امارات متفرقه عربی در مسیر تجزیه و تغییر رژیم

حاکم «شارجه» که بسیار محافظه‌کار بوده و روابط نزدیکی با عربستان دارد، از سیاست خارجی امارات و تسلط اسرائیل بر این کشور ناراضی است و اخباری مبنی بر قصد این امیرنشین برای استقلال از امارات به گوش می‌رسد.
کد خبر: ۸۳۲۱۱۰
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۰ - 06May 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس- امیرعلی شعبانی؛ کشور تازه تاسیس امارات، متشکل از هفت شیخ‌نشین شامل ابوظبی، دبی، شارجه، فجیره، راس‌الخیمه، عجمان و‌ ام‌القوین، از ابتدای شکل‌گیری خود با نوعی عدم توازن در ساختار قدرت مواجه بوده است؛ به‌گونه‌ای که دو شیخ‌نشین ابوظبی و دبی عملاً سکان اصلی تصمیم‌گیری را در دست داشته و سایر امیرنشین‌ها در حاشیه قرار گرفته‌اند. این عدم توازن، در کنار اختلافات تاریخی با ایرانو زبان‌درازی درباره جزایر سه‌گانه خلیج فارس، زمینه‌ساز اتخاذ رویکرد‌هایی شده که به‌تدریج این کشور را در مسیر تغییر رژیم و تجزیه قرار داده است.

محمد بن زاید

در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از امضای پیمان ابراهیم در سال ۱۳۹۹، روند شرارت‌ها و خیانت‌های رژیم حاکم بر امارات در قبال ایران و مردم منطقه وارد مرحله‌ای تازه شد. نزدیکی دیوانه‌وار ابوظبی به رژیم صهیونیستی و گسترش همکاری‌های امنیتی و نظامی، امارات را از یک قطب تجاری به بازیگری با نقش‌های امنیتی پرمخاطره تبدیل کرد. به مرور زمان امارات با خوش‌رقصی‌های مداوم برای رژیم صهیونیستی خود را به نیروی نیابتی اسرائیل در خلیج فارس تبدیل کرد. این روند، که با همگرایی عمیق‌تر با آمریکا نیز همراه شد، عملاً امارات را در معرض تنش‌های مستقیم و هزینه‌های سنگین قرار داد؛ رفتار‌های نابخردانه این رژیم در همراهی کامل اطلاعاتی و نظامی با آمریکا و اسرائیل و بازی کامل در تیم آمریکا و اسرائیل، باعث تجدید نظر کلی ایران در رابطه با این کشور و اتخاذ تصمیم‌های جدیدتری شد.

در پی این تحولات و در خلال جنگ منطقه‌ای ایران، نیرو‌های مسلح ایران بیشترین حجم حملات خود را برعلیه امارات صورت داده و زیرساخت‌های امارات با شدیدترین حملات هدف قرار گرفت. طبق اذعان امارات، نزدیک به ۴ هزار موشک و پهپاد به نقاط مختلف این کشور اصابت کرده است. ده‌ها هتل، پایگاه و مراکز صنعتی هدف قرار گرفته و صد‌ها نقطه در جغرافیای محدود این کشور دچار آسیب شده‌ است. بخش‌هایی از صنایع کلیدی از جمله صنعت آلومینیوم، تأسیسات فناوری هوش مصنوعی و سامانه‌های بانکی با ویرانی روبه‌رو شده‌ است. این وضعیت به حدی بحرانی توصیف شده که برای مدت طولانی، ورود کشتی‌ها به بنادر امارات با اختلال مواجه شده است.

در ادامه این روند، حماقت توام با حسادت حاکم امارات، حکم نابودی این رژیم را که پیش از این نوشته شده بود، امضا کرد. حمله محدود و بزدلانه نیروی هوایی اجاره‌ای امارات به جزایر «سیری» و «لاوان» با آتش مرگباری از سوی ایران پاسخ داده شد و اقتصاد فانتزی امارات را به خوابی ابدی فروبرد. در این پاسخ، ۲۳ موشک و ۴۰ پهپاد به منطقه نفتی «حبشان» اصابت کرد. در اقدامی معنادار، نیرو‌های مسلح ایران هیچ حمله‌ای به میادین نفتی واقع در دبی انجام نداده و به نابودی میدان نفتی حبشان اکتفا کردند؛ در این میان، زیرساخت‌هایی همچون چاه‌های نفت، خطوط لوله و تأسیسات بارگیری در بندر فجیره نیز از پیامد‌های این درگیری‌ها مصون نماندند. حجم ویرانی میدان نفتی حبشان که ۸۰ درصد نفت امارات را تامین می‌کرد به حدی بود که موجب خروج این کشور از «اوپک» و «اوپک پلاس» شد. این تصمیم نه به دلیل خروج از چتر نظارتی اوپک، بلکه به دلیل ناتوانی محض ابوظبی از ایفای تعهدات خود نسبت به اوپک گرفته شده است.

از سوی دیگر، تلاش برای پنهان‌سازی میزان واقعی توان تولید نفت پس از این تحولات، از جمله انگیزه‌های خروج از سازوکار‌های نظارتی اوپک و اوپک‌پلاس عنوان شده است. این اقدام، خود نشان‌دهنده عمق بحران و نگرانی از افشای واقعیت‌های میدانی در حوزه انرژی است.

در حوزه اقتصادی نیز، ارکان اصلی توسعه امارات با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه شده‌اند. سه پایه مهم اقتصاد این کشور اعم از ساخت‌وساز، درآمد‌های نفتی و صنعت گردشگری همگی تحت تأثیر حملات نیرو‌های مسلح ایران دچار نابودی کامل شدند. صنعت گردشگری و هوانوردی که یکی از مزیت‌های کلیدی امارات محسوب می‌شد، در پی حملات ایران به امارات و کاهش اعتماد بین‌المللی، با تعطیلی کامل  مواجه شده است. محدودیت‌های جغرافیایی این کشورک و شرایط امنیتی نیز بازگشت این بخش را به طور کلی منتفی کرده است.

امارات

در کنار این مسائل، شکاف‌های داخلی میان امیرنشین‌ها نیز رو به گسترش گزارش می‌شود. برخی از حاکمان محلی، سیاست‌های ابوظبی را عامل وضعیت کنونی دانسته و نسبت به رویکرد‌های اتخاذشده انتقاد دارند. اختلافات میان «محمد بن راشد آل مکتوم» حاکم دبی، و «محمد بن زاید آل نهیان»، حاکم ابوظبی و رئیس امارات به‌عنوان یکی از محور‌های اصلی این تنش‌ها مطرح شده و نشانه‌هایی از نارضایتی در سایر امیرنشین‌ها از جمله «راس‌الخیمه» و «شارجه» نیز گزارش شده است. شیخ «محمد بن سلطان قاسمی»، حاکم «شارجه» که بسیار محافظه‌کار بوده و روابط نزدیکی با پادشاهان عربستان دارد، از سیاست خارجی امارات و تسلط اسرائیل بر این کشور ناراضی است و حتی شایعاتی مبنی بر قصد این امیرنشین برای استقلال از امارات به گوش می‌رسد؛ این شایعات تا حدی است که یک پلتفرم شرط بندی مستقر در آمریکا با ایجاد بازاری برای پیش‌بینی احتمال جدایی شارجه تا ۱۰ خرداد ۱۴۰۵، این موضوع را برجسته کرده است.

در سطح منطقه‌ای نیز، جایگاه امارات در میان افکار عمومی کشور‌های مسلمان دچار افول شده است. گزارش‌هایی از واکنش‌های مردمی در برخی کشور‌های اسلامی از جمله سودان، سومالی و الجزایر و حمایت آنان از حملات سهمگین ایران به امارات منتشر شده که نشان‌دهنده تغییر نگاه نسبت به نقش‌آفرینی امارات در جنگ منطقه‌ای ایران است.

مجموع این تحولات، تصویری از کشوری ارائه می‌دهد که در پی انتخاب‌های نابخردانه، مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی را برای خود به وجود آورده است. به نظر می‌رسد تغییر رژیم و تجزیه در امارات نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت است و تصمیمات نابخردانه خاندان زائد، آنان را تبدیل به عضوی زائد در جغرافیای سیاسی غرب آسیا کرده است.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین