الزامات پاسخ راهبردی ایران به استکبار جهانی
گروه بینالملل دفاعپرس - سعید شهرابی فراهانی، پژوهشگر مطالعات راهبردی در حوزه امنیت ملی؛ تحولات جاری ایران (قبل و بعد ازجنگ چهل روزه با آمریکا، رژیم منحوس اسرائیل و ائتلاف حامیان اروپایی و عربی) را صرفاً باید در چارچوب تنشهای ممتد به هم پیوسته تحلیل کرد. بلکه آنچه در حال تکوین است، الگویی فشرده و چندلایه از «جنگ ترکیبی» است که همزمان سه سطح ژئوپلیتیکی، نظامی. امنیتی - داخلی و شناختی را دربرمیگیرد.

این الگو نه یک رخداد دفعی، بلکه فرآیندی تدریجی و مهندسیشده است که با بهرهگیری از ابزارهای متنوع سخت و نرم، به دنبال تغییر محاسبات راهبردی و رفتار سیاسی جمهوری اسلامی ایران است.
درک دقیق این سه لایه و نحوه همافزایی آنها، شرط لازم برای طراحی پاسخ هوشمندانه در مقطع پیشِ رو محسوب میشود.
۱. لایه ژئوپلیتیکی؛ مهار در قالب فشار مدیریتشده
در سطح ژئوپلیتیکی، محیط پیرامونی ایران افزایش تحرکات نظامی و امنیتی قدرتهای فرامنطقهای، بهویژه ایالات متحده آمریکا، رژیم غاصب صهیونیستی و برخی متحدان آن اروپا و کشورکهای عربی بعد از جنگ۱۲ روزه و رمضان و مرحله به ظاهر آتش بس، مذاکره میباشد. آرایش جدید نیروها، جابهجایی سامانههای نظامی و تقویت ائتلافهای منطقهای، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای جنگ کلاسیک باشد، بیانگر ورود به مرحلهای از «فشار مدیریتشده» قبل از جنگ است. در این چارچوب، هدف اصلی، مهار نقش منطقهای ایران، افزایش هزینههای کنش فعال و ایجاد نوعی بازدارندگی معکوس است؛ بهگونهای که تهران در محاسبات راهبردی خود محتاطتر عمل کند.
حضور نظامی در این سطح، سه کارکرد همزمان دارد:
نخست: اهرم چانهزنی سیاسی در مذاکرات برای اتش بس احتمالی و تمدید ظاهری شکننده؛ دوم: ابزار بازدارندگی روانی برای اثرگذاری بر افکار عمومی داخلی و منطقهای؛ سوم: پیام نمادین برای بازتنظیم موازنه قوا. به بیان دیگر، ژئوپلیتیک امروز بغیراز استقرار نیرو، بلکه میدان تولید معنا و پیام نیز هست.
ایران طی سالهای گذشته با توسعه عمق راهبردی، تقویت پیوندهای منطقهای و ارتقای توان بازدارندگی، جایگاه مؤثری در معادلات امنیتی منطقه تثبیت کرده است. بنابراین، هرگونه بازتعریف معماری امنیتی آینده منطقه، ناگزیر با نقش ایران گره خورده است. بخشی از فشارهای کنونی را باید در چارچوب رقابت بر سر «معماری امنیتی آینده غرب آسیا» تحلیل کرد؛ رقابتی که در آن بازیگران مختلف تلاش میکنند سهم خود را در نظم در حال گذار تثبیت کنند.
۲. لایه امنیتی ـ داخلی؛ سناریوی فرسایش تدریجی:
لایه دوم جنگ ترکیبی، بعد امنیتی ـ داخلی است. در این سطح، برخی تحرکات گروههای مسلح تجزیهطلب در جنوبشرق و شمالغرب کشور، اگر چه در ظاهر پراکنده به نظر میرسند، اما در صورت اتصال به شبکههای رسانهای و سیاسی برانداز ونظام سلطه، میتوانند به بخشی از یک الگوی مکمل فشار تبدیل شوند. راهبرد اصلی در اینجا، نه ایجاد یک درگیری گسترده، بلکه تولید ناامنیهای محدود، اما مستمر است؛ ناامنیهایی که با بزرگنمایی رسانهای، تصویری از بیثباتی ساختاری ارائه دهند.
در این میان، جریانهایی نظیر سازمان مجاهدین خلق ایران و طیفهایی از نیروهای سلطنتطلب، کومله، حدکا، جیش الظلم کوشیدهاند با ایجاد نارضایتیهای اجتماعی و تحرکات امنیتی پیرامونی، پیوندی تبلیغاتی و سازمانی برقرار کنند. هدف در این سناریو، تصرف سرزمینی یا براندازی سریع نیست؛ بلکه «فرسایش تدریجی ظرفیت حکمرانی»، افزایش هزینههای امنیتی و القای احساس نا اطمینانی نسبت به آینده است.
انتقال حتی محدود ناامنی از مناطق مرزی به شهرهای مهم، میتواند آثار روانی گستردهای ایجاد کند. در جنگ ترکیبی، اثر روانی یک حادثه، گاه از خود حادثه مهمتر است. ازاینرو، مدیریت پیشدستانه تهدیدات مرزی، تقویت اشراف اطلاعاتی و جلوگیری از پیوند میان شبکههای امنیتی و رسانهای، از الزامات اصلی این مرحله محسوب میشود.
۳. لایه شناختی؛ نبرد روایتها و تصویر آینده
مهمترین و پیچیدهترین لایه جنگ ترکیبی، بعد شناختی و ادراکی آن است. رقابت امروز صرفاً رقابت بر سر خاک، منابع یا حتی موازنه نظامی نیست؛ بلکه نبرد بر سر «تصویر آینده» و «ادراک ثبات یا بحران» است. اگر افکار عمومی به این جمعبندی برسد که کشور در مسیر بحران مستمر و فرسایشی قرار دارد، فشارهای خارجی و داخلی میتوانند اثرگذاری تصاعدی پیدا کنند.
برعکس، اگر روایت غالب مبتنی بر ثبات، توان بازدارندگی و قابلیت عبور از بحران باشد، همان فشارها میتوانند به عامل همگرایی و انسجام تبدیل شوند.
در این سطح، مدیریت روایت، انسجام پیام و هماهنگی در سطوح تصمیمگیری اهمیتی همسنگ با توان سخت دارد. هر پیام متناقض، میتواند به شکاف ادراکیف تبدیل شود و سرمایه اجتماعی را تضعیف کند. در عصر رسانههای شبکهای، سرعت انتشار روایتها بسیار بالاست و تأخیر در پاسخگویی، میتواند هزینههای مضاعف ایجاد کند. بنابراین، «چابکی روایتی» و «آمادگی رسانهای» بخشی از بازدارندگی نوین محسوب میشود.
فراتر از دوگانه «جنگ یاآتش بس»
همزمانی سه لایه فشار، وضعیت را به یک مقطع ویژه تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، حتی آتش بس احتمالی در حوزه دیپلماتیک نیز باید در چارچوب رقابت بلندمدت ومنافع ملی نه تفکری یاجناحی تحلیل شوند. اتش بس میتواند تنفس تاکتیکی ایجاد کند، بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهد و فضای مانور دیپلماتیک را افزایش دهد وتجدیدقوا کرد؛ اما تا زمانی که اهداف کلان مهار یا تضعیف نقش منطقهای ایران پابرجاست، رقابت در اشکال دیگر ادامه خواهد یافت.
ازاینرو، تحلیل واقعبینانه مستلزم عبور از دوگانه ساده «جنگ یا آتش بس، مذاکره» و تمرکز بر پویاییهای همزمان این دو است. ممکن است دورههایی از تنش و دورههایی از مذاکره بهصورت متناوب رخ دهد، اما ماهیت رقابت راهبردی پایدار خواهد ماند.
الزامات پاسخ راهبردی ایران:
در برابر این الگوی چندلایه فشار، نگاه ایران نیز باید چندبعدی، منسجم و هوشمندانه باشد:
تقویت همزمان بازدارندگی سخت و نرم: به این معنا که توان نظامی، امنیتی واطلاعاتی و سایبری در کنار دیپلماسی فعال و مدیریت افکار عمومی قرار گیرد. بازدارندگی صرفاً به تجهیزات نظامی محدود نیست، بلکه شامل انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی و... نیز میشود.
ارتقای کارآمدی اقتصادی و کاهش شکافهای اجتماعی:، زیرا جنگ ترکیبی دقیقاً بر نقاط ضعف اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی تمرکز میکند. هر میزان بهبود در معیشت و عدالت اجتماعی، از شدت اثرگذاری فشارهای بیرونی میکاهد.
انسجام و وحدت کلمه در سطوح تصمیمسازی و پرهیز از پیامهای متناقض: در فضای جنگ شناختی، اختلافات علنی و چندصداییِ بدون مدیریت، میتواند به ابزار فشار بیرونی تبدیل شود.
توسعه همکاریهای منطقهای و بهرهگیری از ظرفیتهای بینالمللی در چارچوب نظم در حال گذار جهانی: جهان در حال تجربه تغییرات ساختاری است و ایران میتواند با دیپلماسی فعال، جایگاه خود را در این نظم نوین تثبیت کند.
جمعبندی:
جنگ ترکیبی علیه ایران را باید پروژهای چند سطحی دانست که ژئوپلیتیک، امنیت داخلی، خارجی و نبرد شناختی را بههم پیوند میدهد. این جنگ، علاوه بر درگیری مستقیم و کلاسیک بر فرسایش تدریجی، فشارهای هوشمند و مدیریت ادراکات استوار است و کارکرد ویژه خود را میطلبد. عبور موفق از این مقطع، مستلزم شناخت دقیق هندسه تهدید، تقویت وحدت و انسجام ملی، ارتقای کارآمدی داخلی و حفظ ابتکار عمل در عرصه منطقهای و بینالمللی است.
آینده این مرحله از رقابت، از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه وابسته به کیفیت تصمیمسازی، انسجام راهبردی و توان مدیریت همزمان سه لایه ژئوپلیتیکی، امنیتی و شناختی خواهد بود. در چنین شرایطی، آنچه سرنوشت را رقم میزند، نه صرفاً حجم فشارها، بلکه نحوه پاسخ و سطح آمادگی راهبردی کشور قدرتمند، پهناور ایران با عزیزانی شجاع، نستوه و با هوش درهمه سطوح نظامی، سیاسی، امنیتی، اطلاعاتی و مردمی است.
انتهای پیام/ ۱۳۴
