چرا توان موشکی ایران همچنان یک معادله راهبردی است؟
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس- شایان میرزایی؛ ارزیابیهای تازه نهادهای اطلاعاتی آمریکا بار دیگر نشان داده است که درک واقعی از توان نظامی ایران، بهویژه در حوزه موشکی، با روایتهای تبلیغاتی و سیاسی تفاوت جدی دارد. در حالی که مقامهای دولت دونالد ترامپ طی ماههای گذشته بارها از «نابودی» زیرساختهای نظامی ایران سخن گفته بودند، گزارشهای محرمانه جدید تصویر متفاوتی ارائه میکنند؛ تصویری که بر اساس آن، ایران همچنان بخش عمدهای از ظرفیت موشکی، زیرساختهای زیرزمینی و توان عملیاتی خود را حفظ کرده است.

بر اساس این ارزیابیها، ایران دوباره به بیشتر سایتهای موشکی، سکوهای پرتاب و تأسیسات زیرزمینی خود دسترسی پیدا کرده و بسیاری از این مراکز اکنون بهصورت «جزئی یا کامل عملیاتی» ارزیابی میشوند. اهمیت این مسئله زمانی آشکارتر میشود که گزارشها تأکید میکنند ایران به ۳۰ مورد از ۳۳ سایت موشکی مستقر در امتداد تنگه هرمز دسترسی عملیاتی یافته است؛ منطقهای که از نگاه راهبردی، یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان محسوب میشود.
تنگه هرمز صرفاً یک آبراه منطقهای نیست؛ این گذرگاه محل عبور حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان است و هرگونه ناامنی در آن میتواند بازار انرژی، تجارت جهانی و اقتصاد بینالملل را دچار شوک کند. از همین رو، توان موشکی ایران در این منطقه همواره بخشی مهم از معادلات بازدارندگی تهران بوده است. اکنون گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که برخلاف برآوردهای اولیه واشنگتن، زیرساختهای موشکی ایران در این منطقه نهتنها از بین نرفته است، بلکه همچنان قابلیت عملیاتی بالایی دارد.
طبق این ارزیابیها، ایران همچنان حدود ۷۰ درصد از پرتابگرهای متحرک موشکی خود و نزدیک به ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ را حفظ کرده است. این مسئله اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا یکی از مهمترین ویژگیهای دکترین موشکی ایران، اتکا به سامانههای متحرک، پراکنده و زیرزمینی است. چنین ساختاری باعث میشود که نابودی کامل توان موشکی ایران حتی در صورت حملات گسترده هوایی نیز، بسیار دشوار باشد.
در واقع، تجربه سالهای اخیر نشان داده که راهبرد دفاعی ایران بر اصل «بقا در شرایط جنگ» طراحی شده است. ایجاد شبکه گستردهای از پایگاههای زیرزمینی، تونلهای موشکی، سامانههای متحرک و ساختار توزیعشده فرماندهی باعث شده که حتی حملات سنگین نیز نتواند آسیب چندانی به این ظرفیت دفاعی ایران واد کند. اکنون ارزیابیهای جدید آمریکا هم عملاً همین واقعیت را تأیید میکند.
این گزارشها همچنین شکاف میان ارزیابیهای اطلاعاتی و روایتهای سیاسی در واشنگتن را آشکار کردهاند. دونالد ترامپ در هفتههای ابتدایی جنگ مدعی شده بود که «موشکهای ایران پراکنده شدهاند» و تهران «چیزی برایش باقی نمانده است». «پیت هگست» وزیر دفاع آمریکا، نیز عملیات مشترک آمریکا و رژیم صهیونی را «ویرانکننده» توصیف کرده و گفته بود که ارتش ایران برای سالها از کار افتاده است.
اما اکنون نهادهای اطلاعاتی آمریکا تصویری متفاوت ارائه میکنند؛ تصویری که نشان میدهد دولت ترامپ میزان خسارت وارده به ایران را بیش از حد واقعی برآورد کرده و تابآوری ساختار نظامی ایران را دستکم گرفته بود. این موضوع از منظر راهبردی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد در جنگهای مدرن، صرف برتری تکنولوژیک یا حملات گسترده هوایی الزاماً به معنای فروپاشی کامل توان رزمی طرف مقابل نیست.
یکی از مهمترین نکات این گزارشها، مسئله «بازیابی سریع» توان عملیاتی ایران است. به گفته منابع مطلع، ایران توانسته در مدت کوتاهی بخش قابلتوجهی از شبکه موشکی خود را دوباره فعال کند. این مسئله نشان میدهد ساختار نظامی ایران نهتنها مبتنی بر پایداری طراحی شده است، بلکه قابلیت ترمیم و بازسازی سریع نیز دارد.
از سوی دیگر، این ارزیابیها چالش مهمی را برای آمریکا برجسته میکنند؛ چالشی که به محدودیت منابع و فرسایش ذخایر تسلیحاتی واشنگتن مربوط میشود. گزارشها حاکی از آن است که آمریکا در جریان جنگ، حجم عظیمی از مهمات راهبردی خود را مصرف کرده است؛ از جمله بیش از هزار موشک کروز «تاماهاوک»، بیش از هزار و ۳۰۰ موشک رهگیر «پاتریوت» و صدها موشک دوربرد پنهانکار.
اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که کارشناسان آمریکایی تأکید میکنند بازسازی این ذخایر بهسادگی ممکن نیست. صنایع دفاعی آمریکا در سالهای اخیر با مشکلاتی مانند محدودیت ظرفیت تولید، کمبود نیروی متخصص و دشواری تأمین قطعات مواجه بودهاند. تولید موتورهای موشکی و سامانههای پیچیده رهگیری فرایندی زمانبر و پرهزینه است و حتی اقتصاد عظیم آمریکا نیز نمیتواند بهسرعت این کمبودها را جبران کند.
در واقع، جنگ اخیر نشان داد که حتی قدرتهای بزرگ نیز در برابر جنگهای طولانی و پرمصرف آسیبپذیر هستند. تجربه جنگ اوکراین نیز پیشتر همین مسئله را آشکار کرده بود؛ جایی که مصرف گسترده مهمات باعث شد کشورهای غربی با بحران ذخایر تسلیحاتی مواجه شوند. اکنون به نظر میرسد که رویارویی با ایران نیز بخشی از همین واقعیت را برای آمریکا آشکار کرده است.
نکته مهم دیگر، مسئله بازدارندگی در تنگه هرمز است. ایران طی دهههای گذشته همواره تلاش کرده است تا توانایی تهدید خطوط کشتیرانی و ناوهای نظامی در این منطقه را حفظ کند. این راهبرد بر این اصل استوار است که هرگونه درگیری گسترده با ایران میتواند هزینههای اقتصادی جهانی سنگینی ایجاد کند. حفظ بخش عمدهای از سایتهای موشکی در امتداد تنگه هرمز اکنون نشان میدهد که این مؤلفه بازدارنده همچنان پابرجاست.
در همین چارچوب، حضور گسترده ناوهای آمریکایی در منطقه نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرده که بیش از ۲۰ ناو در عملیات محاصره علیه ایران مشارکت دارند؛ اما همین حضور گسترده به معنای افزایش آسیبپذیری نیز هست. در صورت تشدید دوباره درگیریها، آمریکا ناچار خواهد بود حجم بیشتری از سامانههای دفاعی و موشکهای رهگیر خود را مصرف کند؛ مسئلهای که میتواند فشار بر ذخایر راهبردی واشنگتن را افزایش دهد.
این تحولات همچنین نشاندهنده تغییر ماهیت جنگهای مدرن در منطقه غرب آسیاست. در گذشته، تصور غالب این بود که حملات هوایی گسترده میتواند زیرساختهای نظامی کشورهای منطقه را بهسرعت نابود کند؛ اما تجربه ایران نشان داده که ساختارهای غیرمتمرکز، زیرزمینی و متحرک میتوانند در برابر چنین حملاتی مقاومت قابلتوجهی داشته باشند.
از منظر سیاسی نیز این گزارشها میتواند برای دولت ترامپ هزینهساز باشد. اختلاف میان ادعاهای علنی مقامهای آمریکایی و ارزیابیهای اطلاعاتی محرمانه، بار دیگر بحث درباره سیاسیشدن روایتهای امنیتی در واشنگتن را مطرح کرده است. منتقدان معتقدند که دولت ترامپ تلاش داشت تا تصویری اغراقآمیز از موفقیت عملیات نظامی علیه ایران ارائه کند؛ در حالی که واقعیت میدانی پیچیدهتر از این ادعاها بوده است.
در سطح منطقهای نیز این ارزیابیها پیام مهمی برای بازیگران غرب آسیا دارد. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، رژیم صهیونیستی و حتی قدرتهای فرامنطقهای اکنون با این واقعیت مواجه هستند که توان موشکی ایران همچنان یکی از مهمترین عناصر موازنه قدرت در منطقه است. این مسئله میتواند بر محاسبات امنیتی، روندهای دیپلماتیک و حتی بازار انرژی جهانی تأثیر بگذارد.
در نهایت، آنچه از این گزارشها برمیآید، صرفاً یک ارزیابی نظامی نیست؛ بلکه نشانهای از تغییر در درک راهبردی نسبت به قدرت ایران و محدودیتهای قدرت آمریکا در منطقه است. اگرچه واشنگتن همچنان از برتری نظامی و تکنولوژیک گسترده برخوردار است، اما تجربه اخیر نشان داده که نابودی کامل زیرساختهای دفاعی ایران نه آسان است و نه کمهزینه.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که معادله جدید منطقهای بیش از هر زمان دیگری بر مفهوم «تابآوری» استوار شده است؛ مفهومی که در آن، توان بقا، بازیابی سریع و حفظ قابلیت بازدارندگی، به اندازه قدرت آتش اهمیت پیدا میکند. ارزیابیهای جدید آمریکا نیز دقیقاً همین واقعیت را تأیید میکند: ایران با وجود فشارهای نظامی گسترده، همچنان یک بازیگر دارای ظرفیت بازدارندگی مؤثر در معادلات امنیتی منطقه باقی مانده است.
افزون بر این، یکی از ابعاد مهمی که در ارزیابیهای جدید اطلاعاتی آمریکا برجسته شده، مسئله «هزینه نامتقارن» در تقابل با ایران است. در واقع، ساختار دفاعی ایران طی دو دهه گذشته بهگونهای طراحی شده که حتی در صورت واردشدن ضربات سنگین، همچنان بتواند توان پاسخگویی و بازدارندگی خود را حفظ کند. این الگو تفاوت اساسی با ساختارهای کلاسیک نظامی دارد که وابستگی بالایی به مراکز فرماندهی متمرکز، پایگاههای ثابت و شبکههای محدود عملیاتی دارند. ایران با توزیع زیرساختهای موشکی، استفاده از پایگاههای زیرزمینی و اتکا به پرتابگرهای متحرک، تلاش کرده است تا هزینه انهدام کامل توان موشکی خود را برای دشمن بهشدت افزایش دهد.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند جنگ اخیر نشان داد که مفهوم «برتری هوایی مطلق» دیگر مانند دهههای گذشته تعیینکننده نیست. اگرچه آمریکا و رژیم صهیونی توانستند حملات گسترده و دقیقی علیه برخی زیرساختهای ایران انجام دهند، اما بقای بخش عمدهای از شبکه موشکی ایران نشان داد که مدلهای جدید دفاعی مبتنی بر پراکندگی و پنهانسازی میتوانند اثربخشی حملات کلاسیک را کاهش دهند. این مسئله بهویژه در عصر پهپادها، جنگ الکترونیک و سامانههای متحرک، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

از سوی دیگر، گزارشهای اطلاعاتی جدید یک نگرانی راهبردی دیگر را نیز برای واشنگتن برجسته میکنند؛ احتمال فرسایش قدرت بازدارندگی آمریکا در منطقه. طی سالهای گذشته، حضور نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا همواره بر این فرض استوار بود که واشنگتن در صورت نیاز میتواند با حجم گستردهای از حملات سریع و دقیق، هر تهدیدی را مهار کند؛ اما اکنون مصرف گسترده موشکهای رهگیر، موشکهای کروز و مهمات پیشرفته در جریان جنگ، این پرسش را مطرح کرده که آمریکا تا چه اندازه توان تحمل یک درگیری طولانیمدت دیگر را دارد.
برخی گزارشها حتی نشان میدهد که بخشی از نگرانی پنتاگون صرفاً به ایران محدود نمیشود، بلکه به رقابت همزمان با چین و روسیه نیز مربوط است. در شرایطی که آمریکا باید برای سناریوهای احتمالی در شرق آسیا و اروپا نیز آماده باشد، کاهش ذخایر تسلیحاتی میتواند فشار مضاعفی بر راهبرد جهانی واشنگتن وارد کند. به همین دلیل، مسئله بازسازی انبارهای تسلیحاتی اکنون به یکی از موضوعات اصلی در محافل نظامی آمریکا تبدیل شده است.
در سطح منطقهای نیز تداوم توان موشکی ایران میتواند معادلات امنیتی را پیچیدهتر کند. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در سالهای اخیر تلاش کردهاند که میان همکاری امنیتی با آمریکا و کاهش تنش با ایران توازن ایجاد کنند. اکنون این ارزیابیهای جدید ممکن است بار دیگر این واقعیت را به بازیگران منطقه یادآوری کند که ایران همچنان دارای ظرفیت مؤثر برای تأثیرگذاری بر امنیت خلیج فارس و مسیرهای انرژی است. به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند در کنار رقابت نظامی، احتمال افزایش تحرکات دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید تنشها نیز وجود خواهد داشت.
موضوع مهم دیگر، تأثیر روانی و سیاسی این گزارشها بر فضای داخلی آمریکاست. در سالهای اخیر، دولتهای آمریکا همواره تلاش کردهاند که عملیاتهای نظامی خود را بهعنوان نشانهای از برتری قاطع واشنگتن معرفی کنند؛ اما افشای ارزیابیهایی که از بقای توان موشکی ایران حکایت دارد، میتواند بحثهای جدی درباره شکاف میان تبلیغات سیاسی و واقعیات میدانی ایجاد کند. این مسئله بهویژه در فضای رقابتهای انتخاباتی آمریکا اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که موفقیت یا ناکامی سیاست خارجی همواره یکی از محورهای اصلی منازعات داخلی بوده است.
در نهایت، مجموعه این تحولات نشان میدهد که غرب آسیا وارد مرحله تازهای از موازنه قدرت شده است؛ مرحلهای که در آن صرف برخورداری از فناوری پیشرفته یا قدرت آتش گسترده، تضمینکننده پیروزی کامل نیست. جنگهای جدید بیش از هر زمان دیگری بر تابآوری، توان بازیابی، پراکندگی زیرساختها و حفظ قابلیت بازدارندگی استوار شدهاند. ارزیابیهای تازه اطلاعاتی آمریکا نیز دقیقاً همین نکته را برجسته میکند که ایران همچنان توانسته بخش مهمی از ظرفیت راهبردی خود را حفظ کند و همین مسئله، معادلات امنیتی منطقه را پیچیدهتر از گذشته کرده است.
انتهای پیام/ 381
