مادر شهید قدرتیان: نیروهای مسلح انتقام شهدای جنگ رمضان را بگیرند
«اشرف رحمانیان» مادر ناوبانیکم شهید «احمد قدرتیان» از شهدای ناوشکن دنا در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس از خراسان رضوی، اظهار داشت: احمد در روز اول مهر ۱۳۶۶ متولد شد. دو فرزند دختر و دو فرزند پسر؛ ثمره زندگی من و پدرش هست که در این بین؛ احمد فرزند آخر یا به قول قدیمیها «تهتغاری» خانواده ما بود.

این مادر شهید در تشریح خصلتهای اخلاقی فرزندش گفت: سکوت، وقار، ادب، قناعت، ایمان به خدا و خلاصه مطیع پدر و مادر از ویژگیهای بارز اخلاقیاش در بین خانواده و در محیط کاری هم عشق و تعهد به کارش برای همه زبانزد بود.
وی در ادامه درباره نحوه ورود شهید قدرتیان به نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران افزود: پسرم؛ علاقه خاصی به خدمت در نیروی دریایی ارتش داشت و پس از تکمیل تحصیلات دوره متوسطه و اخد مدرک دیپلم، کارهای لازم را برای استخدام در این ساختار نظامی کرد. ابتدا برای معاینات پزشکی به تهران رفت و بعد از مثبت شدن جواب معیانات و سایر مراحل گزینشی در این سازمان از ارتش جذب شد. در این مسیر عموی شهید قدرتیان مشوقش بود چراکه خود او نیز روزگاری در همین کسوت حضور داشت و شاهد زحمات آنها در این واحد رزمی بود.
رحمانیان در تکمیل صحبت خود یادآور شد: حدود ۱۵ ماه دوره آموزشی احمد طول کشید و بعد از گذراندن این مرحله؛ در منطقه دریایی بندرعباس بر روی ناو «خارک» مشغول به خدمت شد. پسرم این ناو را مثل خانه خود دوست داشت و وقتی که حدود پنج سال قبل، یعنی سال ۱۴۰۰، ناو خارک در بندر جاسک دچار آتشسوزی و غرق شد؛ خدمه این ناو را به مسجدی در چابهار منتقل کرده و احمد توانسته بود از آنجا با پدرش به صورت تلفنی صحبت کند. او با حالت گریان گفته بود: «بابا! ناو خارک خانه دوم من بود که جلوی چشمهایم رفت زیر آب».
مادر شهید قدرتیان درباره تغییر مأموریت شهید قدرتیان از روی ناوشکن خارک به سمت ناوشکن «دنا» خاطرنشان کرد: بعد از آن اتفاق تلخ؛ مأموریت پسرم از روی خارک به سمت دنا تغییر و در آنجا مشغول به خدمت شد. احمد در طول مأموریتش بر روی این ناو همراه با ناوگروه ۸۶ ارتش در سفر معروف ۳۶۰ درجه به دور در دنیا در هشت ماه حضور داشت. با توجه به چنین مأموریتی؛ پسرم بعداز بازشگت از آن سفر، شرایط حضور در ساحل و در یک محیط امن و آرام را داشت، اما علاقهاش به دریانوردی و خدمت به وطن او را به خدمت در ساحل راضی نمیکرد.
وی با اشاره به خدمت ۱۸ ساله فرزند شهیدش در نیروی دریایی افزود: در طول این مدت؛ دوستان و آشنایان، احمد را بسیار کم میدیدند چراکه رستهاش در واحد عملیات تعریف شده بود و تا پایان عمرش در همه مأموریتهای محوله حضور داشت که همه آنها را به نحو احسن به سرانجام میرساند.
رحمانیان با اشاره به دوری فرزندش از خانواده و همچنین تهدیدات دریا در محیط شغلیاش گفت: من همیشه دلنگرانش بودم و این نگرانی را بارها با او در میان گذاشته بودم، اما احمد در پاسخ به همه آنها؛ اول از من میخواست که همه چیز را به خدا بسپارم و بعد برای انجام موفق مأموریتها برایش دعا کنم تا عاقبتش بخیر باشد. به همین خاطر از او خواسته بودم، چه وقتی که مأموریتش در ایران بود و چه وقتی که در خارج از آبهای سرزمینی بود، مرا از احوالاتش بیخبر نگذارد.
این مادر شهید در تکمیل صحبت خود یادآور شد: در آخرین مأموریتش در هند؛ طبق عادتی که داشت به من زنگ زده بود، اما به خاطر اختلاف ساعات بین دو کشور از یاد برده بود که ممکن است من در آن ساعت از ایران خواب باشم و وقتی که صدایم را شنید؛ پرسید: «شما خواب بودید؟» که جواب من هم مثبت بود! احمد از من عذرخواهی کرد ولی پدرش برای دلداریاش گفته بود: «نگران نباش، مادرت اگر در آسمان هفتم هم که باشه اگه صدای تو را بشنوه سریع از جاش بلند میشه!»
وی در بخش دیگری از صحبت خود با اشاره به روزهای نخست تهاجم رژیم صهیونی و دولت جنایتکار آمریکا به ایران اظهار داشت: در آن روزها خانواده ما؛ بیشتر دلنگران عروس و نوههایم بودند. من به دلیل شکستگی از ناحیه پا و پدر احمد هم به دلیل کسالتی که داشت؛ امکان سفر به بندرعباس را نداشتیم که همه اینها باعث شده بود نگرانی ما نسبت به پسرم و خانوادهاش دو چندان شود.
رحمانیان همچنین بیان کرد: ما در قوچان طی تماسی که با عروسم داشتیم، به ما گفت: «نگران نباشید؛ همکاران احمد شرایطی فراهم کردند تا ما برگردیم.» خیالمان از بابت آنها که راحت شد، جویای احوالات احمد شدیم که عروسم این طور جواب داد: «ما زنگ زدیم به دفتر معین. آنها گفتند شما نگران آنها نباشید؛ جایشان امن است».
مادر شهید قدرتیان در تکمیل این بخش از صحبت خود تصریح کرد: بعد از آنکه همسر و فرزندان احمد به قوچان میرسند؛ یک روز بعدازظهر یکی از آشنایان خانوادگی از طریق تلفن به منزل ما زنگ زد و جویای احوال احمد و اسم ناوی که او در آنجا خدمهاش بوده؛ میشود. پسرم، پیش از شهادتش برای رعایت اصول حفاظتی از ما خواسته بود که تحت هر شرایطی و به هیچکس از موقعیت و مأموریتش، اطلاعاتی ندهیم و به همین دلیل در ابتدا اظهار بیاطلاعی کردیم.
وی افزود: آن آشنای خانوادگی بر اساس اخباری که از شبکههای فارسی زبان ماهوارهای شنیده بود، گفت: «ناوی به اسم دنا مورد اصابت موشکی آمریکا قرار گرفته است». ناگهان ورق برگشت همهچیز زیر و رو شد. من در همان جا زدم بر سرم و در روزهای بعدی به ما اطلاع دادند که احمد در حین بازگشت از مأموریت به شهادت رسیده است.
رحمانیان درباره آخرین دیداری که با فرزندش شهیدش داشته است، یادآور شد: در ایام جنگ تحمیلی ۱۲ روزه؛ احمد برای گذراندن یک دوره آموزشی به بندر انزلی رفته بود. او در مسیر بازگشت به قوچان آمده بود و وقتی که به اینجا رسیده بود، با خرید یک کیک تولد مرا غافلگیر کرد چراکه من اصلاً یادم نبود که آن روز، روز تولدم بوده!
این مادر شهید همچنین تشریح کرد: اعلام خبر شهادت احمد برای هریک از ما سنگین بوده و هست؛ منتهی به نظرم برای دو دخترش بیشتر از بقیه اعضای خانواده سخت هست چراکه با گذشت بیشتر از دو ماه از زمان شهادت پسرم؛ آنها هنوز در شوک هستند و انگار اصلاً نتوانستند با شهادت پدرشان کنار بیایند.
وی تأکید کرد: آنچه که تا اینجا موجب تسلی روحیه خانواده داغدار ما شده است؛ همدری و حضور اهالی قوچان و همچنین سایر اقشار مردم و مسئولان در سراسر ایران در برنامههای وداع، تشییع و خاکسپاری پیکر احمد بوده است.
رحمانیان در پایان صحبت خود تصریح کرد: من معتقدم که اگر فرزند شهیدم؛ حیاتی دوباره در این دنیا پیدا کند مجدد همین مسیر و سبک زندگی را انتخاب خواهد کرد و عاشقانه در آن قدم خواهد گذاشت. به همین دلیل ابتدا از همرزمانش و بعد از سایر نیروهای مسلح در سطح کشور میخواهم که اول نگذارند خون پسر شهیدم و سایر شهدای جنگ رمضان پایمال شود و ثانیاً انتقام خون آنها از دولت جنایتکار آمریکا و رژیم اسرائیل گرفته شود.
انتهای پیام/
