روایت تلخ سفر ناتمام؛ قصه چهار شهید و یک جانباز+ فیلم

«سهیل» قلی جامانده از دو قلوهای خانواده شهید مرادی است، خانواده‌ای که در اوج مظلومیت در مسیر سفر به شهر آبا و اجدادی خود در زمان توقف در استراحتگاه و حضور در رستوران کنار جاده همراه چندین تن دیگر به شهادت رسیدند.
کد خبر: ۸۲۸۳۷۷
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۹ - 25April 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس _ علیرضا جلالیان؛ قصه و روایت تا زمانی که وارد خانه نشدیم، نامشخص و مبهم بود؛ خانه‌ای در ساختمانی قدیمی که بعد فهمیدیم صاحبش خواهر یکی از شهیدان دفاع مقدس است. منزلی که پسر کوچک‌تر این مادر برایش نزدیک خانه خود اجاره کرده تا هم از سر و صدای نوه‌های پرجنب‌وجوش دور باشد و هم بتواند بهتر مراقب مادرش باشد.

یکی از پنج نفر؛ تنها بازمانده خانواده از جنگ رمضان / روایت سهیل

عزم سفر 

در صدای بمباران‌های تهران، وقتی سوگند دچار استرس می‌شد و مادرش الهام رجبی دلشوره می‌گرفت، آرش ـ پدر خانواده ـ را به این نتیجه رساند که با خانواده راهی سفر شوند؛ سفری به زادگاهشان، اردبیل.

آرش مادرش را یکی دو روز زودتر فرستاده بود و حالا صبح ۱۴ اسفند، خودش، همسرش و سه فرزندشان ـ سینا و سهیل دوقلو‌ها و سوگند ـ راهی جاده شدند.

حدود ساعت ۱۶، بین قزوین و زنجان، در استراحتگاهی به نام «پاسارگاد» توقف کردند. خانواده پشت یک میز نشستند و آرش برای سفارش غذا رفت. ده دقیقه‌ای گذشته بود که برگشت و همان لحظه صدای انفجار اول آمد؛ بلافاصله انفجار دوم و سپس سوم. موج انفجار سوم به رستوران رسید.

بیش از ۷۰ نفر داخل رستوران بودند. سهیل با موج انفجار به داخل پرتاب شد و به دیوار خورد و بیهوش شد. حدود نیم ساعت طول کشید تا به هوش بیاید. بدنش بی‌حس بود و توان حرف زدن نداشت. خودش را با یک دست روی زمین می‌کشید تا امدادگران او را ببینند. در نهایت او را از پنجره رستوران بیرون آوردند. ده دقیقه‌ای بیرون افتاده بود که نیرو‌های اورژانس و هلال‌احمر رسیدند و او را به بیمارستان منتقل کردند.

سهیل در مسیر بیمارستان نگران پدر، مادر، خواهر و برادرش بود. مأمور اورژانس گفت: «نگران نباش، آنها را هم بردند بیمارستان.» اما...

مادری که غم دنیا روی سرش خراب شد

برگردیم به همان خانه. اینجا مادری زندگی می‌کند که برادرش در دفاع مقدس شهید شده و خودش ۹ فرزند دارد؛ شش پسر و سه دختر. علت حضور ما در این خانه، همان پسر کوچک خانواده است؛ «ته‌تغاری» که عزیز پدر و مادر بود. در میان همه ۹ فرزند، «آرش» بیش از همه هوای مادر را داشت و هزینه‌های زندگی او را تأمین می‌کرد.

اما چه بگویم... چهل‌وچند روز است که دیگر آرش نیست؛ نه آرش، نه همسرش، و نه دو فرزندش سینا و سوگند. این مادر مانده با غم سنگین از دست دادن عزیزترین‌هایش و تنها یادگار آرش؛ سهیل.

ماجرای سهیل

سهیل محکم و استوار ایستاده است؛ با وجود جراحت ناشی از موج انفجار و داغ از دست دادن چهار عضو خانواده‌اش. او خودش را کنترل می‌کند و از آن روز تلخ می‌گوید. سهیل ایستاده و نشکسته.

یک سالی است ترک تحصیل کرده و در مغازه ساندویچی پدرش کار می‌کرد. تا پایه نهم درس خوانده. وقتی او را می‌بینم، با خودم می‌گویم چقدر زود بزرگ شده این پسر.

آرشِ قصه ما حالا «شهید آرش مولایی» است و مادر خانواده «شهیده الهام رجبی». نمی‌دانم سهیل چه خاطراتی از سوگند و سینا ـ خواهر کوچکتر و برادر هم‌قلش ـ دارد؛ اما او مثل کوه ایستاده. عموها، خاله‌ها و مادر بزرگ پیرش نگرانش هستند، اما سهیل در همین چهل‌وچند روز، در غم یتیمی بزرگ شد و قد کشید و مرد شد.

چهار پرونده انتقام

رهبر انقلاب بر پیگیری خون هر شهید به عنوان پرونده‌ای جداگانه تأکید کرده‌اند. با استناد به آیه «مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا»، حالا سهیل و خانواده دیگر شهدای سال اخیر، خون‌خواه عزیزانشان هستند. آنها با پوست و خون خود فهمیده‌اند که دشمن، همان‌قدر که در رسانه پیام دوستی می‌دهد، در میدان با بمب و موشک ظاهر می‌شود.

قصه چهار شهید و یک جانباز خانواده مولایی نه اولین روایت از این دست است و نه آخرین. باید داستان این خانواده‌های مظلوم را، که بدون هیچ نقش نظامی هدف قرار گرفتند، در کنار شهدای مجاهد و رزمنده روایت کرد.

انتهای پیام/ 119

برچسب ها: شهیدان مرادی
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار