یادداشت/ عصمت دهقانی
خاکریز خیابان
در خاکریز خیابانها، این ملت نه از هجوم دشمن ترسیدند و نه اضطرابی از بارش بمب و موشکها به دل راه دادند. صلابت قدمهایشان لرزه بر اندام دشمن متجاوز انداخت.
گروه استانهای دفاعپرس عصمت دهقانی؛ این خاک با واژهها درگیر احساس است و هوای عشقش بوی شهادت میدهد. انگار در قربت این دیار کسی روضه بقیع خوانده است که از هر وجبش بوی بهشت بلند میشود.

شهادت زیباترین قلهای است که عشاق این مسیر نورانی در آن قد میکشند و حماسهای یه بلندی تاریخ میسازند. دل در فرمان جهاد میبندند و کلام امام امت تا ریشه وجوشان نفوذ میکند.
در روزگاری نه چندان دور محل شهادت را در جبهههای جنگ میجستیم، جایی در فکه یا شلمچه و یا ارتفاعات کردستان و یا...، اما حالا در دل شلوغترین نقطه شهر، در یک مرکز آموزشی مانند مدرسه و دانشگاه، در یک واحد مسکونی در یک تولیدی در روستایی در حوالی شهر و یا در جادهای در حال گذر! سختتر از آن وقتی بگویند گرای این مناطق و اماکن را افرادی به ظاهر هم وطن دادهاند! گفتم هم وطن! دلم به سوی مدینه پَر کشید؛ از بیبصیرتان تاریخ، از اهل کوفه که علی را تنها گذاشتند، از قاتلین حضرت فاطمه. امان از دست وطن فروشانی که دلشان را به وعدههای پوچ اجننی خوش میکنند، اما این تمام ماجرا نیست؛ این روی سیاه مسئله را رها میکنم و میخواهم به آن نقطه درخشانی فکر کنم که خون غیرت را در میان رگهای جوانان سرزمین به جوش آورده است و شب و روزشان را وقف راه اسلام میکنند و پوزه دشمن را به خاک میمالند و بساط بیغیرتی را از دل خیابانها بر میچینند و اجازه نمیدهند در دل خانوادههای این آب و خاک آب از آب تکان بخورد و سکوت شبها را شجاعانه شکستهاند.
چقدر دلمان قرص میشود وقتی حماسه مردان و زنانی از تبار کربلا را میبینیم. اینها همانها هستند که اگر در کنار خیمههای امام حسین (ع) نیز بودند، پروانه وار برگرد شمع وجود اهل بیت (ع) میشوختند، اما اجازه نمیدادند گردی به دامن کودکان عاشورایی بنشیند.
یاز هم میخواهم از حماسهها بگویم؛ از رشادتها، از گذشتها، از بصیرت عروس و دامادهایی که جشن ازدواجشان را در میادین شهر در میان خیل جمعیت برگذار میکنند.
از کودکی که هنگام بیرون آوردنش از زیر آوار برای مردم دست تکان میداد و با همه کوچکی اش دلی مردانه داشت. از دخترکانی که چه زود بزرگ شدند و رجز خوان!
ایران ما قبلا هم فتح سرداران خونین بال را به چشم دیده است. آن روز که صدای گلوله غرور آسمان را جریچه دار کرد، این ایران بود که در آتش و خون چشم به صلابت مردمانش دوخته بود و چنان معنویتی در وجودشان رشد یافت که، چون سرزمین اسلامی را در خطر هجوم کفار دیدند، عزم خود را برای مقاومتی عاشورایی جزم کردند.
اینبار در خاکریز خیابانها این ملت نه از هجوم دشمن ترسیدند و نه اضطرابی از بارش بمب و موشکها به دل راه دادند. حالا خیابانها علاوه بر نقشهایی مهمی که قبلا داشتند، یک نقش تازه و هویتی بر شانه قدرتمندشان افتاد، مکان قرار عاشقی وهمدلی شدند. مکان تکان دادن پرچم اقتدار سه رنگ جمهوری اسلامی ایران، نقش مکان بیعت با رهبری، مکانی برای به تصویر کشیدن حماسهها، مکانی برای نشان دادن اقتدار زینبی مادران شهدا، مکانی برای تجمع تمام کسانی که محبت مولا و امام شان را در دل پروراند و دفاع از ارزشهای اسلامی و تمانیت ارضی را افتخاری بزرگ میدانند.
مردمی که با بعثتشان، پشت شیطان بزرگ را با مشتهای گره کرده بر زمین زدند و استقامت شیرینشان جلوهای از «وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» شد. اینجا بود که دشمن دیگر دشمن تاب ماندن در معرکه را نداشت چرا که صلابت قدمهایشان لرزه بر اندام دشمن متجاوز انداخت.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


