روایتی از خانواده‌ای که یک‌ شبه آسمانی شدند+ فیلم

میلاد محتشم، کارگر ساده پمپ‌بنزین، تنها به‌دلیل بیماری و بستری شدن پدرِ همسرش، خانه خود را ترک کرد و همراه خانواده به منزل آن‌ها رفت؛ اما دشمنِ جائر منطقه قلعه‌میر اسلامشهر را هدف قرار داد و میلاد، همسر و فرزندانش و مادرِ همسرش را به شهادت رساند.
کد خبر: ۸۲۹۸۰۰
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۴ - 29April 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس- علیرضا جلالیان؛ از تهران تا قرچک، سراسر مسیر زیر بارش رحمت الهی و به‌واسطه امیدواری کشاورزان به فضل و نعمت خداوند، سرسبز و زیر کشت دیده می‌شود و در طول مسیر، جز چند نقطه‌ای که به‌وضوح آثار حملات دشمن آمریکایی‌صهیونیستی بر آن‌ها پیداست، هیچ صحنه‌ی خسته‌کننده‌ای به چشم نمی‌خورد.

روایت لقمه حلال / قسمت این خانواده شهادت بود

مقصد این مسیر، دیدار با خانواده شهدا در شهر قرچک بود. در ابتدا تصور می‌شد قرار است به منزل خانواده چهار شهید غیرنظامی و مظلوم دفاع مقدس سوم برویم، اما حضور در خانه شهدا فضای ذهنی ما را کاملاً تغییر داد و متوجه شدیم که در این خانواده پنج شهید جنگ تحمیلی سوم هستند.

در این دیدار، همراه با جمعی از مسئولان بنیاد شهید، به منزل پدر شهید میلاد محتشم رفتیم و پای صحبت‌های این خانواده صبور و ایثارگر نشستیم؛ خانواده‌ای که پنج نفر از اعضای خانواده را در جنگ تحمیلی دفاع مقدس تقدیم کرده است که قصه شهادت آنها را در ادامه می‌خوانید؛ 

روایت لقمه حلال / قسمت این خانواده شهادت بود

کسالت پدری که بهانه حضور و شهادت شد

میلاد محتشم، کارگر و متصدی پمپ‌بنزین، باید شیفت نوروزی خود را تا صبح پنجم فروردین ادامه می‌داد. صادق محتشم، پدر میلاد، به‌دلیل شرایط جنگی از قرچک به روستای آبا و اجدادی رفته بود و همه فرزندان و نوه‌ها، از جمله خانواده میلاد، همراه او به آنجا منتقل شده بودند. میلاد نیز پنجم فروردین به آن‌ها ملحق شد.

چند روزی را در کنار خانواده با آرامش سپری می‌کنند تا اینکه زمان پایان تعطیلات نوروزی و بازگشت میلاد به کار فرا می‌رسد. هم‌زمان، خبر می‌رسد که حال پدرِ اکرم رضایی، همسر میلاد، وخیم شده و او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند. میلاد تصمیم می‌گیرد همراه همسر و دو پسرشان روستا را ترک کنند و به اسلامشهر، منزل پدر و مادر اکرم، بروند تا در این شرایط، مادر اکرم با حضور یکی از دخترانش در بیمارستان تنها نماند.

روایت رعایت لقمه حلال / قسمت خانواده محتشم شهادت بود

آن شبِ حادثه، یکی از خواهرهای اکرم در بیمارستان کنار پدرشان ماند و اکرم همراه همسر و دو فرزندش در خانه مادرش بود. وقتی خبر رسید چند خانه در منطقه قلعه‌میر اسلامشهر هدف حمله دشمن قرار گرفته، هیچ‌کس باور نمی‌کرد پدرِ اکرم ـ که در بیمارستان بستری بود ـ نه‌تنها خانه‌اش را از دست داده، بلکه همسر و دخترش را نیز در همان حمله از دست داده است.

روزها گذشت و دخترش با بهانه‌های مختلف او را در خانه خود نگه داشت تا مبادا در دوران نقاهت از این فاجعه با خبر شود. خواهران اکرم می‌گویند: «پدرمان هنوز نمی‌داند که نه فقط همسر و دخترش، بلکه خانه و حتی یک لباس برایش باقی نمانده»؛ روایتی تلخ از رنجی که دشمن بی‌رحم بر مردم بی‌گناه تحمیل کرد، فراتر از ویرانی خانه‌ها و جان‌های از دست‌رفته.

 روی کسب و لقمه حلال تاکید داشت

صادق محتشم (پدر میلاد) حالا پدربزرگ دو نوه شهید است خودش رزمنده دفاع مقدس هشت ساله بوده و دورانی را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خدمت می‌کرد، ما که مهمان خانه او هستیم، پای صحبت‌هایش می‌نشینیم. با صدایی آرام اما پر از دلتنگی می‌گوید: «فرزند بادام است و نوه مغز بادام. پانزده روز با این دو شهید ـ ماهان و مانی ـ قبل از شهادت زندگی کردم؛ شب‌ها کنارم می‌خوابیدند و همین باعث شد خیلی به آن‌ها وابسته شوم.»

وی درباره میلاد یک نکته را با تأکید تکرار می‌کند: «پسرم همیشه روی پای خودش می‌ایستاد. دنبال لقمه حلال بود و مراقب بود هیچ مال حرام یا شبهه‌ناکی وارد زندگی‌اش نشود. مردم‌دار بود و حواسش بود کسی از او آزرده نشود. یک سال اخیر خیلی سختی کشید تا بتواند خانه‌ای برای خودش بخرد. می‌گفت نمی‌توانم با این دو پسر ـ ماهان و مانی ـ که از در و دیوار بالا می‌روند، در خانه دیگران زندگی کنم؛ مسئولیت دارد.»

پدر میلاد ادامه می‌دهد: «میلاد شب و روز کار کرد، زیر بار قرض رفت و حتی ماشینش را فروخت تا خانه بخرد. تا روز آخر هم درگیر تهیه وسایل خانه بود، اما با این حال دست‌ودلباز بود. یادم هست وقتی بچه‌اش به دنیا آمد، همسرم رفت بیمارستان تا هزینه زایمان را حساب کند. میلاد دوقلو داشت که قل دختر البته زنده نماند. ما می‌دانستیم دستش تنگ است، اما نگذاشت ما هزینه را بدهیم. هیچ‌وقت پیش نیامد که بیاید و بگوید مبلغی قرض بدهید.»

وی از روز حادثه می‌گوید: «وقتی کم‌کم خبر رسید چه اتفاقی افتاده، راهی محل شدیم. امدادگرها هنوز پیکر میلاد را پیدا نکرده بودند و بقیه شهدا تفحص شده بودند. مادرش که رسید، پیکر میلاد هم پیدا شد. همه راهی معراج شهدا شدیم. باورمان نمی‌شد.»

اما مهم‌ترین جمله‌اش این است: «خدا را شکر که فرزندانم عاقبت‌به‌خیر شدند و ما هم از زمره خانواده شهدا شدیم. آرزو دارم پسرم شفیع همه خادمان خانواده شهدا باشد. ما هیچ انتظاری از کسی نداریم؛ شهدا را در راه خدا دادیم. شهادت باعث شد پسرم را بهتر از قبل بشناسم.»

حجت‌الاسلام والمسلمین حجت‌الله اسماعیلی، نماینده ولی‌فقیه و امام‌جمعه قرچک، همواره در کنار خانواده‌های شهدا بوده و در ماجرای شهدای جنگ ۱۲روزه، شهدای دی‌ماه و شهدای جنگ تحمیلی سوم نیز برای همراهی با خانواده‌ها سنگ‌تمام گذاشته است. او این‌بار نیز در خانه این شهیدان حضور یافت.

وی تأکید می‌کند که این خانواده شهید توفیق داشتند هم‌زمان با مراسم چهلم شهادت امام خامنه‌ای، مراسم بزرگداشت شهیدانشان را برگزار کنند و یکی از بزرگ‌ترین تشییع‌های قرچک نیز متعلق به همین شهدا بوده است.

حجت‌الاسلام اسماعیلی با اشاره به اهمیت رسیدگی به خانواده‌های شهدا می‌گوید: «سرکشی و رسیدگی به خانواده شهدا وظیفه قطعی ماست؛ همان‌گونه که رهبر شهید ما نیز هم در عمل و هم در بیان بر این موضوع تأکید داشتند و برای آن وقت می‌گذاشتند.»

در این دیدار، دختران شهیده «فهیمه ملایی» ـ خواهران شهیده اکرم رضایی ـ نیز حضور داشتند؛ دو خواهری که مادر و خواهرشان را از دست داده‌اند و پدرشان نیز در بستر بیماری است و خانه‌ای برای بازگشت ندارد. در این جلسه، مسئولان بنیاد شهید قول‌هایی برای پیگیری وضعیت این خانواده دادند.

دشمنی که نقاب دوستی می‌زد

دشمنی که عامل این فاجعه است، در تبلیغات خود ادعای کمک و حمایت از مردم غیرنظامی را تکرار می‌کرد، اما نتیجه عملکردش چیزی جز کشتار و ویرانی نبود. آمارها نشان می‌دهد حدود ۴۵ درصد شهدای این جنگ‌ها را غیرنظامیان تشکیل می‌دهند؛ خانواده‌هایی که گاه به‌طور کامل شهید شدند و تنها یک یا دو نفر مجروح یا جانباز باقی مانده‌اند. در کنار این آمار تلخ، شهادت این پنج عضو خانواده محتشم و رضایی نیز گواهی روشن بر عمق این جنایت‌هاست.

برادر شهید میلاد محتشم در جمع می‌گوید: «برادرم در وقایع دی‌ماه خیلی نگران من بود. می‌گفت این حرف‌ها را باور نکن، نرو در تجمعات و از کسانی مثل ترامپ و پهلوی حمایت نکن. حالا که شهید شده، می‌فهمم حق می‌گفت. این هم نتیجه همان دوستی‌های فریبکارانه است؛ منطقه‌ای غیرنظامی را زدند و برادرم با خانواده‌اش و جمعی از همسایه‌ها شهید شدند.

داستان شیرین زبانی برادر زاده

خواهر شهید میلاد ـ که عمه شهیدان ماهان و مانی نیز است ـ از خاطرات کوتاه اما عمیق خود با بچه‌ها می‌گوید؛ خاطراتی که در همان ۱۵ روز با هم بودن، برای همیشه در ذهنش ماندگار شده است. او از فیلم‌هایی که از بازی و شیطنت‌های بچه‌ها گرفته و از حرف‌های کودکانه اما عجیبِ برادرزاده کوچکش در روزهای آخر یاد می‌کند؛ از جمله زمانی که با زبان کودکانه گفته بود: «عمه، امشب خانه نرو، سمت شما را دشمن بمباران کرده»، یا ساعاتی پیش از حادثه، وقتی تلفنی درباره شهادت خود حرف‌هایی زده بود که حالا معنای دیگری پیدا کرده است.

 
و داستان شهادت مظلومان این جنگ ادامه خواهد داشت.
 
انتهای پیام/ 119
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین