انزوای جهانی هزینه پنهان سیاست موسوم به «اول آمریکا»

جنگ ایران موجب فاصله گرفتن متحدان سنتی آمریکا از واشنگتن شده و اروپا و آسیا را به سمت ابتکارات مستقل و همکاری با چین سوق داده است.
کد خبر: ۸۲۸۹۰۲
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰ - 23April 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۱۲ اسفند آغاز شد،  نماد آسیب‌هایی است که سیاست‌های «اول آمریکا» دونالد ترامپ به جایگاه جهانی واشنگتن وارد کرده است. برخلاف ادعای کاخ سفید مبنی بر «امن‌تر کردن جهان»، واقعیت این است که این جنگ روابط سنتی آمریکا با متحدانش را تضعیف کرده، اقتصاد جهانی را بی‌ثبات ساخته و روایت ضدآمریکایی را در نقاط حساس جغرافیایی تقویت کرده است. این واقعه نه تنها یک هزینه موقت، بلکه یک آسیب ساختاری است که ترمیم و اصلاح کردن آن برای روئسای جمهور آینده آمریکا بسیار دشوار خواهد بود.

انزوای جهانی هزینه پنهان سیاست «اول آمریکا»

یکی از بارزترین نشانه‌های این آسیب ساختاری، فاصله‌گرفتن متحدان سنتی آمریکا از این کشور و سیاست‌های دولت ترامپ است. ناتو که در جنگ‌های گذشته غرب آسیا به هر شکل در کنار واشنگتن قرار می‌گرفت، این بار کمترین حمایت را از این کشور نشان داده است. در همین راستا، دو دیپلمات اروپایی تایید کرده‌اند که دولت ترامپ حتی نزدیک‌ترین متحدان خود را پیش از آغاز عملیات نظامی مطلع نکرده بود. موضوعی که موجب شده تا این بی‌توجهی آمریکا نه تنها اعتماد اروپا را ازبین ببرد، بلکه اتحادیه اروپا را به سمت ابتکارات مستقل سوق داده است.

از طرف دیگر، انگلستان و فرانسه جلساتی با ده‌ها کشور متحد برگزار کرده‌اند تا پس از پایان جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، طرحی برای بازگشایی تنگه هرمز بدون حضور آمریکا تدوین کنند. این اقدام، عملا به معنای کنار گذاشتن واشنگتن از تصمیم‌گیری‌های کلیدی امنیتی در یکی از حیاتی‌ترین آبراه‌های جهان است. همزمان، اتحادیه اروپا در حال بررسی تقویت ماده ۴۲.۷ مکانیسم دفاع جمعی است، اقدامی که به وضوح پاسخی به تهدیدهای ترامپ برای تصرف گرینلند با زور تلقی می‌شود.

در کنار بحران دیپلماتیک، بحران اقتصادی کشور‌های متحد با آمریکا نیز گریبان واشنگتن را گرفت. «مارک کارنی» نخست‌وزیر کانادا، نیز در پیام ویدیویی خود وابستگی اقتصادی به آمریکا را به عنوان نقطه ضعف دانسته و خواستار کاهش این وابستگی شد. نخست‌وزیر کانادا، صراحتا گفت: «ما نمی‌توانیم آینده‌مان را به امید توقف ناگهانی اختلال همسایگانمان شرط‌بندی کنیم.» در واقع این سخنان، از سوی کشوری بیان می‌شود که همواره یکی از نزدیک‌ترین شرکای واشنگتن تا امروز بوده است.

یک دیپلمات آسیایی مستقر در واشنگتن، در گفت‌وگویی محرمانه تاکید کرد که بسیاری از کشور‌ها از «هرج‌ومرج» جنگ خسته شده‌اند و نگران پیامد‌های اقتصادی آن هستند. وی افزود: «اگر رئیس‌جمهور معقول‌تری روی کار بیاید، تصویر آمریکا ممکن است بهبود یابد، اما برای سیاست‌گذاران، سؤالات مهمی مطرح است: تا کجا می‌توانیم با آمریکا همسو بمانیم و اگر دیگر نتوانیم روی آن تکیه کنیم، چه باید بکنیم»؟

این شکاف‌ها تصادفی نیستند. بی‌ثباتی مداوم ترامپ در بیان اهداف جنگ ایران، اعتماد را به طور کلی نابود کرده است. «توماس رایت»، مقام سابق شورای امنیت ملی دولت بایدن، گفت: «متحدان نمی‌دانند چه چیزی را باور کنند، رقبا نمی‌دانند از چه چیزی بترسند و حتی اعضای کابینه خود ترامپ از استراتژی واقعی او بی‌خبرند.» این سرگردانی استراتژیک، دقیقا همان چیزی است که ایران از آن بهره خواهد برد. ترامپ با انعطاف‌ناپذیری و عدم مشورت، نه تنها دوستان کمتری در میدان جنگ پیدا کرده، بلکه رقبا را برای تشکیل اتحاد‌های ضدآمریکایی تشویق کرده است.

شکست دیپلماتیک ترامپ در حفظ متحدان، زمانی به فاجعه انجامید که جنگ به زیرساخت‌های انرژی ایران کشیده شد؛ چرا که پیامد‌های اقتصادی آن، برخلاف جنگ‌های قبلی، دیگر منطقه‌ای نماند و کل جهان را درگیر کرد. کشورها، از بنگلادش تا اسلوونی با سهمیه‌بندی سوخت مواجه شده‌اند و رهبرانشان با عواقبی دست‌وپنجه نرم می‌کنند که خودشان طالب آن نبودند. در کشور‌هایی که اکثر آنان مسلمان هستند، روایت‌های ضدآمریکایی بدون محدودیت در رسانه‌ها پخش می‌شود و دولت‌ها اغلب با سکوت یا حتی تأیید ضمنی، به آن دامن می‌زنند. 

اکنون آسیایی‌های آسیب‌پذیر نسبت به نوسان قیمت انرژی، با تعطیلی صادرات و کار از خانه، به سرعت به سمت نیروگاه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر و احیای نیروگاه‌های هسته‌ای حرکت کرده‌اند. اروپا، که درس تلخ وابستگی به روسیه را پس از حمله به اوکراین آموخته، در حال گسترش طرح برنامه‌های بهره‌وری انرژی، خودرو‌های برقی و انرژی تجدیدپذیر است.

نکته کلیدی و دردناک برای آمریکا اینجاست: این کشور‌ها برای جبران شوک کمبود سوخت‌های فسیلی، به سمت چین روی آورده‌اند. پکن که بیش از ۸۰ درصد زنجیره تامین خورشیدی جهان را کنترل می‌کند، خودرو‌های برقی ارزان‌قیمت تولید می‌کند و بخش عمده مواد معدنی باتری و انرژی پاک را در اختیار دارد. 

«ماساتو کاندا»، رئیس بانک توسعه آسیایی، در نشست شورای روابط خارجی واشنگتن تاکید کرد: «هدف فقط بقا در شرایط بحرانی نیست؛ بلکه استفاده از این دوره عدم اطمینان برای ساخت پایه‌ای محکم‌تر برای ثبات پایدار است.» 

در مقابل، سخنگوی وزارت انرژی آمریکا همچنان بر صادرات نفت و گاز به عنوان اهرم قدرت اصرار دارد، اما واقعیت این است که سود کوتاه‌مدت آمریکا از بازار انرژی، در بلندمدت به ضررش تبدیل خواهد شد. کشور‌ها برای اجتناب از «سناریو‌های استگفلاسیون وحشتناک» (رشد کند همراه با تورم)، به جایگزین‌های چینی پناه برده‌اند و این دقیقا فرصتی است که ترامپ با جنگش به پکن هدیه کرده است.

از منظر دیپلماتیک، فاجعه عظیم‌تر است. گزارش‌های محرمانه وزارت خارجه آمریکا که «پولتیکو» به آنها دسترسی یافته‌است، نشان می‌دهد که در تاجیکستان، بحرین، اندونزی و آذربایجان روایت ضدآمریکایی و نفوذ رقبا افزایش چشمگیری پیدا کرده است. در این حین، بیش از همه رسانه‌های محلی تاجیکستان، ضدآمریکایی‌گری را به اوج رسانده‌اند. این کشور به سبب موقعیت جغرافیایی خود در تقاطع چین، افغانستان، روسیه و ایران، از اهمیت بسزایی برخوردار است. 

«هیئت صلح» ترامپ، که ابتدا برای اجرای توافق اسرائیل-حماس طراحی شد، حالا به ابزاری برای دور زدن سازمان ملل تبدیل شده و تنها مجارستان و بلغارستان از اتحادیه اروپا به آن پیوسته‌اند. بلژیک صراحتا اعلام کرده است که هیچ بودجه‌ای به آن اختصاص نخواهد داد. این ابتکار، به جای تقویت نفوذ آمریکا، آن را به عنوان یک قدرت یک‌جانبه و غیرقابل اعتماد نشان داده است.

اما در غرب آسیا، واکنش‌ها دوگانه بوده است: اسرائیل شریک ثابت‌قدم باقی مانده، اما کشور‌های حاشیه خلیج فارس ابتدا به ظاهر مخالف حمله آمریکا به ایران بودند و اکنون خود به عنصری آسیب دیده از بحران تبدیل شده‌اند. امارات هرچند به سمت جنگ آمریکا علیه ایران سوق یافته، اما ظاهرا برای بقای مالی خود به واشنگتن متوسل شده است. این وابستگی اجباری امارات، نه تنها نمادی از اتحاد واقعی است، بلکه نشانه‌ای از ضعف این کشور در تامین امورات خود است.

مدافعان ترامپ، مانند «الکساندر گری» (مقام سابق شورای امنیت ملی در دوره اول) ادعا می‌کنند که این «درد‌های موقتی» در بلندمدت «سودبخش خواهد بود». اما تحلیل واقع‌بینانه نشان می‌دهد که عکس این تحلیل درست است. جنگ ایران، شتاب‌دهنده روند «جدایی آمریکا از بقیه سیاره» است که از بازگشت ترامپ با تعرفه‌های بی‌اساس آغاز شد. چین با تسلط بر زنجیره تامین انرژی پاک، نفوذش را گسترش می‌دهد؛ اروپا به سمت خودکفایی دفاعی حرکت می‌کند؛ و کشور‌های در حال توسعه با روایت‌های ضدآمریکایی، به سمت بلوک شرق متمایل می‌شوند.

در نهایت، این گزارش تاکید می‌کند که مشکل نه صرفا جنگ ایران، بلکه الگوی عمیق‌تر سیاست خارجی ترامپ است: تصمیم‌گیری‌های شخصی، عدم مشورت، اولویت کوتاه‌مدت و غفلت از هزینه‌های بلندمدت. «اول آمریکا» در عمل به «آمریکا تنها» تبدیل شده و این تنهایی، قدرتی نیست که به راحتی بازسازی شود. جهان در حال گذراندن تغییرات بزرگی است و واشنگتن، تحت رهبری فعلی، نه پیشتاز این تغییرات، بلکه قربانی حقیقی آن است.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار