انسانیتزدایی رسانههای فرانسوی از جوامع غرب آسیا
گروه بینالملل دفاعپرس- «زیاد ماجد» تحلیلگر مسائل بینالملل؛ از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اینسو، بخش قابل توجهی از پوشش رسانهها در فرانسه درباره جنایات اسرائیل در غزه و سپس در لبنان، ناتوانی در ارائه تصویری دقیق و نیز ناتوانی شدیدتر در ایجاد چارچوبهایی را نشان داده که از طریق آنها غرب آسیا و مسائلش برای مخاطب قابل فهم میشود.

آنچه در بسیاری از شبکههای تلویزیونی غالب شده، صرفاً یک سوگیری سیاسی یا عدم توازن در همدلی یا اولویتبندی اخبار نیست؛ بلکه نوعی دگرگونی اساسی در نگاه است. روایت اسرائیلی از جنگ و واژگان نظامی آن، بهتدریج جای خود را باز کرده و کمکم از تاریخ، علوم اجتماعی و حقوق بینالملل فاصله گرفته است.
در نتیجه، جوامعی که هدف جنایات رژیم صهیونیستی قرار گرفتهاند، دیگر بهعنوان فضاهایی زنده با روابط اجتماعی، حافظه تاریخی، نهادها، آرزوها و تجربههای فردی و جمعی دیده نمیشوند. آنها به میدانهای عملیات، عرصههای مانور نظامی و نقشههایی پر از اهداف و تهدیدها تقلیل یافتهاند. پیامد چنین جابهجاییای تعیینکننده بوده است: جایگزین کردن تحلیل سیاسی با توصیفهای سرد، نهتنها عمق تحلیل را کاهش داده، بلکه به عادیسازی اشکال شدید خشونت و حتی جنایت کمک کرده است.
واژگان جهتدار
یکی از نشانههای این انحراف، تمرکز افراطی بر فناوری نظامی است. شبکههای خبری و حتی برخی برنامههای تحلیلی، بهطور گسترده به توان اطلاعاتی اسرائیل، سامانههای نظارتی، دقت حملات، حذفهای هدفمند، کارایی رهگیریها و پیچیدگی عملیاتهای مخفی پرداختهاند.
این تمرکز بیدلیل نیست. چنین رویکردی باعث جابهجایی زاویه دید شده است: بهجای بررسی پیامدهای انسانی جنگ، برخی صحنهها از منظر ابزارها و شیوه اجرا تحلیل شدهاند. نگاهها به ابزارها، صفحهنمایشها، تصاویر هوایی و عملکردهای فنی دوخته شده و در نتیجه، ویرانیها بهعنوان نتیجه یک عملیات کنترلشده دیده میشوند، نه بهعنوان یک فاجعه انسانی یا حتی جنایت جنگی.
این فاصلهگذاری فنی، نوعی فاصله اخلاقی نیز ایجاد کرده است؛ بهگونهای که میتوان درباره یک حمله صحبت کرد، بدون آنکه از بدنهای تکهتکهشده، خانوادههای ازهمپاشیده، خانههای ویران یا مدارس و بیمارستانهای نابودشده سخنی به میان آورد.
در کنار این، تغییر در زبان نیز قابل توجه است. رسانهها بهسرعت واژگان نظامی رژیم صهیونیستی را به کار گرفتهاند: «حذف»، «خنثیسازی»، «هدف»، «پاکسازی»، «منطقه حائل»، «پایگاه تروریستی» یا «خسارت جانبی». این واژگان، بیطرف نیستند؛ بلکه درک ما از جنگ را شکل میدهند. آنها مرگ را به «نتیجه» و محلههای ویران را به «مناطق عملیاتی» تبدیل میکنند و توجه را از قربانیان به «منطق» جنگ معطوف میسازند.

این زبان، ابعاد سیاسی و حقوقی جنگ را پنهان میکند. وقتی ساختمانهای مسکونی «هدف» نامیده میشوند، غیرنظامیان کشتهشده «سپر انسانی» خوانده و مناطق ویرانشده «امن» توصیف میشوند، جنگ از یک مسئله انسانی به یک مسئله مدیریتی تقلیل مییابد. این زبان فقط واقعیت را تحریف نمیکند، بلکه آن را به شکلی قابلتحمل بازتعریف میکند. حضور مداوم سخنگوی ارتش اسرائیل یا سفیر این کشور در برنامههای رسانهای پاریس، آنهم بدون ایجاد چالش جدی برای آنان امکان انتقال مستقیم این روایت را فراهم کرده است.
میان انسانزدایی و نامرئیسازی
در چنین فضایی، پدیده «انسانزدایی» شکل میگیرد. انسانزدایی فقط کمتوجهی به رنج نیست؛ بلکه فرآیندی است که طی آن، افراد از ویژگیهایی که آنها را در دایره مشترک انسانیت قرار میدهد، محروم میشوند. کشتهشدگان صهیونیست با داستان، نام، چهره و زندگیشان روایت میشوند، در حالی که شهدای فلسطینی و لبنانی به اعداد و آمار تقلیل مییابند.
در نتیجه، برخی جانها بهطور طبیعی شایسته همدردی تلقی میشوند، در حالی که دیگران باید ابتدا «انسان بودن» خود را اثبات کنند. این سازوکار، در شرایط خشونت شدید، نقش کلیدی دارد؛ زیرا پذیرش بمباران، گرسنگی، جابهجایی اجباری و تخریب گسترده را آسانتر میکند.
این وضعیت همچنین در واژگانی که به کار نمیروند نیز دیده میشود: مفاهیمی مانند «اشغال»، «استعمار»، «محاصره»، «مصونیت از مجازات»، «آپارتاید»، «پاکسازی قومی»، «جنایت جنگی» یا «نسلکشی»، اغلب با احتیاط یا حتی تردید مطرح میشوند، در حالی که اینها چارچوبهای ضروری برای تحلیل هستند. آنچه نام برده نشود، دشوارتر فهمیده میشود و آنچه فهمیده نشود، آسانتر پذیرفته میشود.

عقبنشینی علوم اجتماعی
این محدود شدن زبان، بخشی از یک روند گستردهتر است: عقبنشینی علوم اجتماعی از فضای رسانهای. در این روند بهجای تحلیلهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی، اغلب با تفسیرهای سطحی و سادهانگارانه مواجه هستیم که غرب آسیا را منطقهای ذاتاً خشونتزده و گرفتار تعصبات معرفی میکند.
این نگاه نهتنها ضعیف، بلکه ایدئولوژیک است؛ زیرا توجه را از سیاستهای اشغال و نابرابری منحرف میکند. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، این رویکرد با راستگرایی بیشتر فضای عمومی فرانسه همراه شده و چارچوب «امنیتی» بر تحلیلها غالب شده است.
در این چارچوب، برچسب «تروریسم» بهعنوان توجیهی کلی به کار رفته و باعث میشود حملات رژیم صهیونیستی بهعنوان پاسخی مشروع دیده شود، در حالی که تخریب گسترده زیرساختها، کشتار غیرنظامیان، محاصره و نقض حقوق بینالملل به حاشیه رانده میشود.
نمونه لبنان نشاندهنده این مشکل است: تقلیل جنگی که هزاران کشته و زخمی و بیش از یک میلیون آواره بر جای گذاشته به «پاسخ اسرائیل به تروریسم حزبالله»، پیچیدگیهای تاریخی و اجتماعی این کشور را نادیده میگیرد.
سانسور و خودسانسوری
در کنار همه اینها، مسئله سانسور به معنای گسترده آن نیز مطرح است. این سانسور فقط به ممنوعیتهای رسمی محدود نمیشود، بلکه از طریق فضای ترس، فشارهای غیرمستقیم و استفاده ابزاری از مبارزه با یهودستیزی عمل میکند. در این فضا، برخی واژهها پرهزینه و برخی همبستگیها ناممکن میشوند.
در نتیجه، فضای عمومی بهگونهای شکل میگیرد که احتیاط دیگر به معنای دقت نیست، بلکه به معنای اجتناب از موضوعات حساس است. این محدودیت، رسانهها، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
همزمان، محدودیت در دسترسی به اطلاعات نیز وجود دارد: وقتی مناطق جنگی به روی رسانهها بسته میشود، خبرنگاران محلی کشته و تصاویر تحت کنترل قرار میگیرند، نهتنها اطلاعرسانی دشوار میشود، بلکه حتی «شواهد» نیز زیر سؤال میرود.
در چنین شرایطی، روایت جنگ تا حدی در اختیار همان کسانی قرار میگیرد که آن را پیش میبرند. این وضعیت مانع از درک واقعیتی میشود که تاریخ منطقه بارها نشان داده است: نه اشغال و نه قدرت نظامی، بهتنهایی ثبات ایجاد نمیکنند. حذف بُعد تاریخی، هر موج خشونت را بهعنوان یک آغاز تازه جلوه میدهد، در حالی که این وقایع در ادامه زنجیرهای طولانی از تنشها و بیپاسخماندنها رخ میدهد.
انتهای پیام/ ۹۹۹
