روز دختر؛ روایت ناتمام رؤیاهای صورتی
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، «صدیقه صباغیان» در یادداشتی آورده است: صدای قدمهای ماه ذیالقعده به گوش رسیده و یادآور میلاد کریمه اهلبیت(ع) و روز دختر است؛ روزی که معمولاً با رنگهای روشن، خندههای بیدغدغه و رؤیاهایی که در دل دختران جوانه میزند شناخته میشود. روزی که عطر محبت در خانهها میپیچد و نگاه پدران و مادران، آیندهای روشنتر را برای دخترانشان ترسیم میکند.

تا اینجای روایت، همه چیز شبیه یک تصویر آرام و دلنشین است؛ قاب کوچکی از امید و زندگی. اما امسال، این قاب برای همه یکسان نیست، امسال برای بعضی خانهها، روز دختر دیگر فقط بهانهای برای تبریک و هدیه دادن نیست؛ جای خالی یک صدا، یک خنده و یک حضور، میان همین شادیها سنگینی میکند. امسال در میان دلها، دلهایی هستند که با شنیدن تبریکها آرام نمیگیرند و چشمهایی هستند که بهجای لبخند، در خاطراتی خاموش خیره میمانند.
سالهای گذشته، در تقویم ما ایرانیها روز دختر پر از گل، هدیه و واژههای محبتآمیز و با لبخندها و آرزوهای شیرین دخترانه گره خورده بود اما امسال، برای برخی خانوادهها، این روز، رنگ دیگری دارد؛ رنگی آمیخته با دلتنگی و سکوت و با عطری شبیه یاس که همیشه یادآور غم است. در میان تبریکها، ردی از اندوه و مظلومیتی عمیق دیده میشود که نمیتوان بهسادگی از آن عبور کرد.
در میان این هیاهوی تبریکها، تصویر برخی دختران این سرزمین پررنگتر از همیشه در ذهنها نقش میبندد؛ دختری با کاپشن صورتی که در حادثه تلخ انفجار تروریستی کرمان در سال ۱۴۰۲، در میان دود و آتش به همراه اعضای خانوادهاش پر کشید و به نمادی از مظلومیت بدل شد و پدری که حالا در حسرت بزرگ شدن دخترش مانده و ملتی که با یاد او داغدار شد.
انگار او نیامده بود تا فقط همدم پدر باشد؛ آمده بود تا روایتگر عشقی ناتمام، استقامتی خاموش و مظلومیتی عمیق از کشورش باشد. کاپشن صورتی و گوشواره قلبیاش، دیگر فقط یک پوشش یا زینت کودکانه نیست، بلکه نشانهای است از پرپر شدن یک غنچه و یک زندگی نیمهتمام؛ تصویری که هر بار مرور میشود، قلبها را میفشارد و اشکها را سرازیر میکند.
در نقطهای دیگر از این سرزمین، نام دختران مظلوم میناب با حادثهای تلخ گره خورده است؛ حادثهای که هنوز آثارش از زمین و نیمکتهای مدرسه پاک نشده است. دخترانی با کولهپشتیهای رنگی که باید دغدغهشان درس و بازی میبود، اما سرنوشت مسیر دیگری برایشان نوشت. امروز، در روز دختر، نیمکتهایشان همچنان جای خالیشان را فریاد میزند و کلاسها از خندههایشان بینصیب ماندهاند.
بیش از چهل روز از این اتفاق گذشته است؛ زمانی که برای خیلیها تنها گذر روزها بود، اما برای خانوادههایشان، هر روز به اندازه یک عمر سنگینی کرده است. روزهایی که دیگر با صدای خنده دختران خنده روی مینابی آغاز نمیشود و با امید بازگشت آنها به خانه به پایان نمیرسد. حالا مزارهای سرد، سنگ صبور درد دلها شدهاند؛ جایی برای اشک ریختن و مرور خاطراتی که هنوز زندهاند.
آغوشهای پدران و مادرانی که روزی مأمن و پناه دخترانشان بود، حالا در حسرت تکرار آن لحظهها مانده است. کولهپشتیهایی که باید پر از دفتر و رؤیا میبود، حالا تنها نشانی از یک وداع ناتمام است. دستهایی که قرار بود آینده را بسازند، امروز تنها بندهای همان کولهها را لمس میکنند تا شاید نشانی از حضور دوباره بیابند.
و مدرسه، جایی که همیشه قرار بود آغازگر باشد؛ آغاز دانستن، رشد کردن و رسیدن، اما حالا، در سکوت راهروهایش، در میان نیمکتهای خالی، گویی پایان روایتهایی رقم خورده که هرگز کامل نشدند. زنگ مدرسه باید نوید زندگی میداد، نه پایان آن را. در میان این همه ناجوانمردی، استان البرز هم از این تلخیها بینصیب نمانده است و زخمی تازه بر پیکر خود دارد.
دختران کوچکی که در دل یک خانواده، بیگناه پر کشیدند و مدرسهای که باید مأمن و آرامشبخش میبود، به صحنهای از خاموشی و سکوت بدل شد. کودکانی که شاید هنوز فرصت نکرده بودند رؤیاهایشان را بلند بگویند، بیصدا رفتند و تنها خاطرهای از خود به جا گذاشتند. اینها فقط چند روایت پراکنده نیست؛ بخشی از واقعیتی است که در آن، دختر بودن گاهی میان لطافت زندگی و تلخی حوادث معنا میشود.
سرزمینی که دخترانش هم طعم مهر و امید را میچشند و هم گاهی، بیهیچ تقصیری، قربانی خشونت و حادثه میشوند. امروز، روز دختر است، اما شاید امسال، بیش از همیشه، باید این روز را با تأمل گرامی داشت و از خود پرسید سهم ما در برابر این روایتها چیست؟ آیا تنها نظارهگریم یا مسئولیتی هم بر دوش داریم؟
شاید روز دختر امسال، فرصتی باشد برای یادآوری یک حقیقت تلخ؛ اینکه برخی دختران مظلوم میناب به سنی نرسیده بودند که دختر بودن را زندگی کنند و این، چیزی نیست که بتوان ساده از کنار آن گذشت. پس امسال، دخترانتان را آرامتر در آغوش بگیرید و آرام ببوسید، شاید در این میان مادری داغدار دخترش باشد و امروز را کنار مزار عزیزش سپری کند.
انتهای پیام/


