پنج درس راهبردی که چین از جنگ منطقهای ایران آموخت
گروه بینالملل دفاعپرس - محسن محمدی؛ در حالی که تصاویر انهدام تأسیسات نظامی ایران و رهگیری موشکهای بالستیک در آسمان شب خلیج فارس صفحه اول رسانههای جهان را اشغال کرده بود، اتاقهای جنگ در پکن بیصدا و با دقتی ساعتشکن در حال ثبت تمام جزئیات بودند. جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در فاصله سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ از نگاه تحلیلگران راهبردی، یک آزمایشگاه زنده جنگ مدرن بود؛ اما برخلاف روسیه که در اوکراین هزینه انسانی سنگینی پرداخت، چین بدون شلیک یک گلوله و بدون از دست دادن یک سرباز، مشغول استخراج گرانبهاترین دادههای عملیاتی شد.

ارتش آزادیبخش خلق چین از طریق رسانه رسمی خود، China Military Bugle در شبکه اجتماعی ایکس، یک اینفوگرافیک دوزبانه منتشر و در آن پنج درس کلیدی را از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران استخراج کرد. این پنج درس که بعدها در رسانههای چینی مانند سوخو نیوز بازتاب گسترده یافت، نه تنها تحلیل اتفاقات، بلکه آینه تمامنمای نگرانیهای امنیتی خود چین است.
در این گزارش تحلیلی که برگرفته از اسناد متعدد غربی، روسی، چینی و تایوانی تهیه شده، نگاهی داریم به این پنج درس و چگونگی بهرهبرداری نامتقارن پکن از جنگی که به آن وارد نشد، اما از آن بسیار آموخت.
استراتژی «خویشتنداری فعال» پکن
وزارت خارجه چین بلافاصله پس از آغاز حملات گسترده آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای، نظامی و دولتی ایران، بیانیهای صادر کرد و این اقدام را نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و رفتار پلیس خودخوانده جهان خواند. «وانگ یی» وزیر امور خارجه چین، در تماسی تلفنی با همتای اسرائیلی خود، ضمن ابراز نگرانی عمیق، بر لزوم بازگشت فوری به دیپلماسی تأکید کرد.
با این حال، در عمل، پکن از هرگونه مداخله نظامی مستقیم اجتناب کرد. این رفتار نه از سر ضعف، بلکه بازتاب دقیق استراتژی صبر راهبردی یا خویشتنداری فعال بود؛ راهبردی که به گفته اندیشکدههای غربی به معنای حداکثرسازی سود ژئوپلیتیکی با حداقلسازی ریسک مستقیم است.
در ادامه، عیناً پنج درسی که ارتش چین از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران استخراج کرده است، بر اساس متن اصلی این گزارش آورده میشود:
۱. کشندهترین تهدید (تهدید داخلی)
نفوذ دشمن در داخل یک کشور، خطرناکترین آسیبپذیری است. فرض رخنه اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و آمریکا در بدنه امنیتی ایران و ترور شخصیتهای ارشد، بزرگترین زنگ خطر برای ارتش چین محسوب میشود.
همین نفوذ بود که ترور فرماندهان کلیدی ایران را ممکن ساخت. برای ارتش چین که همواره نگران نفوذ سرویسهای اطلاعاتی غربی به ویژه در مناطق خودمختار و استانهای ساحلی است، این درس مرزهای امنیت داخلی را نه در سنگرهای مرزی، بلکه در اتاقهای سرور و حلقههای دوستان فرضی جستوجو میکند.
۲. گرانترین اشتباه (اعتماد سادهلوحانه به صلح)
اعتماد صرف به دیپلماسی بدون پشتوانه دفاعی قوی، اشتباهی جبرانناپذیر است. این گزارش تصریح میکند آنهایی که تصور میکردند با مذاکره میتوانند از بحران عبور کنند، در عمل نتوانستند از حاکمیت خود دفاع کند.
ایران سالها برجام را دنبال کرد، در مذاکرات بینتیجه شرکت جست، و تصور کرد که میتواند با تعامل و امتیازدهی، خویشتنداری آمریکا را خریداری کند. اما جنگ نشان داد که در نظام بینالملل مبتنی بر واقعگرایی قدرت، صلح تنها زمانی پایدار است که با برتری آتش پشتیبانی شود. برای چینیها که همواره بر توسعه مسالمتآمیز تأکید دارند، این درس بازتعریف ضرورت قدرت برای صلح بود.
۳. سردترین واقعیت (نقد سلاح)
در نهایت، برتری آتش و قدرت سخت نظامی (موشک، پهپاد و هوش مصنوعی) است که نتیجه جنگ را تعیین میکند و شعار به تنهایی نمیتواند از یک کشور محافظت کند.
فارغ از هرگونه شعار و قطعنامه، در نهایت موشک، پهپاد، کروز، سیستمهای پارازیت و هوش مصنوعی بودند که نتیجه جنگ را رقم زدند. این درس برای چین که در حال آمادهسازی برای سناریویی مشابه در شرق آسیاست، معنای روشنی دارد: تجهیزات، مهمات، و سامانههای هدایت شونده با هوش مصنوعی، سرمایه اصلی بازدارندگی هستند.
۴. بیرحمانهترین پارادوکس (توهم پیروزی)
پیروزیهای نظامی تاکتیکی همیشه به معنای پیروزی استراتژیک نیست. جنگهای طولانی میتوانند پیروز میدان را در بلندمدت تحلیل برده و از درون فرسوده کنند (اشاره به سرنوشت آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان).
این درس بیش از همه متوجه آمریکا و شاید رژیم صهیونیستی بود. پیروزی نظامی تاکتیکی -مثلاً انهدام یک تأسیسات هستهای یا ترور یک فرمانده ارشد- به هیچ وجه به معنای پیروزی استراتژیک نیست. ارتش چین که تجربه ویتنام، عراق و افغانستان را برای آمریکا به دقت مطالعه کرده است، این درس را یادآوری کرد که هیچ بمبی نمیتواند جایگزین راهبرد خروج پایدار شود.
۵. اساسیترین تکیهگاه (اتکا به خود)
در نظم بینالمللی مبتنی بر قدرت، هیچ کشوری جز خودش نمیتواند ضامن امنیت و حاکمیت آن باشد. پیام این درس برای چین، تقویت توانمندیهای بومی و مستقل نظامی است.
این جمله طلایی که در فرهنگ استراتژیک چین از زمان مائو تاکنون ریشه دارد، در جنگ ایران دوباره تأیید شد: هیچ کشوری، حتی متحدان نزدیک، در لحظات بحرانی نمیتوانند جایگزین توانمندیهای بومی یک ملت شوند. ایران در سختترین روزهای جنگ متوجه شد که وعدههای دیپلماتیک گرچه ارزشمندند، اما موشکی را که خود نساخته باشد، از سکوی پرتاب به مقصد نخواهد رساند. برای چین که به فناوری فضایی، تراشه، و سامانههای ناوبری خود اتکا میکند، این درس تأکیدی دوباره بر ضرورت خودکفایی در صنایع دفاعی و حساس بود.
فراتر از پنج درس؛ آزمایشگاه رایگان دکترین آمریکا
جنگ ایران برای چین بسیار فراتر از یک بحران منطقهای، یک «نمایش زنده و رایگان» از دکترین نظامی آمریکا و اسرائیل در عمل بود. چین توانست بدون اینکه حتی یک خلبان یا پهپاد شناسایی به منطقه بفرستد، مجموعه کاملی از دادههای عملیاتی حساس را جمعآوری کند: الگوهای مصرف مهمات پیشرفته، نحوه ادغام هوش مصنوعی در چرخه هدفگیری، عملکرد سامانههای پدافندی چندلایه غربی در برابر سالووهای موشکی اشباعکننده، و نحوه نفوذ بمبافکنهای رادارگریز B-۲ از لایههای پدافندی ایران.
برخلاف روسیه که تجربه جنگی در اوکراین را با بهای سنگین دهها هزار سرباز کشته به دست آورد، چین در جنگ ایران بدون از دست دادن حتی یک سرباز در حال به دست آوردن همان سطح از اطلاعات عملیاتی است.
تایوان؛ مقصد نهایی درسهای ایرانی
تحلیلگران چینی صراحتاً اذعان کردهاند که جنگ ایران یک مدل کوچکشده از جنگ احتمالی آینده میان چین و آمریکا بر سر تایوان است. هر نقطه دادهای از میادین جنگی ایران بلافاصله در شبیهسازهای نظامی چین وارد میشود: حملات دوربرد B-۲ در ایران الگویی برای حمله به مراکز فرماندهی در سواحل چین؛ جنگ اشباع موشکی ایران نشان داد که سامانههای پاتریوت تا چه آستانهای میتوانند اشباع شوند؛ و عملیات ترکیبی سایبری و اطلاعاتی اسرائیل ثابت کرد که هک دوربینها و نفوذ به شبکههای مخابراتی دیگر سناریویی تخیلی نیست.
سه موضوع به طور ویژه در پکن زیر ذرهبین قرار گرفت: سرعت مصرف مهمات راهبردی آمریکا، شکنندگی شبکه فرماندهی و کنترل حتی در دولتهای امنیتی و جنگ شناختی که در آن فروپاشی روانی ممکن است پیش از فروپاشی نظامی رخ دهد.
جمعبندی: پیروزی بدون جنگیدن
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران از بسیاری جهات یک فاجعه انسانی بود. اما از منظر محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ، چین آن را به یک جنگ مشاهدهای تبدیل کرد؛ جنگی که در آن آمریکا جنگید، اسرائیل عملیات کرد، ایران هزینه پرداخت، روسیه ریسک پذیرفت، اما چین یاد گرفت.
پکن بدون ورود مستقیم به میدان، دکترین نظامی آمریکا را در عمل تحلیل کرد، فناوری بومی خود (بیدو) را در شرایط واقعی آزمایش نمود، نفوذ مالی یوآن را گسترش داد، و مهمتر از همه، بدون از دست دادن حتی یک سرباز، انبوهی از دادههای راهبردی را برای سناریوی احتمالی تایوان ذخیره نمود.
در منطق رقابت قدرتهای بزرگ قرن بیستویکم، این شاید مهمترین شکل پیروزی باشد: پیروزی بدون جنگیدن مستقیم. سود جنگی پکن در اقساط پراکنده، با ارزهای پولی و راهبردی، مدتها پس از شلیک آخرین موشک و بازگشت آخرین ناو هواپیمابر آمریکا به بندر خانگی، ادامه خواهد یافت.
انتهای پیام/ ۱۳۴
