از دل آتش تا آغوش مردم؛ حکایت جانبازی که دست و پاهایش را تقدیم وطن کرد + فیلم
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از همدان، چانباز «حسین محمدی»، جوان ۲۲ ساله اهل کرمانشاه و از نیروهای هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در جریان «جنگ رمضان» در کنار لانچر موشکی دچار مجروحیت شد و دستها و پاهای خود را از دست داد، شامگاه (پنجشنبه) در اجتماع بزرگ «ایران یاران جوان» در جمع مردم همدان اظهار داشت: با وجود آنکه تنها چند روز از عمل جراحیام گذشته است، برای دیدار با مردم همدان به این اجتماع آمدم و از حضور پرشور و مهماننوازی مردم انرژی زیادی گرفتم.

وی با قدردانی از مردم همدان افزود: شما نماد غیرت، شجاعت، وطنپرستی و روایتگر خون شهدا و جانبازان هستید و یاد و خاطره همه شهدایی که در مسیر دفاع از کشور جان خود را فدا کردند، همواره در میان مردم زنده است.
این جانباز هوافضای سپاه با اشاره به نقش مردم در دفاع از کشور گفت: در هیچ دورهای از تاریخ ایران و حتی جهان سابقه نداشته که خیابان به خط مقدم تبدیل شود و مردم، رزمندگان آن خط مقدم باشند. امیدواریم به حق حضرت صاحبالزمان(عج)، همه مردم تا روزی که این پرچم به دست ایشان سپرده میشود پای کار بمانند.
محمدی در ادامه با تشریح حادثهای که منجر به مجروحیتش شد، بیان داشت: ما خدمه موشک «خیبرشکن» بودیم و دو لانچر در اختیار داشتیم. حوالی عصر برای آمادهسازی و شلیک اعزام شدیم و در حالی که برای نصب لانچر روی کشنده در حال حرکت بودیم، ناگهان آسمان نارنجی شد و انفجار رخ داد.
وی افزود: در آن لحظه سه نفر داخل خودروی سنگین بودیم. پس از انفجار متوجه شدم دستهایم را از دست دادهام و به زمین پرتاب شدم. یکی از همرزمانم نیز از ناحیه سر مجروح شد که خوشبختانه اکنون حالش خوب است. با وجود شدت جراحت، تلاش کردم خودم را جابهجا کنم و مدتی سینهخیز حرکت کردم تا به کنار تیر چراغ برق رسیدم.
این جانباز ادامه داد: همرزمانم با شجاعت به سمت من بازگشتند و با وجود مخالفت من که میگفتم چند دقیقه صبر کنند، سریع مرا به داخل خودرو منتقل کردند و به بیمارستان امام حسین(ع) ملایر رساندند.
محمدی با قدردانی از کادر درمان این بیمارستان گفت: پزشکان و پرستاران بیمارستان امام حسین(ع) ملایر واقعاً سنگ تمام گذاشتند و تا آخرین لحظه برای نجات جانم تلاش کردند که از همه آنان صمیمانه تشکر میکنم.
وی همچنین به یکی از دغدغههای شخصی خود در آن لحظات اشاره کرد و گفت: در همان زمان به همکارانم گفتم که همسرم قرار است همان شب برای تولد فرزندمان در بیمارستان بستری شود و از آنها خواستم اگر اتفاقی برایم افتاد، نام دخترم را «رقیه» بگذارند؛ در حالی که پیش از آن تصمیم داشتیم نام او را «حنانه» بگذاریم.
این جانباز در پایان با اشاره به لحظات پایانی پیش از عمل جراحی، متذکر شد: تا لحظهای که پزشک بیهوشی آمد و مرا بیهوش کرد، تمام تلاشهای پزشکان و پرستاران را میدیدم و از زحمات آنان قدردان هستم.
انتهای پیام/
