مبارزه طولانی برای نظم نوین جهانی/ ژنرالها همیشه برای جنگهای گذشته آماده میشوند
گروه بینالملل دفاعپرس - دیمیتری ترنین، رئیس شورای امور بینالملل روسیه؛ عبارتی رایج است که «ژنرالها همیشه برای جنگهای گذشته آماده میشوند». اگرچه ماهیت جنگ بهعنوان نبردی مسلحانه برای تحمیل اراده بر دشمن در طول تاریخ بشر تغییری نکرده، اما چهره و ماهیت درگیریها دائماً در حال دگرگونی است. هر جنگ بزرگی چهره آن را تغییر میدهد و هر عصری، ماهیت تازهای به آن میبخشد، تنها برای اینکه جنگ بعدی اصلاحات خود را اعمال کند.

امروز بطور روز افزون شاهد گذار از تقابل عمدتاً مکانیزه به تقابلی دیجیتال هستیم. جنگ معمولاً اولین کاربر جدیدترین دستاوردهای علمی و فناوری است. «داده» در همه جلوههایش، هوش مصنوعی با پایگاههای داده، رباتیک، ابزارهای جنگ سایبری و تسلیحات فضایی، بهطور فزایندهای چهره جنگها را تعیین و تاکتیک و استراتژی آن را دگرگون خواهند کرد.
تغییر ماهیت ژئوپلیتیک: پایان هژمونی غرب
ماهیت جنگهای عصر ما توسط پایان سلطه ۵۰۰ ساله غرب و هژمونی جهانی نزدیک به ۴۰ ساله آمریکا تعیین میشود. افقها، نظم نوین جهانی را نشان میدهند که غالباً چندقطبی خوانده میشود. در این نظم، قدرتهایی با اندازههای گوناگون، متعلق به تمدنهای مختلف و با درک نابرابر از خود ایده نظم وجود خواهند داشت.
از اواسط دهه ۲۰۱۰، جهان وارد عصر جدیدی از گذار شده است. این دوره، معادل کارکردی یک جنگ جهانی است. برای جلوگیری از قیاسهای گیجکننده و اشتباه در شمارهگذاری، منطقی است که از یک جنگ جهانی جدید با ویژگیهای قرن بیستویکم صحبت کنیم. این جنگ از هماکنون در جریان است: آشکارا در شرق اروپا و دریاهای مجاور، همچنین در غرب آسیا و در قالب عملیاتهای ویژه در آمریکای لاتین. اما بزرگترین درگیری بهتدریج در شرق آسیا و غرب اقیانوس آرام در حال شکلگیری است. بهای این جنگ جهانی جدید آنقدر بالاست که احتمالاً مدتها طول خواهد کشید، با قاطعیت و بطور وحشیانهای دنبال خواهد شد و به هر ترتیب، تمام جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
انقلاب در شیوه نبرد: از پلتفرم تا راهکار نرمافزاری
در جریان درگیریهای اوکراین و غرب آسیا، شاهد گذار از «جنگ سکوهای (پلتفرمی) رزمی» که مشخصه تمام قرن بیستم بود، به «جنگ راهکارهای نرمافزاری» هستیم. قرن جدید سیستمهای اطلاعاتی بهدرستی منجر به این شده که ادغام عملکردهای شناسایی، کشف اهداف، هدفگذاری و انهدام در لحظه، از اهمیت تعیینکنندهای در میدان نبرد برخوردار شود. بارزترین پدیده در این زمینه، انقلاب پهپادها بوده که اشکال عملیات نظامی را دگرگون کرده است.
در نتیجه این انقلاب، نقش سکوهای رزمی سنتی تا حد زیادی بیارزش شده یا تغییر یافته است:
- تانکها که برای شکستن جبهه و شلیک مستقیم طراحی شده بودند، بیاستفاده ماندهاند و بهعنوان توپخانه خودکششی استفاده میشوند و خود به هدفی برای انهدام از مواضع دور از خود تبدیل شدهاند.
- توپخانه، بهویژه با مهمات دقیق، هنوز در میدان است، اما از نظر نسبت هزینه به کارایی، بهوضوح از پهپادها عقبتر است.
- به جای نبردهای هوایی جنگندهها، رقابت سیستمهای پدافند هوایی با موشکهای بالستیک و کروز در جریان است.
- ناوهای جنگی توسط قایقهای بدون سرنشین (شهپاد) مورد اصابت قرار میگیرند.
در این شرایط، اهمیت سیستمهای جنگ الکترونیک، ارتباطات فضایی و شناسایی به طور عظیمی افزایش یافته است.
مرزهای میدان نبرد: نامحدود و فراگیر
در شرایط کنونی، مرزهای عملی میدان نبرد «هیچکجا پایان نمییابند». جنگ در فضای سایبری «بیصدا»، اما دائماً در جریان است. در همین حال، خطر تشدید جنگ اوکراین به درگیری منطقهای بین کشورهای ناتو و روسیه افزایش مییابد.
در نتیجه انقلاب فناورانه، چهره جنگ دگرگون شده است:
- دقت انهدام اهداف به طور عظیمی افزایش یافته و فاصله اهداف از خط مقدم دیگر تعیینکننده نیست.
- میدان نبرد تقریباً به طور نامحدود گسترش یافته و تمام خاک دشمن و همه اهداف احتمالی فراتر از آن را در بر گرفته است.
جنگ فرسایشی علیه ثبات سیاسی-اقتصادی
جنگ فرسایشی عمدتاً به آزمونی برای تابآوری سیستمهای سیاسی-اقتصادی و جوامع کشورهای درگیر تبدیل میشود. روسیه و ایران این آزمون را پس میدهند؛ به نظر میرسد ونزوئلا تسلیم شده و کوبا هنوز ایستاده است. چین نیز احتمالاً از تحولات نتیجهگیری میکند.
با این حال، همه جنگهای مدرن از نوع فرسایشی نیستند. واکنش اسرائیل به اقدام حماس در اکتبر ۲۰۲۳، هدفش نابودی کامل تهدید بود. اقدامات اسرائیل، آمریکا و اوکراین فراتر از رویکرد سنتی دوران جنگ سرد است که در آن رهبران سیاسی و نظامی کشورهای متخاصم معمولاً از نوعی مصونیت ضمنی برخوردار بودند. البته حذف فرمانده دشمن در میدان نبرد همواره هدفی مطلوب بوده و کشتن رهبر سیاسی طرف مقابل یکی از کوتاهترین راهها برای پیروزی یا حداقل جلوگیری از شکست محسوب میشده است.
حمله عمدی به غیرنظامیان و تأسیسات غیرنظامی نه تنها توسط نیروهای اسرائیلی و آمریکایی، بلکه از زمان آغاز بحران در سال ۲۰۱۴ توسط نیروهای اوکراینی نیز انجام میشود. چه نابودی «نقطهای» رهبران دشمن و چه انهدام جمعی آن ها، نشاندهنده تغییر ماهیت جنگ در قرن بیستویکم است.
ابعاد چندگانه جنگ: فراتر از میدان فیزیکی
جنگهای قرن بیستویکم چهرهها و ابعاد متعددی دارند. در گذشته نیز میدان نبرد فیزیکی هرگز تنها بُعد یک درگیری نظامی نبود، اما رشد کمی این ابعاد اکنون به کیفیتی جدید انجامیده است. اقتصاد و امور مالی، فناوری و منابع، اطلاعات و روانشناسی، فضای سایبری و فضا، فهرستی ناقص از «میدانهای جنگ» هستند.
جنگهای زمانه ما بازتاب بحران نظم آمریکا-محوری است که پس از جنگ سرد برقرار شد و به پایان دوره ۵۰۰ ساله سلطه جهانی کشورهای غربی میانجامد. آمریکا در دوره ترامپ، با تحریک جنگ (در اوکراین) و آغازگری آن (در غرب آسیا)، به حملهای پیشدستانه علیه دشمنان (روسیه، ایران) و رقیبان (چین، کشورهای بریکس، اتحادیه اروپا، کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس) روی آورده است. هدف دولت ترامپ، تحمیل الگوی جدیدی از هژمونی یکجانبه جهانی (غیرلیبرال) از طریق زور است. برخلاف نسخه پیشین (جهانگرایانه)، به نظر نمیرسد هدف ایجاد و صورتبندی نظمی جدید براساس سلطه ایدئولوژیک و رهبری سیاسی آمریکا و مجموعه هنجارهای مربوطه باشد. بلکه برعکس: برتری نظامی نیازی به نظم ندارد.
همزیستی جنگ و صلح: تناقضات عصر جدید
جنگ و صلح در یک مکان و در یک زمان با هم زندگی میکنند. طرفین همزمان با یکدیگر میجنگند و تجارت میکنند. خطوط لوله صادرات گاز و نفت از روسیه به کشورهای اتحادیه اروپا از طریق خاک اوکراین مدتها پس از شروع درگیریهای شدید فعال بودند. رئیسجمهور آمریکا تقریباً همزمان از قصد خود برای «بمباران ایران به عصر حجر» و لغو تحریمهای صادرات نفت ایران برای کاهش عواقب جنگ بر بازار جهانی انرژی خبر داد.
برخی از جنگهای جاری ماهیتی نامتقارن یا دو سطحی دارند. در مجموع، پویایی تغییرات در نظام بینالملل نشان میدهد که «حجم صلح» در حال کاهش و «میدان جنگ» در حال گسترش است.
تضعیف بازدارندگی هستهای و جهان هستهای چندقطبی
مشروط بودن صلح در شرایط کنونی نگرانی فزایندهای ایجاد میکند. در سطح استراتژیک، تضعیف بحرانی بازدارندگی هستهای رخ داده است. اهدافی بسیار قاطعانه مطرح میشوند که در دوران جنگ سرد غیرقابل تصور بودند:
- در مورد جنگ نیابتی غرب علیه روسیه در اوکراین: تحمیل شکست استراتژیک به یک ابرقدرت هستهای در حساسترین منطقه استراتژیک برای آن.
- در مورد ایران: نه تنها حذف کامل برنامه هستهای، بلکه نابودی زرادخانه موشکهای بالستیک، تغییر رژیم، حذف جمهوری اسلامی و تجزیه کشور.
عدم اشاعه هستهای -یکی از ارکان بازمانده از نظم دوقطبی پیشین که در معاهده NPT ۱۹۶۸ ثبت شده است- همراه با کنترل تسلیحات هستهای راهبردی که با انقضای پیمان START روسیه و آمریکا در سال ۲۰۲۶ به طور رسمی پایان یافت، در حال رفتن به گذشته است. جهان چندقطبی از هماکنون به جهانی چندقطبی هستهای تبدیل شده است.
نتیجهگیری: مبارزه برای نظم نوین و جایگاه روسیه
جنگهای زمانه ما بازتابی از بحران نظم جهانی هستند. شکلگیری یا احیای مراکز جدید قدرت در سطح جهانی یا منطقهای، ناگزیر تلاشهای هژمونهای سابق برای مهار صعودشان و تحکیم موقعیت خود را برمیانگیزد.
تهدیدات جنگ برای روسیه متنوع است، اما ماهیت کلی آنها در افق قابل پیشبینی آشکار است: آنها مبارزه مستقیم یا غیرمستقیم با تلاشهای کشورهای غربی برای تضعیف و در صورت امکان، نابودی روسیه هستند.
مبارزه برای نظم نوین جهانی احتمالاً طولانی خواهد بود. ما باید برای تقابلی فشرده و پیچیده از نظر فناوری آماده باشیم. عبارت معروف «ژنرالها همیشه برای جنگهای گذشته آماده میشوند» به این معنا نیست که آنها ناتوان از فراتر رفتن از افق و غلبه بر نیروی اینرسی هستند، بلکه به دلیل تغییر مداوم چهره و ماهیت جنگ است. اکنون ما در میانه چنین تحولی عظیم و تاریخی قرار داریم.
انتهای پیام/ 944
لینک کپی شد
نظر شما
