میراث خادم تراز؛ مدیریتی که مرزها را شکست
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از البرز، «صدیقه صباغیان» به مناسبت سالروز شهادت آیتالله سید ابراهیم رئیسی در یادداشتی آورده است: تاریخ، گاهی نه با مرکب قلم که با خون دل نوشته میشود؛ با قدمهای مردانی که آمدنشان، روحی تازه در کالبد بیجان امید دمید.

داستان شهید آیتالله رئیسی، حکایت مردی است که ریاست را نه غایت، بلکه فرصتی برای التیام میدانست. او آمد تا ثابت کند که خدمت در فرهنگ سیاستمداران تراز انقلاب، نه یک کلیشه برای سخنرانیها که میتواند یک سبک و سیاق زندگی برای مدیران و مسئولان باشد.
این روزها که تقویم را ورق میزنیم و تاریخ سالگرد عروج سید شهیدان خدمت را میبینیم، یادمان میآید که او چگونه با سکوت در برابر حواشی، فریادی رسا از کار و تلاش سر داد. برای رئیسی، صندلی ریاست، نه سکویی برای تکیه زدن که قرارگاهی برای تپیدن قلبش به عشقِ مردم بود.
شهید رئیسی، بیهیاهو خدمت کردن را چنان معنا کرد که حتی طوفان تهمتها و ناملایمات، ذرهای از آرامش جهادیاش کم نکرد؛ تصویری که امروز از او در حافظه ملت ثبت شده، نه در پشت میزهای تفاخر و سالنهای همایش که در عمق گلولای سیلابهای خوزستان شکل گرفت.
هنوز شنیدن نامش، سوله سرد کارخانههایی که دوباره جان گرفتند و کوچههای خاکی دورافتادهترین روستاهای محروم را به یاد میآورد. او بود که با حضورش، فاصله را معنایی تازه داد؛ فاصلهای که همیشه میان حاکمیت و مردم دیوار میکشید، توسط او با همین قدمهای خاکی در هم شکست.
خستگی برای رئیسی مفهومی غریب بود، او باور داشت که اگر مدیر، خاک کوچه و بازار را لمس نکند، مشکلات واقعی جامعه را درک نخواهد کرد، بنابراین با گامهایی که انگار شتاب زمان را حس کرده بود، از مسکو تا محرومترین نقاط البرز میتاخت؛ گویی میدانست فرصت خدمت به چشم برهمزدنی میگذرد.
آن روح بیقرار، مصداق همان تعبیر زیبای رهبر شهید انقلاب بود که فرمودند: «دلم برای رئیسی سوخت»؛ کلامی که بیش از هر چیز، رنج یک مجاهد خستگیناپذیر را در پیشگاه تاریخ گواهی میداد. اما آن شب پردلهره در آذربایجان، تمام این قصهها را به یکباره به اندوهی ملی بدل کرد.
وقتی خبر سقوط بالگرد حامل رئیسجمهور و همراهانش پیچید، گویی قلب ایران از تپش ایستاد. مردم، دستبهدعا، خیره به اخبار بودند تا شاید دوباره لبخند خادمشان را ببینند، اما تقدیر، ردای شهادت را برای مردی که عمرش را در مسیر خدمت بیمنت سپری کرده بود، شایستهتر دید.
شهادت، پایانِ کارِ رئیسی نبود، بلکه مهر تأییدی بر اخلاص مسیر او بود؛ همان که در اوج دوندگی برای آبادانیِ وطن، پر کشید و امروز، جای او و همراهانش در میدان نبرد اقتصادی و اجتماعی بهشدت خالی است؛ اما آنچه از او باقی مانده، تنها یک قاب عکس نیست؛ یک «مکتب مدیریتی» است.
الگویی که به مدیران آینده نهیب میزند که خدمت واقعی، در قلب تپنده میان مردم نهفته است، نه در پیله بیپایان حاشیهها. راه رئیسی، راه سادهزیستی، ایستادگی در میان طوفانها و اولویت دادن به دردهای مردم است. یاد و نامش، چراغ راه خادمان این سرزمین، جاودان.
انتهای پیام/
