یادداشت/

بزرگداشت فردوسی نام‌گذاری در تقویم یا ضرورت ملی؟!

آفرینندۀ کاخ بلند نظم پارسی، بیش از آنکه نیازمند آرامگاهی باشکوه باشد، نیازمند حضوری زنده در متن زندگی و زیست فرهنگی ایرانیان است. در واقع ماییم که محتاج دیدارِ شکوهِ یادمان معمارِ بنایِ هویتِ ایرانی هستیم. تا ارزش گنجینه‌ای که در اختیارمان است را فراموش نکنیم.
کد خبر: ۸۳۵۴۷۶
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۵ - 20May 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «حسین ابراهیمی» کارشناس میراث فرهنگی؛ در کتاب کارنامه انجمن آثار ملی آمده که نخستین اقدام مهم و اساسی در راه بزرگداشت مفاخر ملی ایران که وسایل و موجبات آن به ابتکار انجمن آثار ملی فراهم آمد، بنای آرامگاه سخن‌سرای بزرگ ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی و تشکیل کنگره بین‌المللی به‌مناسبت هزارمین سال تولد آن سرایندۀ عالیقدر بود که گویا مقدمات اجرای این برنامه بزرگ از شهریور ۱۳۰۱ خورشیدی آغاز و در نهایت پس از فراز و فرود بسیار، در ۲۰ مهر ماه ۱۳۱۳ با افتتاح بنای آرامگاه فردوسی، خاتمه یافت.

1

به این ترتیب بیش از ۱۰۳ سال است که موضوع پاسداشت حکیم فرزانۀ توس مورد توجه ساختار حاکمیت ایران است؛ بنابراین انتظار می‌رود از پس یک قرن تلاش و سرمایه‌گذاری دولتی، جایگاه فردوسی توسی و اندیشه‌های والایش به نیکی برای مردم تبیین شده و جلوه‌های اثرگذاریِ آن در عمل مسئولان و زیست فرهنگیِ مردم، آشکارا مشاهده شود. هم‌چنین این توقع وجود دارد که نسلِ جدیدِ ایران با شاهنامه، این سرمایه گران‌سنگ ملی پیوندی استوار داشته و از آموزه‌های ژرف استاد سخن‌پرداز توس، سپری مطمئن برای مقابله با آنچه که فرهنگ وارداتی نامیده می‌شود، ساخته و پرداخته باشد.

دردمندانه باید اعتراف کرد که به هیچ‌روی چنین نیست و اگر نگارندۀ این سطور متهم به سیاه‌نمایی نشود، حماسه‌سرای توس و شاهنامه‌اش، حتی در زادگاهش، غریب و مهجور مانده است. گواه این ادعا، حضور کم‌رنگ شاهنامه و آموزه‌های آن در عرصه‌های مختلف فرهنگی و هنری و اجتماعی است. به‌گونه‌ای که نسل جدید، بیش از آنکه با فردوسی، شاهنامه و داستان‌های زیبا و خوی انسانی پهلوانان آن آشنا باشد، با شخصیت‌های فیلم و سریال‌های خارجی آشنا است. طُرفه آنکه اگر در گذشته نه‌چندان دور از شهرت قهرمانان سینمای هالیوود در بین نسل جوان گفت‌و‌گو می‌شد، امروز صحبت از رواج شخصیت‌های داستانی سینمای کُره و ترکیه است که محصول تلاش‌هدفمند متولیان امور فرهنگی در این کشور‌ها برای تاریخ‌سازی و قهرمان‌آفرینی است.

تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران در حوزه فرهنگ کجای راه را اشتباه رفته‌اند که از پس بیش از ۱۰۰ سال، نمی‌توانند کارنامه قابل‌دفاعی ارائه کنند؟ اصولاً آیا اعتقادی به اشتباه بودن مسیر طی شده در بین ایشان هست و یا اینکه این در بر همان پاشنه می‌چرخد؟

صرف‌نظر از پاسخی که ممکن است به پرسش‌های فوق و نظایر آن از سوی متولیان و مسئولان امر داده شود، با یک بررسی و نظرسنجی مختصر، باید اذعان کرد که تمامی تلاش‌هایی که طی یک قرن گذشته در مسیر آشنایی و پیوند عامۀ مردم با اندیشه‌های فردوسی بزرگ و حکمت‌های نهفته در شاهنامه انجام شده، از سطح فراتر نرفته و نه‌تنها اهداف پیش‌فرض را محقق نکرده، بلکه روزبه‌روز بر غربت این شهسوار بی‌بدیل تاریخ ایران افزوده شده است. در نتیجه آنچه صورت گرفته، در مسیر درست هدایت نشده و نیز کافی و بسنده نبوده است.

گواهی غیرقابل انکار برای این ادعا که آنچه شده در مسیر درست هدایت نشده اینکه، پس از گذشت قریب به ۳۰ سال از بازدید رهبر شهید از آرامگاه فردوسی و صدور فرمان «دولت موظف است با همت به کار در این بخش بپردازد و آنچه تاکنون شده بسی کمتر از اندازۀ بایسته است»، اقدامات دولتی به برخی پروژه‌های عمرانی مختصر، محدود مانده و تحولی بنیادین در حوزۀ فرهنگی مشاهده نمی‌شود.

هم‌چنین برهان قاطع برای بسنده و کافی نبودن اینکه اهداف فرهنگی و هویت‌محوری که مُراد اصلی از احداث یادمان و پاسداشت فردوسی بزرگ بوده، تقریباً بر زمین مانده و گنجینۀ ارجمند معارف و حکمت‌های پنهان در حماسۀ ملی ایرانیان همچنان در حجاب غربت گرفتار است. در بهترین حالت این گنج شایگان بیشتر در برخی محافل دانشگاهی مورد توجه بوده و کمتر اقدام اثرگذاری در راستای بهره‌مندی عامۀ مردم از آن صورت پذیرفته و نسل امروز، آنچنان که شایسته است از آن بهره‌مند نمی‌شود. در نتیجۀ این محرومیت، ارزش‌ها و هنجار‌های فرهنگی شکل گرفته در بین نسل جوان، فاصله‌ای بعید از سرچشمه‌های تاریخی و هویت اصیل ایران‌زمین گرفته است.

خاصه آنکه در روزگار تغییر الگو‌های رسانه‌ای و غلبه فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بر زیست فرهنگی انسان، نیز جهانی‌شدن صنعت سرگرمی، تغییر ساختار خانواده و آموزش و تلخ‌تر از همه کاهش شدید کتاب‌خوانی و مطالعۀ عمومی، نه‌تنها شاهنامه، بلکه بیشترینۀ میراث ادبی و کهن فرهنگ ایران‌زمین مهجور مانده‌اند.

تنها به‌عنوان چند نمونه ساده از بسنده نبودن کار‌های صورت گرفته، می‌توان ادعا کرد که امروز به سختی می‌توان از تولیدات نمایشی ماندگار و اقتباس‌های سینمایی یا انیمیشن‌های جریان‌ساز مبتنی بر شاهنامه نشانی یافت. یا در میان انبوه محتوای متراکم و خسته‌کننده گنجانده شده در در کتاب‌های درسی، جایگاه شاهنامه بسیار کم‌رنگ و کاملاً سطحی است. از قصه پرغصه عدم تلاش سامان‌مند و مبتنی بر حمایتِ حاکمیت در معرفی و انتشار شاهنامه و آموزه‌های اصیل آن در سطح جهانی با هدف معرفی تاریخ و هویت ایرانی که دیگر بهتر است سخنی به میان نیاید.

بی‌گمان پرداختن به اینکه «حال چه باید کرد؟» بسیار فراتر از یک یادداشت کوتاه است. بلکه نیاز به فرصتی کافی و صدالبته مشارکت بزرگان و دغدغه‌مندان راستین فرهنگ و تاریخ ایران است. اما یادآوری این نکته ضروری است که آفرینندۀ کاخ بلند نظم پارسی، بیش از آنکه نیازمند آرامگاهی باشکوه باشد، نیازمند حضوری زنده در متن زندگی و زیست فرهنگی ایرانیان است. در واقع ماییم که محتاج دیدارِ شکوهِ یادمان معمارِ بنایِ هویتِ ایرانی هستیم. تا ارزش گنجینه‌ای که در اختیارمان است را فراموش نکنیم. نیز به یاد داشته باشیم که اگر شاهنامه به زبان نسل امروز ترجمه نشود، اگر پهلوانان آن به زیبایی و هنرمندانه و متناسب با درک و فهم نسل امروز به تصویر کشیده نشوند و اگر حکمت‌های آن در نظام تربیتی‌مان جاری نگردد، بزرگداشت‌ها نیز در حد آیین‌هایی تقویمی باقی خواهد ماند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین