یادداشت/ غلامرضا بنی‌اسدی

استخوانِ بیگانه در تنِ خاورمیانه!

استخوانِ بیگانه اگر سال‌ها در زخم بماند، جز تداوم التهاب کاری نمی‌کند. زخم را می‌شود پنهان کرد، اما درمانِ دروغین، حقیقتِ درد را از میان نمی‌برد. از منظر حقوقی نیز، پرسش‌های بی‌پاسخ کم نیست؛ از قطعنامه‌های سازمان ملل درباره سرزمین‌های اشغالی تا مسئله شهرک‌سازی، محاصره، تبعیض و نسبتِ قدرت نظامی با حقوق غیرنظامیان. جهان مدرن، خود را بر مدار حقوق بشر تعریف می‌کند، اما در آزمون فلسطین، بار‌ها به دوگانگی گرفتار شده است.
کد خبر: ۸۳۴۴۳۱
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۳ - 16May 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ یوم‌الشیطان. جز این چه اسمی می‌شود انتخاب کرد برای روزی که برای نوزاد نامشروع جغرافیایی، اسرائیل، تولد گرفتند؟ رژیمی که از نخستین روزِ اعلام موجودیتش در ۱۹۴۸ میلادی/۱۳۲۷ شمسی تا همین امروز، همزاد و همذاتِ جنایت بوده است. 

فرزند نامشروع

سرزمین مغصوب و زخمی کمتر روزی را بی‌تنش، بی‌خون و بی‌بحران به خود دیده است. مسئله فقط یک نزاع مرزی و قومی نیست؛ سخن از پروژه‌ای سیاسی است که در حافظه ملت‌های منطقه، با اشغال و حذف گره خورده است. تاریخ، حافظه‌ای زنده دارد. خاک، خاطره را نگه می‌دارد. هیچ قدرتی، حتی اگر بر بلندای هژمونی رسانه‌ای و حمایت بی‌دریغ قدرت‌های بزرگ بایستد، نمی‌تواند واقعیتِ درد را از حافظه ملت‌ها پاک کند. 

استخوانِ بیگانه اگر سال‌ها در زخم بماند، جز تداوم التهاب کاری نمی‌کند. زخم را می‌شود پنهان کرد، اما درمانِ دروغین، حقیقتِ درد را از میان نمی‌برد. از منظر حقوقی نیز، پرسش‌های بی‌پاسخ کم نیست؛ از قطعنامه‌های سازمان ملل درباره سرزمین‌های اشغالی تا مسئله شهرک‌سازی، محاصره، تبعیض و نسبتِ قدرت نظامی با حقوق غیرنظامیان. 

جهان مدرن، خود را بر مدار حقوق بشر تعریف می‌کند، اما در آزمون فلسطین، بار‌ها به دوگانگی گرفتار شده است. همین تناقض است که وجدان جهانی را می‌آزارد؛ اینکه خون، وقتی رنگ جغرافیا عوض می‌کند، گاه در ترازوی سیاست، وزن متفاوت می‌یابد. با این همه، آنچه امروز معادلات منطقه را دگرگون کرده، فقط سلاح نیست؛ تغییرِ روایت است. 

سال‌ها، روایت رسمیِ قدرت‌های غربی، افکار عمومی جهان را در انحصار داشت، اما اکنون تصویرها، روایت‌ها و صدا‌های تازه، دیوار سانسور را شکسته‌اند. دیگر فقط دولت‌ها سخن نمی‌گویند؛ ملت‌ها هم روایت خود را دارند. میدانِ رسانه، به اندازه میدانِ نظامی و حتی بیش و پیش از آن، تعیین‌کننده شده است. 

جنایت این رژیم جعلی فقط در جغرافیای فلسطین مظلوم محدود و به مردمانش معدود نشد که سلسله جنایت این جماعت، گوشه، گوشه خاک خدا را زخم زده است. آخرین آن ایران است. اما نفهمیدند که ایران با همه جای دنیا فرق دارد. بسیاری در بیرون از این سرزمین گمان می‌کردند فشار و تهدید، جامعه ایرانی را از هم خواهد گسست، اما نتیجه، چیز دیگری شد. ایرانی، وقتی احساس کند خاک و هویت تاریخی‌اش هدف قرار گرفته، اختلاف‌ها را کنار می‌گذارد و به نقطه مشترکِ «ایران» بازمی‌گردد. این سرزمین، فقط یک جغرافیا نیست؛ لایه‌ای عمیق از حافظه تمدنی است که قرن‌ها آزمونِ جنگ و بحران را از سر گذرانده است. 

در تاریخ بسیاری از کشورها، جنگ مساویِ فرار و فروپاشی روانی جامعه است، اما در ایران، بار‌ها دیده شده که تهدید بیرونی، حس تعلق ملی را تقویت کرده است. همین ریشه تاریخی و فرهنگی است که معادلات نظامی دشمنان را به هزار مجهول مواجه می‌کند. آنان که فقط با زبان قدرت سخت سخن می‌گویند، معمولاً از فهمِ قدرتِ حافظه و هویت بازمی‌مانند. اکنون نیز، آنان که در میدان سیاست و امنیت به بن‌بست می‌رسند، می‌کوشند در عرصه روایت، شکست را بازسازی کنند؛ با تصویرسازی، با تبلیغات، با «خودپیروزی‌نمایی». اما روایتِ تحمیلی، وقتی با تجربه زیسته مردم ناسازگار باشد، در ذهن‌ها جا نمی‌گیرد. 

مردم، حقیقت را از پشتِ غبارِ تبلیغات تشخیص می‌دهند؛ حتی اگر گاه، پاسخ‌شان به این هیاهو فقط یک لبخند تلخ یا طنزی گزنده باشد. امروز، برای بسیاری در منطقه، یادآور آغاز بحرانی تاریخی است؛ بحرانی که تا عدالت، امنیت و کرامت انسانی را برای همه ساکنانِ مظلومِ این جغرافیا به رسمیت نشناسد، پایان نخواهد یافت. تاریخ، دیر قضاوت می‌کند، اما فراموش نمی‌کند؛ و ملت‌ها، اگرچه ممکن است سال‌ها زیر فشار بمانند، سرانجام روایت خود را به تاریخ تحمیل خواهند کرد.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین