یادداشت/ غلامرضا بنی‌اسدی

سیدِ خدا و سنت خدمت به خلقِ خدا

سیدِ خدا می‌خواست کاری کند که خلقِ خدا، نه فقط در زندگی که در جهان نیز به سیادتِ عزت و اعتبار نامبردار شوند. او ایران و ایرانی را عزیز می‌خواست؛ نه در شعار، که در سازوکارِ زیستِ اجتماعی، در هندسه قدرت، در روایتِ رسانه و در حافظه تاریخی ملت. از همین رو ردای خدمت پوشید تا در شکوهِ افتخارِ خدمتگزاری مردم، به کرسی ریاست جمهوری نیز اعتباری بیفزاید.
کد خبر: ۸۳۵۵۱۰
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۱:۰۰ - 21May 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ سیدِ خدا می‌خواست کاری کند که خلقِ خدا، نه فقط در زندگی که در جهان نیز به سیادتِ عزت و اعتبار نامبردار شوند. او ایران و ایرانی را عزیز می‌خواست؛ نه در شعار، که در سازوکارِ زیستِ اجتماعی، در هندسه قدرت، در روایتِ رسانه و در حافظه تاریخی ملت. از همین رو ردای خدمت پوشید تا در شکوهِ افتخارِ خدمتگزاری مردم، به کرسی ریاست جمهوری نیز اعتباری بیفزاید. 

شهید جمهور

او «رئیسی» را نه در هیئتِ رئیس، که در معنای بلندِ «سَیِّدُ القَومِ خادِمُهُم» می‌فهمید؛ کلامی نبوی که اگر روزی از قابِ دیوار اداره‌ها بیرون آید و در رفتار مسئولان جاری شود، بسیاری از زخم‌های اجتماعی التیام خواهد یافت. به این باور رسیده‌ایم که «قدرت»، آنگاه مشروعیت می‌یابد که بتواند خود را در زبانِ خدمت بازتعریف کند. ملت‌ها، بیش از آنکه با خطابه‌ها اقناع شوند، با «نشانه‌ها» زندگی می‌کنند. مردم، مسئول را در نوع نشستن، در نحوه شنیدن، در کیفیت حضور میان رنج‌ها و حتی در سکوت‌هایش معنا می‌کنند. از همین منظر بود که شهید آیت‌الله رئیسی، برای بخشی از افکار عمومی، نه صرفاً یک رئیس‌جمهور، بلکه «نشانه‌ای فرهنگی» از امکانِ بازگشتِ اخلاق به سیاست شد؛ سیاستی که سال‌ها در جهان معاصر، گرفتارِ تکنوکراسیِ بی‌روح و مناسباتِ سردِ بروکراتیک شده است. فرهنگ ایرانی نیز همواره «خدمت» را بالاتر از «قدرت» نشانده است. 

در سنت تاریخی ما، پهلوان آن نیست که بر مسند بنشیند؛ آن است که دستِ افتاده‌ای را بگیرد. از شاهنامه تا فرهنگ عاشورا، از مسجد و مدرسه تا سنگر، قهرمانِ ایرانی کسی است که از خویش عبور کند تا دیگری بماند. این همان نقطه‌ای است که شهادت را از یک حادثه فردی، به یک «سرمایه نمادین ملی» بدل می‌کند. شهید، فقط جان نمی‌دهد؛ جهان را به فهمی تازه ازمعنا می‌رساند. جامعه را به بازاندیشی اخلاقی فرا می‌خواند. مرگِ او، اگر در مسیر حقیقت و خدمت باشد، به زندگیِ دوباره یک ملت در آیینه ارزش‌ها می‌انجامد. اما... 

همیشه یک «اما» در کار است تا معلوم شود راهِ مردان خدا، فقط عبور از راحتِ جان نیست. گاه باید از نام و آوازه و حتی آبرو نیز گذشت. باید گذاشت آبرو، پای درخت امید مردم جاری شود تا فردا، درختِ اعتمادِ اجتماعی بار دهد. بزرگی، دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از آنجا که انسان، مظلومانه به دلِ کار می‌زند، بی‌آنکه حسابِ سود و زیانِ شخصی کند. ما در این نیم‌قرنِ پس از انقلاب، کم ندیده‌ایم مردانی از این تبار را؛ آنان که شهادت، مظلومیت‌شان را آشکارتر کرد و راه را برای ادامه مسیر روشن‌تر. تاریخِ انقلاب اسلامی، فقط تاریخِ سیاست نیست؛ تاریخِ «فرهنگِ ایثار» است. جامعه‌ای که شهید می‌دهد، در حقیقت نشان می‌دهد هنوز در اعماقِ جانش، ارزش‌هایی زنده‌اند که می‌توانند انسان را از مرزِ منفعت‌طلبی عبور دهند. 

شهید آیت‌الله رئیسی و شهدای اردیبهشتیِ خدمت، از همین شمار بودند. هر یک در جای خود، نخلی تناور؛ سایه‌شان آرامشِ مردمان و میوه خدماتشان شیرینیِ کامِ خلق بود. آنان رفتند، اما نه در غبارِ فراموشی؛ در هیئتِ شهادت ماندگار شدند تا «خدمت» در تعریفی نو، رسمِ ریاست شود و مدیریت، دوباره به اخلاق پیوند بخورد؛ و خدا، نیت‌های خیر را این‌گونه شکوفا می‌کند؛ گاه در قامتِ یک خدمت، گاه در عظمتِ یک شهادت، و گاه در حافظه ملتی که قدرِ خادمانِ خود را می‌داند و عزیزشان می‌دارد..

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین