افزایش یهودستیزی و تنزل جایگاه رژیم صهیونیستی در میان مردم آمریکا
به گزارش خبرنگار بینالملل دفاعپرس، در طول دههها، حمایت دوحزبی آمریکا از رژیم صهیونیستی یکی از مهمترین داراییها برای امنیت ملی آن و ستون اصلی در تثبیت روابط ویژه میان دو کشور بوده است. اما با گذشت زمان، حمایت از رژیم صهیونیستی از موضوعی که مورد اجماع دوحزبی بود، به مسئلهای اختلافبرانگیز میان احزاب تبدیل شده است؛ بهویژه در زمینه مناقشه رژیم صهیونیستی - فلسطین و در پسزمینه افزایش قطبی شدن سیاسی در آمریکا. این روند نهتنها در حاشیههای طیف سیاسی آمریکا، بلکه در مرکز آن و در میان جریان اصلی هر دو حزب نیز قابل مشاهده است.

میزان حمایت حزب جمهوریخواه از رژیم صهیونیستی بهطور روندی افزایش نسبی، اما حزب دموکرات کاهش زیادی داشته است
در آغاز هزاره، رژیم صهیونیستی بسیار کمتر از امروز بهعنوان موضوعی متمایزکننده میان احزاب مطرح بود. رژیم صهیونیستی از میزان محبوبیت ۷۵ درصد در میان جمهوریخواهان و ۶۰ درصد در میان دموکراتها برخوردار بود؛ شکافی که بسیار کمتر از فاصلهای است که حدود پانزده سال بعد اندازهگیری شد. در سال ۲۰۱۵، در حالی که ۸۰ درصد جمهوریخواهان نسبت به رژیم صهیونیستی احساس همدلی داشتند، تنها ۶۰ درصد از دموکراتها چنین احساسی را گزارش کردند. کاهش محبوبیت رژیم صهیونیستی و افزایش انتقادها از آن در سالهای اخیر تشدید شده است؛ بهویژه از زمان آغاز جنگ غزه؛ امری که فضای توافق میان دموکراتها و جمهوریخواهان در این موضوع را بهشدت محدود کرده است. امروز، قطبیشدن بیشتر نمایان است: ۸۳ درصد جمهوریخواهان در مقایسه با تنها ۳۳ درصد دموکراتها نسبت به رژیم صهیونیستی احساس همدلی دارند. به عبارت دیگر، در طول سالها، میزان حمایت جمهوریخواهان از رژیم صهیونیستی افزایش یافته است؛ در حالی که حمایت دموکراتها کاهش پیدا کرده است. این دادهها نشان میدهد که حمایت از رژیم صهیونیستی به موضوعی مهم در جناح محافظهکار سیاست آمریکا تبدیل شده است؛ در حالی که مخالفت با آن تا حدی به یکی از مؤلفههای مهم در اردوگاه سیاسی مترقی بدل شده است.
روندها نشاندهنده افزایش یهودستیزی و تنزل جایگاه رژیم صهیونیستی در میان مردم آمریکا است
این روندها نهتنها بازتابدهنده تضعیف قابلتوجه جایگاه رژیم صهیونیستی در افکار عمومی آمریکا هستند؛ بلکه نشاندهنده کاهش جایگاه یهودیان و امنیت آنان نیز چه بهعنوان یک جامعه و چه بهعنوان افراد، میباشند. در سالهای اخیر، میزان یهودستیزی در غرب بهطور کلی و در آمریکا بهطور خاص بهطور چشمگیری افزایش یافته است. بر اساس نظرسنجیهای لیگ ضد افترا در سال ۲۰۲۲، میزان حوادث یهودستیزانه در آمریکا نسبت به سال ۲۰۲۱، ۳۶ درصد افزایش داشته است. این روند پس از حمله ۷ اکتبر تشدید شد؛ بهطوریکه افزایش حدود ۴۰۰ درصدی در اینگونه حوادث در کشور ثبت گردید. در طول دهه گذشته نیز تعداد حوادث یهودستیزانه تقریباً ۹۰۰ درصد افزایش یافته است؛ نرخی قابلتوجه حتی با در نظر گرفتن تأثیر احتمالی افزایش آگاهی نسبت به ضرورت گزارشدهی اینگونه رویدادها. در چنین شرایطی، دیدگاههای یهودستیزانه و نظریههای توطئه مرتبط با آنها زمینهای مساعد یافته و بر همین اساس در میان بخشهای رو به افزایش از جمعیت گسترش پیدا کردهاند. نظرسنجیها و پژوهشهای لیگ ضد افترا و همچنین سازمان مبارزه با یهودستیزی آنلاین نشان دادهاند که این نظریهها هم در فضای اینترنت و هم خارج از آن گسترش یافتهاند.
تفاوت نحوه واکنش به ایران در دو حزب اصلی آمریکا، بر رویکرد آنها به رژیم صهیونیستی اثر گذاشته است
همچنین در مسئله نحوه مقابله با تهدید ایران، در طول سالها، تفاوتهای قابلتوجهی میان دو حزب مشاهده شده که بر رویکرد نسبت به رژیم صهیونیستی تأثیر گذاشته است. اوباما، در سال ۲۰۱۵ توافق هستهای با ایران را امضا کرد؛ در حالی که رژیم صهیونیستی بهشدت با آن مخالفت میکرد. این مخالفت حتی شامل سخنرانی بحثبرانگیز نتانیاهو در کنگره آمریکا علیه این توافق بود که با انتقاد شدید دموکراتها مواجه شد. این توافق در میان افکار عمومی آمریکا نیز محل اختلاف بود و شکاف بسیار بزرگی میان میزان حمایت جمهوریخواهان (۱۴ درصد) و دموکراتها (۵۹ درصد) از آن وجود داشت. ترامپ در سال ۲۰۱۸ با حمایت علنی رژیم صهیونیستی، از این توافق خارج شد. این روندها زمینه را برای شکلگیری نگرش افکار عمومی آمریکا نسبت به کارزار کنونی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران فراهم کردهاند. در حالی که در گذشته تقسیمبندیها عمدتاً بر اساس خطوط حزبی بود، به نظر میرسد این بار حتی در داخل حزب جمهوریخواه نیز اختلافنظر وجود دارد. در حالی که حدود ۸۴ درصد از جمهوریخواهان از جنگ علیه ایران حمایت میکنند، در حاشیههای این حزب، بهویژه در میان راست افراطی و جریانهای انزواطلب، صداهایی در مخالفت با این عملیات شنیده میشود که به مخالفت گستردهتر در میان دموکراتها میپیوندند.
عناصر افراطی یهودستیز، روایت به نفع آمریکا نبودن جنگ ایران را در داخل آمریکا، تقویت میکنند
با این حال، در کنار بحث مشروع در گفتمان عمومی و سیاسی آمریکا درباره ضرورت جنگ، مزایا و هزینههای آن، در هر دو سوی طیف سیاسی چه راست و چه چپ، صداهایی نیز ظاهر شدهاند که مخالفت خود را با استدلالهایی فراتر از مرزهای مشروعیت بیان میکنند، زیرا شامل مضامین آشکار یهودستیزانه هستند. ادعای اصلی مبنی بر اینکه رژیم صهیونیستی، آمریکا را به جنگی کشانده که منافع واقعی در آن ندارد، ادعایی که فینفسه نامشروع نیست، توسط عناصر افراطی یهودستیز برای محکوم کردن رژیم صهیونیستی و روابط دو کشور مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. این ادعاها با اظهاراتی که از سوی مارکو روبیو و همچنین مایک جانسون، رئیس مجلس نمایندگان، مطرح شد، تقویت گردید. هر دو اظهار داشتند که رژیم صهیونیستی تصمیم به حمله به ایران گرفته است؛ اقدامی که میتوانست جان سربازان آمریکایی را به خطر بیندازد؛ و به همین دلیل آمریکا تصمیم گرفت برای حفاظت از آنان وارد عمل شود. روبیو یک روز بعد از این اظهارات عقبنشینی کرد؛ اما پیام او پیشتر در بخشهای گستردهای از افکار عمومی آمریکا تأثیر خود را گذاشته بود.
نظریههای توطئه، این روایت را تقویت میکنند که رژیم صهیونیستی، دولت آمریکا و دولتهای غربی را کنترل میکند
احتمالاً رژیم صهیونیستی تأثیر قابلتوجهی بر موضع آمریکا در قبال ایران و نیز بر تصمیم برای آغاز این کارزار داشته است؛ اما روشن است که توان تحمیل نظر خود بر دولت آمریکا بهویژه در مورد تصمیم به ورود به جنگ را ندارد. در روابط میان دو کشور، طبیعتاً آمریکا نفوذ بیشتری بر رژیم صهیونیستی دارد تا بالعکس. با این حال، این منطق مانع از شکلگیری نظریههای توطئهای نشده که مدعیاند رژیم صهیونیستی و یهودیان، نهتنها نفوذ، بلکه کنترل بر دولت آمریکا دارند. نظریهای که بیش از همه به جنگ با ایران مرتبط است، بخشی از یک توطئه گستردهتر به نام ZOG (دولتهای تحت اشغال صهیونیستی) است. بر اساس این نظریه، دولتهای غربی در تصمیمگیریهای خود، به منافع رژیم صهیونیستی بر منافع شهروندانشان اولویت میدهند و عملاً «تحت اشغال» صهیونیستها هستند. اصطلاح «صهیونیستها» در اینجا جایگزین واژه «یهودیان» میشود؛ زیرا از نظر اجتماعی متهم کردن مستقیم یهودیان کمتر پذیرفته شده است.
بازتاب نظریه توطئه در سخنان تاکر کارلسون، فعال مشهور
این نظریه بهویژه در مصاحبه اخیر تاکر کارلسون، مجری محافظهکار با مایک هاکبی، سفیر آمریکا در رژیم صهیونیستی برجسته شد؛ حتی اگر نام آن صراحتاً ذکر نشد. در این مصاحبه، کارلسون، آشکارا گفت که آمریکا منافع رژیم صهیونیستی را بر منافع شهروندان خود ترجیح میدهد. در یکی از قسمتهای بعدی پادکست خود که پس از آغاز جنگ ضبط شد، او حتی بهصورت نیمه طنز به این نظریه اشاره کرد که آمریکا برای کمک به رژیم صهیونیستی جهت تخریب قبهالصخره و ساخت معبد سوم بهجای آن وارد این عملیات شده است؛ ادعایی که بر ویدئوهایی از سربازان رده پایین رژیم صهیونی و روحانیون ناشناخته در شبکههای اجتماعی استوار بود. کارلسون، چهرهای حاشیهای در افکار عمومی آمریکا نیست؛ پادکست او بهطور مداوم در میان پربینندهترین و پرشنوندهترین برنامهها در آمریکا قرار دارد و شخصیتهای برجستهای از جمله معاون رئیسجمهور و سناتورها در آن حضور یافتهاند. افزون بر این، ترامپ چند روز پیش از حمله به ایران، کارلسون را به دیداری خصوصی در کاخ سفید دعوت کرد؛ اما پس از آن به دلیل مخالفت شدید او با حمله و اظهارات تندش، از وی انتقاد نیز کرد. این نظریه توطئه تنها موردی نبود که در پی عملیات کنونی در ایران مطرح شد، هرچند رایجترین آن بود.
افشاگری چهرههای رسانهای برجسته آمریکایی از بهانه سازی برای حمله به ایران
یکی از مهمانان تاکر کارلسون، چهره تأثیرگذار در شبکههای اجتماعی که نسبت به ایدهها و شخصیتهای نازی ابراز همدلی کرده است، نیک فوئنتس، این ادعا را مطرح کرد که رژیم صهیونیستی، بهطور مصنوعی تعداد قربانیان اعتراضات علیه نظام ایران را بزرگنمایی کرده و از این طریق توجه رسانهها را به موضوع جلب کرده است. به گفته او، این دادهها که بعدها توسط ترامپ نیز نقل شد با هدف کشاندن آمریکا به جنگ ارائه شدهاند.
شخصیت رسانهای دیگری که به انتشار نظریههای توطئه بیپایه مشهور است، کندیس اوونز؛ که محتوای او اغلب توسط رسانههای دولتی ایران بازنشر میشود، حتی پا را فراتر گذاشته و مدعی شد که این گزارشها بخشی از یک کارزار جنگ روانی یهودی است که هدف آن مشروعیت بخشی به تصرف اراضی بیشتر توسط رژیم صهیونیستی است. اصالت خود اعتراضات نیز توسط رسانهها و مقامات رسمی ایران زیر سؤال رفت؛ بهگونهای که ادعا کردند موساد پشت آنها قرار دارد. این اتهامات که عملاً به سرکوب و کشتار اغتشاشگران، مشروعیت میبخشند، بعداً توسط حسابهای کاربری راست افراطی در آمریکا و همچنین حسابهای مرتبط با روسیه تقویت شدند.
افشاگریهای جو کنت؛ رئیس مستعفی مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا از نقش رژیم صهیونیستی در کشاندن آمریکا به جنگهای ایران و غرب آسیا
این نظریهها با استعفای جو کنت؛ رئیس مرکز مبارزه با تروریسم آمریکا، در اعتراض به کارزار علیه ایران، نوعی پشتوانه نهادی نیز پیدا کردند. این استعفا که مشابه آن در چارچوب بحث مشروع درباره موافقت یا مخالفت با دخالت آمریکا در غرب آسیا وجود داشته، به دلیل ادعاهایی که کنت در نامه استعفای خود مطرح کرد، متفاوت بود. او در این نامه حتی رژیم صهیونیستی را به کشاندن آمریکا به جنگ عراق و نیز بهطور غیرمستقیم به مرگ همسرش در جنگ داخلی سوریه در حملهای تروریستی متهم کرد. همانطور که انتظار میرفت، تنها یک روز پس از استعفا، کنت در پادکست پرمخاطب تاکر کارلسون، حضور یافت. این ادعاها بسیاری از مخاطبان را شگفتزده کرد؛ بهویژه با توجه به اینکه پیش از استعفا نیز او به داشتن ارتباط با محافل راست افراطی در آمریکا متهم شده بود.
دو طیف چپ و راست بر مقصر بودن رژیم صهیونیستی در کشیده شدن به جنگ ایران، همنظر هستند
نکته شگفتانگیزتر در این ماجرا، حمایت او از سوی سناتور چپگرای افراطی، برنی سندرز، بود. به این ترتیب، در نمونهای آشکار از نظریه نعل اسب، دو سوی افراطی راست و چپ، بر سر روایت مقصر بودن رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران به هم رسیدند؛ در حالی که تقریباً بهطور کامل اختلافات عمیق ایدئولوژیک خود در سایر موضوعات را نادیده گرفتند.
حامیان نظریه جنگ اپستین، مدرک داشتن رژیم صهیونیستی از ترامپ در موضوع اپستین را عامل کشاندن آمریکا به جنگ ایران میدانند
از سوی دیگر طیف سیاسی، یعنی جناح چپ، نظریههای توطئه دیگری نیز مطرح شد؛ از جمله یکی از مهمترین آنها که پرونده جفری اپستین را به عملیات کنونی در ایران مرتبط میکند. حامیان این نظریه، جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را «عملیات خشم اپستین» نامیدهاند و مدعیاند که این اقدام، برای منحرف کردن توجه افکار عمومی از اسناد اپستین در آمریکا طراحی شده است. این نظریه، رژیم صهیونیستی را از طرق مختلف به پرونده اپستین مرتبط میکند؛ از جمله با اشاره به یهودی بودن او یا این ادعا که موساد او را برای جمعآوری اطلاعات حساس درباره نخبگان جهانی به کار گرفته است. جالب آنکه در کنار نظریه اپستین، برخی از جریانهای چپ نیز عملاً «نظریه ZOG- دولتهای اشغالشده توسط صهیونیسم» را حتی بدون نام بردن از آن ترویج میکنند و حتی پا را فراتر گذاشته و رژیم صهیونیستی را «دشمن مشترک» همه کشورها و ملتها و پایه امپریالیسم جهانی معرفی میکنند؛ ادعاهایی که یادآور دورههایی در گذشته است که یهودیان به انواع پدیدهها، از جهانیسازی گرفته تا کمونیسم و امپریالیسم، نسبت داده میشدند. بیشتر این نظریهها در حاشیههای راست و چپ افراطی باقی ماندهاند؛ اما همانند بسیاری از ادعاهای یهودستیزانه در طول تاریخ، بر دو منبع اصلی استوارند: هستهای از واقعیت و یک گفتمان عمومی فعال. برای جلب توجه، وجود این دو عامل ضروری است. در مورد جنگ با ایران نیز، افراطیها از واقعیت یعنی منافع رژیم صهیونیستی در مشارکت آمریکا در کارزار و همچنین منافع مشترک دو کشور در مقابله با تهدید ایران و نیز از بحث داغ عمومی در آمریکا بهره میبرند تا مرزهای انتقاد را گسترش داده و آن را به نظریههای یهودستیزانه پیوند دهند.
برای مقابله مؤثر با یهودستیزی (صهیونیست ستیزی)، رژیم صهیونیستی با سه هدف اصلی مواجه است
در حال حاضر روشن است که رژیم صهیونیستی در این زمینه با سه هدف اصلی مواجه است:
۱) بیرون راندن گفتمان یهودستیزانه از محدوده گفتوگوی مشروع عمومی؛ تقویت پیامها درباره ارزش راهبردی رژیم صهیونیستی و نقش همکاری دو کشور در امنیت ملی آمریکا؛ و رد این ادعا که رژیم صهیونیستی، آمریکا را برخلاف منافعش به این کارزار کشانده است.
در خصوص هدف نخست، دلیلی وجود ندارد که تصور شود مروجان یهودستیزی از تلاشهای خود دست خواهند کشید. چالش اصلی بهویژه در جوامع دموکراتیک مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی، میزان استفاده از ابزارها علیه گفتار نفرتانگیز و تأثیر احتمالی آن بر آزادی بیان است. اگر رژیم صهیونیستی یا حامیانش تلاش کنند با ابزارهای حقوقی، انتقاد مشروع را به بهانه یهودستیزی سرکوب کنند، تصویر منفیتری از خود ایجاد خواهند کرد. افزون بر این، انکار کامل منافع رژیم صهیونیستی در اقدام آمریکا، غیرقابلباور به نظر میرسد. بنابراین، رژیم صهیونیستی باید تأکید کند که اگرچه تصمیم آمریکا با منافع آن همسو است؛ اما این یک منفعت مشترک است، نه صرفاً منفعت رژیم صهیونیستی.
در عین حال، نباید عادیسازی گفتمان یهودستیزانه در فضای عمومی را نادیده گرفت. اگرچه رژیم صهیونیستی نفوذ مستقیمی بر گفتمان عمومی آمریکا ندارد (؟)؛ اما یک دارایی مهم در اختیار دارد: روابطش با جریان اصلی و رهبران هر دو حزب. از این رو، حتی اگر مشکل بهطور کامل حل نشود، باید با نیروهای میانهرو در هر دو حزب همکاری کند تا در برابر یهودستیزی موضعی قاطع بگیرند و چهرهها و تأثیرگذاران مروج آن را محکوم کنند. این امر مستلزم آن است که اتهام یهودستیزی تنها در موارد روشن و مشخص به کار رود تا جدی گرفته شود.
۲) در ارتباط با هدف دوم، رژیم صهیونیستی باید به روند حرکت از جریان اصلی به سمت افراط توجه کند و از اتخاذ مواضع تقابلی با جریانهای میانهرو بپرهیزد. باید بر ارزش راهبردی خود برای آمریکا تأکید کند و این امر را از طریق دیپلماسی عمومی و کمپینهای رسانهای که بر منافع مشترک دو کشور در غرب آسیا و همکاریهایشان تمرکز دارند، تقویت نماید البته در عین تأکید بر استقلال تصمیمگیری آمریکا.
این کمپین باید نشان دهد که آمریکا بر اساس منافع خود رهبری این کارزار را بر عهده دارد و رژیم صهیونیستی بهعنوان متحدی قابلاعتماد در تحقق اهداف آن کمک میکند. همچنین باید بر غیرمنطقی بودن این تصور تأکید شود که کشوری در اندازه رژیم صهیونیستی میتواند آمریکا را به اقدامی که نمیخواهد، وادار کند. افزون بر این، میتوان از اظهارات ترامپ درباره تهدید موشکی ایران علیه خاک آمریکا بهره برد. همچنین، استفاده ارتش رژیم صهیونیستی از تجهیزات و جنگافزارهای آمریکایی، میتواند بهعنوان اثبات عملی کارآمدی آنها مطرح شود.
۳) در چارچوب هدف سوم، بهویژه با توجه به تضعیف روابط با دموکراتها، رژیم صهیونیستی باید به ادعاهایی که آن را به کارشکنی در مذاکرات آمریکا و ایران متهم میکنند، پاسخ دهد. لازم است بر تداوم امتناع ایران از کنار گذاشتن توانمندیهای هستهای و موشکی و نقش آن در بیثباتی منطقه تأکید شود و این نکته برجسته گردد که عدم موفقیت مسیرهای دیپلماتیک، گزینهای جز اقدام نظامی باقی نگذاشته است. در عین حال، باید روشن شود که هدف نهایی رژیم صهیونیستی، نه سلطه منطقهای، بلکه ایجاد شرایطی برای ترتیبات امنیتی جدید و همکاریهای منطقهای است.
در پایان، باید نهتنها به چالشها، بلکه به فرصتهای ناشی از این کارزار نیز توجه کرد. برخلاف جریانهای افراطی، دولت آمریکا، رژیم صهیونیستی را یک دارایی راهبردی میداند. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، بارها رژیم صهیونیستی را متحدی توانمند و قابلاعتماد توصیف کرده است. همکاری نزدیک میان دو کشور، از جمله هماهنگی عملیاتی میان نیروهای نظامی، میتواند به تقویت روابط و تثبیت جایگاه ویژه رژیم صهیونیستی در سیاست آمریکا کمک کند.
همچنین در زمینه یهودستیزی، شدت و گستردگی اخیر این گفتمان میتواند فرصتی برای گفتوگویی صادقانه درباره خطرات آن و راههای مقابله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی با آن فراهم آورد.
انتهای پیام/ ۱۳۴


