل روز است با جای خالیاش زندگی کردهایم؛ با نبودنِ کسی که وجودش نه تنها سایه، بلکه سپر بود.
او، مردی از تبارِ «ایستادن» بود؛ از جنس آدمهایی که وقتی قدم در میدان میگذارند، جهان ناگهان شکل دیگری به خود میگیرد. آدمهایی که حضورشان، حتی پیش از سخنشان، آرامش میآورد؛ همانها که وقتی راه میروند، زمین، زیر گامهایشان احساس امنیت میکند.
اقتدارش تنها در چهره یا هیبتش نبود؛ اقتدارش در نگاهش نهفته بود. در آن چشمهایی که فراز و نشیبهای بسیار دیده بود، اما هیچگاه خسته نمیشد. در خطوط چهرهاش تاریخ موج میزد؛ تاریخی که گویی خود را در قامت او جمع کرده بود و شجاعتش از جنس خروش و فریاد نبود؛ بلکه، سکوت سربازی را میمانست که در دشوارترین لحظهها نیز به ندای وظیفهاش پشت نمیکرد.
استقامتش یادآور کوههایی بود که سالهاست طوفانها را به سُخره گرفتهاند و انگار هر ضربهای که بر آن کوه فرود میآمد، تنها ریشههایش را عمیقتر میکرد.
این چهل روز، جهان فرصت داشت بفهمد نبودن یک انسانِ بزرگ، چقدر میتواند سنگین باشد و ما امروز با دلی پُر از بغض، اما قامتی هنوز خمنشده، مینویسیم که او رفته، ولی راهی که ساخت، هنوز پابرجاست و به احترامش میایستیم؛ نه از سر اندوه، که از سر سپاس، زیرا او به ما آموخت که اقتدار، در مهربانی معنا میگیرد؛ شجاعت، در وفاداری و استقامت، در نایستادن از پای، حتی وقتی همه نشستهاند.
آری گرچه رهبر عزیزمان، قائدِ شهید، سید علی خامنهای دیگر نیست؛ اما حقیقت این است که انسانهایی مانند ایشان، نمیمیرند؛ فقط شکل حضورشان عوض میشود. به جای قدمها، یادشان راه میرود و به جای صدایشان، آموزههایشان سخن میگوید؛ و امروز جهان مشاهده کرد که چهل روز پس از شهادتش هنوز هم دشمن از یاد و نام و راه و تفکرش هراس دارد.
سمیه رعیتی- خبرنگار- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
انتهای پیام/


