تردید واشنگتن در کارآمدی گزینه نظامی

مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا توان حمله دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا حمله می‌تواند نتیجه سیاسی مطلوب برای واشنگتن ایجاد کند؟ پاسخ بسیاری از محافل راهبردی، منفی است. 
کد خبر: ۸۳۶۵۲۹
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۰ - 24May 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - سعید شهرابی فراهانی، تحلیل‌گر امنیتی، سیاسی، بین‌الملل حوزه امنیت ملی؛ تحولات ماه‌های اخیر نشان می‌دهد معادله تقابل میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن مرز میان جنگ نظامی، فشار سیاسی، عملیات روانی و بازدارندگی راهبردی عملاً از بین رفته است. امروز دیگر نمی‌توان تحرکات نظامی در خلیج فارس، آرایش ناو‌های آمریکایی، تهدید‌های رسانه‌ای و مذاکرات پشت‌پرده را جدا از یکدیگر تحلیل کرد. همه اینها اجزای یک نبرد ترکیبی‌اند؛ نبردی که هدف اصلی آن تغییر محاسبات طرف مقابل بدون ورود به جنگی فراگیر است.

سعید شهرابی فراهانی

با این حال، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، افزایش تردید واشنگتن نسبت به کارآمدی گزینه نظامی علیه ایران است. برخلاف دهه‌های گذشته که آمریکا تصور می‌کرد می‌تواند با نمایش قدرت نظامی، تهران را وادار به عقب‌نشینی کند، اکنون شرایط منطقه و توازن بازدارندگی تغییر کرده است. مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا توان حمله دارد یا نه؛ مسئله این است که آیا حمله می‌تواند نتیجه سیاسی مطلوب برای واشنگتن ایجاد کند؟

پاسخ بسیاری از محافل راهبردی، منفی است. 

واقعیت این است که هرگونه درگیری مستقیم با ایران، دیگر یک عملیات محدود و کنترل‌شده نخواهد بود. ایران طی سال‌های گذشته ساختار بازدارندگی خود را بر مبنای «گسترش میدان نبرد» طراحی کرده است؛ یعنی هر حمله‌ای می‌تواند به سرعت از مرز‌های ایران فراتر رفته و کل منطقه را درگیر کند. از تنگه هرمز تا باب‌المندب، از پایگاه‌های آمریکا در خلیج فارس تا مسیر‌های انرژی و تجارت جهانی، همه می‌توانند به بخشی از میدان بحران تبدیل شوند. 

در چنین شرایطی، مهم‌ترین نگرانی آمریکا نه آغاز جنگ، بلکه ناتوانی در پایان دادن به آن است. 

تجربه سال‌های اخیر نشان داده ایران برخلاف بسیاری از بازیگران منطقه‌ای، ساختار تصمیم‌گیری خود را بر پایه تاب‌آوری بلندمدت بنا کرده است. همین مسئله موجب شده ابزار نظامی، برخلاف تصور اولیه واشنگتن، نتواند به تنهایی اهداف سیاسی موردنظر را محقق کند. حتی حملات محدود یا فشار‌های امنیتی نیز غالباً نتیجه معکوس داشته و موجب انسجام بیشتر فضای داخلی ایران شده است. 

یکی از محور‌های مهم در هر سناریوی تقابل، موضوع ترور یا حذف فرماندهان و رهبران مؤثر است. اما تجربه نشان داده ساختار جمهوری اسلامی وابسته به یک فرد یا یک حلقه محدود نیست. در واقع، سیستم امنیتی و نظامی ایران طی دهه‌های گذشته تلاش کرده مفهوم «جایگزینی سریع» را به بخشی از دکترین خود تبدیل کند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ترور، برخلاف تصور اولیه، الزاماً به فروپاشی تصمیم‌گیری منجر نمی‌شود و حتی ممکن است واکنش شدیدتر و رادیکال‌تری ایجاد کند. 

محور دیگر، حمله به زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی ایران است؛ گزینه‌ای که همواره در سناریو‌های آمریکایی و اسرائیلی مطرح بوده است. اما این سناریو نیز با یک تناقض بزرگ روبه‌روست: اقتصاد جهانی به شدت به امنیت انرژی در خلیج فارس وابسته است. هرگونه اختلال گسترده در زیرساخت‌های ایران می‌تواند واکنش متقابل تهران علیه مسیر‌های انتقال انرژی و تجارت دریایی را به همراه داشته باشد. در نتیجه، هزینه بحران تنها متوجه ایران نخواهد بود، بلکه بازار‌های جهانی، قیمت انرژی و حتی اقتصاد کشور‌های غربی نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند. 

در این میان، تنگه هرمز همچنان مهم‌ترین مؤلفه بازدارندگی ایران باقی مانده است. جغرافیا در این منطقه صرفاً یک عامل طبیعی نیست؛ بلکه بخشی از قدرت راهبردی ایران محسوب می‌شود. آمریکا ممکن است بتواند حضور نظامی خود را افزایش دهد، اما کنترل کامل بر معادله جغرافیایی خلیج فارس تقریباً غیرممکن است. هرگونه بحران در این آبراه، نه‌تنها ناو‌های نظامی، بلکه کل اقتصاد جهانی را درگیر می‌کند. 

از سوی دیگر، پروژه فشار اجتماعی و تحریک نارضایتی داخلی نیز تاکنون نتوانسته به اهداف راهبردی غرب دست یابد. اگرچه ایران با مشکلات اقتصادی و اجتماعی واقعی مواجه است، اما تجربه بحران‌های امنیتی نشان داده بخش قابل‌توجهی از جامعه در شرایط تهدید خارجی، به سمت انسجام ملی حرکت می‌کند. این مسئله یکی از پیچیده‌ترین خطا‌های محاسباتی دشمنان ایران بوده است؛ تصور اینکه فشار خارجی لزوماً به فروپاشی داخلی منجر می‌شود. 

اما شاید حساس‌ترین مسئله، موضوع تأسیسات هسته‌ای ایران باشد. بسیاری از تحلیلگران غربی معتقدند حمله به این تأسیسات، برخلاف عملیات‌های کلاسیک گذشته، نمی‌تواند یک موفقیت قطعی ایجاد کند. پراکندگی زیرساخت‌ها، توسعه فناوری بومی و احتمال واکنش منطقه‌ای ایران، این سناریو را به گزینه‌ای فوق‌العاده پرهزینه تبدیل کرده است. 

حتی در آمریکا نیز تردید‌های جدی درباره پیامد‌های چنین اقدامی وجود دارد؛ زیرا حمله ممکن است نه به توقف برنامه هسته‌ای، بلکه به تشدید بحران و گسترش بی‌ثباتی منجر شود. به همین دلیل، شاید مهم‌ترین نشانه قدرت بازدارندگی ایران نه آغاز جنگ، بلکه جلوگیری از وقوع آن باشد. در نهایت، آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه یک جنگ مستقیم باشد، یک نبرد محاسباتی است. هر دو طرف تلاش می‌کنند بدون ورود به جنگ فراگیر، اراده و توان بازدارندگی خود را به رخ بکشند. با این حال، خطر اصلی در چنین شرایطی، اشتباه محاسباتی است؛ لحظه‌ای که یکی از طرف‌ها تصور کند طرف مقابل توان یا اراده پاسخ ندارد. 

تاریخ منطقه نشان داده بسیاری از جنگ‌ها نه از روی برنامه‌ریزی دقیق، بلکه از دل سوءبرداشت‌ها و برآورد‌های اشتباه آغاز شده‌اند. اکنون نیز واشنگتن در برابر آزمونی مشابه قرار دارد: اینکه آیا می‌تواند واقعیت‌های جدید قدرت در منطقه را بپذیرد، یا همچنان با الگو‌های قدیمی به ایران نگاه خواهد کرد. 

آنچه مسلم است این است که معادله امروز غرب آسیا دیگر شبیه گذشته نیست. ایران توانسته هزینه هرگونه درگیری مستقیم را به سطحی برساند که حتی قدرت‌های بزرگ نیز نسبت به پیامد‌های آن اطمینان ندارند.

انتهای پیام/ ۱۳۴

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین