روسیه و پدیده ناخوشایند «صلح در زمان جنگ»

فقط ایده‌ای که به یک «ایده ملی» تبدیل شود، قادر به دگرگونی روسیه است. آنگاه می‌توان گفت که جنگ اوکراین با فشار عظیم و تلفات جبران‌ناپذیرش به پیش‌درآمدی برای ایجاد وضعیتی نو در این کشور تبدیل می‌شود.
کد خبر: ۸۳۷۶۵۴
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰ - 31May 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - «دیمیتری ترنین» رئیس شورای امور بین‌الملل روسیه؛ معضل «جنگ یا صلح» در شرایط کنونی نادرست است. اگر منظور از جنگ فقط رویارویی مسلحانه باشد، احتمالاً در آینده‌ای قابل پیش‌بینی به پایان خواهد رسید. ادامه بی‌پایان جنگ فرسایشی به نفع روسیه نیست. مسکو به پیروزی نیاز دارد؛ پیروزی‌ای که مشروط به اتخاذ تصمیمات مهم در داخل کشور و جبهه‌های نبرد کاملاً ممکن است. با این حال، حتی پس از پایان نبرد مسلحانه نیز صلح کامل برقرار نخواهد شد؛ رویارویی با غرب در حوزه‌های مختلف و در اشکال گوناگون ادامه خواهد یافت.

تمدن روسی

این رویارویی طولانی خواهد بود. این امر مستلزم چیزی است که روسیه مدتهاست با کمبود آن مواجه بوده‌است؛ هدف‌گذاری بلندمدت و راهبردی اندیشیده شده برای دستیابی به اهداف. هدف اصلی روسیه در این جنگ باید ایجاد یک دولت-تمدن روسی باشد؛ مسکو این هدف را به صورت رسمی اعلام کرده، اما هنوز آن را حتی تعریف نکرده است. به نظر می‌رسد این دولت-تمدن پروژه‌ای برای تشکیل جامعه‌ای مبتنی بر همبستگی شهروندان و ارزش‌های اساسی مشترک همچون ایمان، آزادی، خانواده و عدالت باشد. در این راستا، به طور منطقی باید در مورد نوسازی عمیق نظام اقتصادی و سیاسی روسیه صحبت کرد.

چنین پروژه‌ای نمی‌تواند تنها در انحصار نخبگان باشد. خود نخبگان نیز نیازمند نوسازی نسلی و همچنین تعریف ساز‌وکار‌های جدید برای بازتولید خود و روابط با اکثریت جامعه هستند. در کنار این مسائل، شایسته‌سالاری نیز قطعا ضروری است، اما کافی نیست؛ محتوای ایدئولوژیک و ارزشی فعالیت نخبگان و تعهد آنها به خدمت، به اندازه شایستگی و حرفه‌ای‌گرایی مهم است.

فقط ایده‌ای که به یک «ایده ملی» تبدیل شود، قادر به دگرگونی روسیه است. آنگاه می‌توان گفت که جنگ اوکراین با فشار عظیم و تلفات جبران‌ناپذیرش به پیش‌درآمدی برای ایجاد وضعیتی نو در این کشور تبدیل می‌شود.

در چنین وضعیتی، رابطه جدید ایجاد شده میان جامعه و دولت، جایگاه روسیه را در عرصه جهانی نیز تعیین خواهد کرد. در این شرایط روسیه می‌تواند به یک «قطب» قوی‌تر تبدیل شود. اما مهم‌تر از همه برای خود روسیه، اجتناب از چشم‌انداز الحاق اجباری به بزرگترین تشکل‌های ژئواکونومیک و ژئوپلیتیکی یعنی اروپا-آتلانتیک و چین است.

تکیه در این مبارزه باید در درجه اول بر خود روسیه باشد. بلاروس بخشی از وطن واحد روسیه به شمار می‌رود. برادری تسلیحاتی با کره شمالی با خون تثبیت شده است. روسیه برای روابط مشارکت استراتژیک با چین ارزش قائل است، اما مسکو باید درک کند که پکن همیشه در درجه اول منافع ملی خود را دنبال می‌کند. همین امر در مورد سایر شرکای روسیه در سازمان پیمان امنیت جمعی، اتحادیه اقتصادی اوراسیا، سازمان همکاری شانگهای، بریکس و سایر کشور‌های مستقل جهان نیز صدق می‌کند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، سه نسل از روس‌ها در فضای امنیت بیرونی پرورش یافتند: ابتدا در شرایط ثبات راهبردی مبتنی بر بازدارندگی هسته‌ای متقابل با آمریکا، سپس در شرایط مشارکت و همکاری در جهانی که «جنگ جهانی» در آن به عنوان یک پدیده کهنه تلقی می‌شد. اکنون در مرحله‌ای قرار داریم که خود پارادایم امنیت منسوخ شده است. «جنگ در شرایط صلح» یا «صلح در شرایط جنگ» واقعیت ناخوشایند جدیدی است. تنها راه پیش روی روسیه در این وضعیت، پذیرش، ایستادگی در مبارزه طولانی و سخت و در نهایت، متحول شدن و پیروزی است. راه بازگشتی وجود ندارد و تنها راه جایگزین برای پیروزی، سقوط است.

انتهای پیام/ ۹۹۹

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین