روایت دیدار با خانواده شهید علی محققی/ وقتی شهید به مدد فرزندش آمد
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- علیرضا جلالیان؛ خانهای نقلی، در طبقه چهارم یک ساختمان وصف مناسبی است برای خانه کوچک پدر و مادر این شهید؛ کوچکی خانه اما در بزرگی دل پدر و مادر هضم شده و وقتی مهمان این خانه هستی اصلا متوجه این درهم رفتگی و کوچکی نمیشود. دلی که داغ علی اکبری رشید دیده و صبر کرده و در این صبر صیقل یافته و حالا هر کسی خود را به این خانه و این شهید متصل کند، او را هم صیقل میدهد.

به بهانه حضور جمعی از مسئولان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت در منزل این شهید ما هم آمدیم، اما جدای از انجام وظیفه واقعا صیقل یافتیم. پدری که در عین اینکه با شهادت پسرش شکسته، اما مثل کوه استوار است و آدم با برخوردهای متواضعانه او از خود خجالت میکشد. وقتی عکس شهید را برانداز میکنیم، میگوید: یک روز آمد این عکس را نشانم داد و گفت برای قاب عکس شهادت این خوب است.
شهید علی محققی جوان حدود ۳۴ سالهای است که همراه پنج تن از دوستان و همرزمان خود در بسیج در حمله پهپادی رژیمهای تروریستی آمریکایی و صهیونی در میدان هفت تیر تهران به شهادت رسید.

یک فرزند شهید در راه است
پدرش آزاده دوران دفاع مقدس و مادرش معلم است که بواسطه حضور علی آقا در تهران حدود یک سالی است که در تهران ساکن شدند، علی آقا ازدواج کرده و پسری هفت ساله و یک فرزند هم در راه دارد که بدون دیدن پدر به دنیا خواهد آمد. با همراهان، جویای وضعیت همسر و فرزند شهید شدیم که مادر شهید گفت: نوهام در روز شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در بهشت زهرا سلام الله علیها دچار حادثه افتادن در چاه شد و با توجه به شکستگی که دارد، در حال گذراندن دوره نقاهت است، قصد داشتند که امروز هم بیایند که عروسم تماس گرفت و گفت پسر شهید خوابش برده و دارد استراحت میکند، بعید هست که برسیم.
وقتی شهید به مدد فرزندش آمد
ماجرای افتادن فرزند شهید در چاه البته یک داستان قابل توجه هم دارد؛ ظاهرا به خاطر شلوغی شدید بهشت زهرا سلام الله علیها، آتش نشانی و اورژانس به محل حادثه نمیرسند و خود مردم بعد از اینکه متوجه میشوند این کودک در چاه افتاده، چاره را در نجات کودک که در حدود ۹ متری چاه گیر افتاده و از مرگ نجات یافته، میبینند. یک نفر با طناب وارد چاه میشود و سعی میکند بچه را بالا بکشد که در مسیر خسته شده و دیگر توانایی گرفتن بچه را از دست میدهد، اینجا بود که خود این فرد تعریف میکند که «انگار یکی بچه را گرفته بود» و این کودک بدون اینکه از درد اذیت شود پای این فرد را میگیرد و به راحتی با کشیدن طناب بالا میآیند. در وسط همین بحثها بود که برخی بروزهای حضور شهید در کنار خانواده بیان شد.
برادری که جاماند
علی آقای شهید ما یک برادر هم دارد که اتفاقا همراه برادر در ماجرای شهادت حضور داشته است و وقتی از برادر و دیگر دوستانش به واسطه انجام کاری فاصله میگیرد اصابت صورت گرفته و او شاهد صحنه شهادت هم است. کمی از وضعیت صحنه شهادت تعریف میکند: «در حمله پهپادی اول به تور ایست بازرسی متفرق شدیم و قرار تعویض شیفت که شد، من به قصد اینکه ماشین را بیاورم، از آنها دور شدم و چند قدمی که رفتم با صدای انفجار برگشتم و ناگهان برادرم و دوستانمان را دیدم که هم افتادهاند و به سمتی پرت شدند.
برادر شهید میگوید: با انفجار اول وقتی متفرق شدیم، علی گفت که با این وضعیت خبر شهادت ما دو نفر به پدر و مادر برسد خیلی برایشان سخت است، اما ماجرا به این شکل رقم خورد که من ماندم و علی رفتنی شد.
وی در ادامه گفت: من از شدت خستگی در تور یکبار کمی تند با مردم برخورد کردم، علی فوری از دستم ناراحت شد و آمد به من تذکر داد که حق نداری اینگونه حرف بزنی و عمل کنی، در کل علی خیلی به خدمت به مردم اهمیت میداد، در کودتای دی ماه هم هر دو با هم برای مقابله با ارازل اوباش حضور داشتیم، آنجا علی خیلی مراقبت میکرد.
راستی علی آقای قصه ما مخالف کار کارمندی و دولتی بود و با وجود مدرک تحصیلی مرتبط ترجیح داد که کسب و کاری مستقل در حوزه پیمانکاری و ساخت و ساز داشته باشد، در عین حال نیروی جهادی و بسیجی و نیروی امنیتی بسیج هم بود. در عین اینکه همه هم دانشگاهیها و دوستانش که اغلب با آنها در کار جهادی یا کارهای امنیتی بسیج همراه بود در مشاغل دولتی فعال هستند، این شهید ترجیح داد کار آزاد داشته باشد.
همراهی و همکاری مادر شهید
مادر شهید در خلال صحبتهایش از فعالیت مشاوره خود سخن گفت و همین باعث شد تا سرکار خانم شادی رئیس سازمان نشر آثار و ارزشهای مشارکت زنان دفاع مقدس و مقاومت از این مادر صبور و مقاوم دعوت کند که هم در کار مشاوره و هم در دیدارهای با خانواده شهدا این سازمان همکاری کند.

چقدر صبورند این پدر و مادر. قطعا اگر رفتن علی محققی جز به شهادت بود این صبوری و تحمل را در این خانواده نمیدیدم و رمز این صبوری البته در خون شهید است، همان که در اعلا درجه خود در صحنه قیام عاشورا رقم خورد و بانوی صبر فرمود جز زیبایی ندیدم.
انتهای پیام/ 119
