روایتِ زنی که همسرش را در دل دریا غریبانه از دست داد

همسر شهید «مهدی حبیب‌زاده» می‌گوید: همسران نظامی، زنان بی‌ادعایی هستند که بی‌صدا سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنند؛ چون به‌خاطر شغل همسرانشان، هم پدر هستند و هم مادر.
کد خبر: ۸۳۳۳۵۱
تاریخ انتشار: ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۴ - 11May 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از آذربایجان‌شرقی، ناوشکن قهرمان «دنا» پس از انجام مأموریت رزمایش صلح میلان در هند، در مسیر بازگشت و در سواحل سریلانکا، ناجوانمردانه، مظلومانه، غریبانه و دور از خاک وطن، بدون هیچ سلاحی، مورد هدف زیردریایی جنایتکاران آمریکایی قرار گرفت.
 
روایتِ زنی که همسرش را در دل دریا غریبانه از دست داد

مهدی حبیب‌زاده ناخدا سوم نیروی دریایی ارتش اهل جلفا، یکی از شهدای مظلوم این ناو بود؛ اکرم علی‌پور، همسر این شهید والامقام روایتگر زندگی مشترکش با این مرد بزرگ است که در ادامه روایت وی را می‌خوانید؛

او می‌گوید: مردی که برای من فقط همسر نبود. در این شهر غریب، پدرم بود، مادرم بود، خواهر و برادرم بود، دوست و رفیقم بود و بعد از همه این‌ها، همسرم بود. با شهادتش، دفتر خاطرات پر از عشق زندگی ما بسته شد.

دیگر باور کرده‌ام؛ خبری که آن روز از تلفن همراهم شنیدم، تلخ‌ترین حقیقت زندگی‌ام بود. آن‌قدر غیرمنتظره که هنوز هم گاهی از خواب بیدار می‌شوم و باورم نمی‌شود مهدی دیگر نیست.

آن روز یکی از دوستانم که همسرش نیز در ناو دنا بود، تماس گرفت و گفت ناو مورد اصابت اژدر قرار گرفته است. باورم نمی‌شد. با ناخدا مغانی و چند نفر دیگر تماس گرفتم و آن‌ها خبر شهادت مهدی را اعلام کردند. دنیا روی سرم خراب شد.

مهدی فقط یک مرد نبود؛ یک مردِ تمام‌عیار بود. هر چه از خوبی‌هایش بگویم کم گفته‌ام؛ آن‌قدر متعهد، باایمان و صبور. در خانه در همه کارها کمکم می‌کرد. همسری عاشق، پدری دلسوز و مهربان. زندگی ما سرشار از عشق و محبتی بود که حالا فقط خاطراتش برایم مانده.

یادم می‌آید زمانی که ناو دنا برای رزمایش در هند پهلو گرفت، تعدادی از همکاران را با پرواز به جاهای دیدنی بردند. مهدی هم جزو آن نفرات بود. دقیقاً مصادف شد با اول ماه مبارک رمضان. با من تماس گرفت و گفت همکارانش می‌گویند «روزه‌ات درست نیست، نباید روزه بگیری». اما همسر من می‌دانست زمانی که در دریاست، تحت هر شرایطی نماز و روزه کامل است. به نظرم خدا بهترین‌ها را گلچین می‌کند.

دو دخترمان را برایم به یادگار گذاشت؛ رکسانه و ثمین. رکسانه دهم تیر ۱۳۸۹ به دنیا آمد و ثمین بیست‌وسوم تیر ۱۳۹۴. حالا هر شب موقع نماز کنار سجاده‌ام می‌ایستند و از پدرشان می‌گویند. به آن‌ها گفته‌ام پدرتان همیشه کنار ماست؛ در نمازهایمان، در لحظه‌های سخت تربیت، حضور دارد.

مهدی به‌خاطر شغلش سفرهای دریایی و مأموریت‌های زیادی رفت. حتی در مأموریت ناوگروه ۸۶ که هشت ماه طول کشید، حضور داشت. هر بار که می‌رفت، با بهترین نحو بدرقه‌اش می‌کردم، اما همیشه در دلم می‌گفتم «شاید این آخرین دیدار باشد». برای هر خبری آماده بودم، اما هیچ‌کس برای لحظه شنیدن خبر شهادت عزیزش آماده نیست.

حرف دلم برای همه عزیزان این است: همسران نظامی، زنان بی‌ادعایی هستند که بی‌صدا سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنند. به‌خاطر شغل همسرانشان، همیشه هم پدر بوده‌اند و هم مادر. به دوستانی که همسرانشان شهید شده‌اند می‌گویم: مطمئن باشید همسرانمان همیشه کنار ما هستند؛ در نمازهایمان، در تربیت فرزندانمان.

ان‌شاءالله همه شهیدان همنشین حضرت علی (ع) باشند. مهدی جان، تو رفتی، اما عشقت تا همیشه در قلب من و دختران کوچکمان زنده است

انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین