شاهنامه؛ نوعی «زیرساخت مقاومت» برای ایرانیان

عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بر نقش کلیدی «خرد» در این مقاومت تأکید کرد و گفت: جنگ شناختی معمولاً بر هیجان، ترس و تحریف ادراک تکیه دارد، در حالی که فردوسی «خردورزی» را معیار تشخیص حق و باطل می‌داند.
کد خبر: ۸۳۷۷۵۷
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۹ - 30May 2026
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، حجت‌الاسلام علیرضا قائمی‌نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در یادداشتی به بررسی جایگاه شاهنامه فردوسی در «مقاومت‌شناختی» ایرانیان پرداخته و این اثر جاودانه را یکی از مهم‌ترین منابع حفظ هویت و پایداری ذهنی در تاریخ فرهنگ ایران معرفی کرده است.
 
علیرضا قائمی‌نیا
 
شاهنامه؛ سامانه‌ای برای هویت‌بخشی
 
قائمی‌نیا در ابتدای یادداشت خود تأکید می‌کند شاهنامه تنها یک متن تاریخی یا ادبی نیست، بلکه ابزاری قدرتمند برای بازسازی هویت ایرانی در دورانی است که زبان و فرهنگ این سرزمین تحت فشار سیاسی و فرهنگی قرار داشت. فردوسی با بازآفرینی اسطوره‌ها و قهرمانان، نوعی «پایداری شناختی» ایجاد کرد که جامعه را از فراموشی خویشتن نجات داد و چارچوبی برای پاسخ به پرسش بنیادین «ما که هستیم» ارائه نمود.
 
وی می‌افزاید: در مفهوم مقاومت شناختی، کنترل ادراک، حافظه و معنا حیاتی است. شاهنامه با بازآفرینی مفاهیمی، چون «داد»، «خرد»، «میهن» و «پهلوانی»، ذهن ایرانی را در برابر استحاله فرهنگی مقاوم می‌سازد. شخصیت‌هایی مانند رستم و سیاوش صرفاً قهرمانان داستانی نیستند، بلکه الگو‌های شناختی مقاومت‌اند که نوعی «ایمنی‌معنایی» در حافظه فرهنگی تولید می‌کنند.
 
مقابله با جنگ روایت‌ها و استعمار ذهن
 
نویسنده این یادداشت با اشاره به اهمیت «جنگ روایت‌ها» بیان می‌کند که هر قدرتی تلاش می‌کند روایت مسلطی از تاریخ و هویت تحمیل کند، اما فردوسی با ارائه روایت بومی تاریخ، اجازه نداد حافظه تاریخی ایران در روایت فاتحان گم شود. شاهنامه در این میان مانند یک سپر فرهنگی عمل کرده و مانع از استعمار ذهن می‌شود.
 
قائمی‌نیا بر نقش کلیدی «خرد» در این مقاومت تأکید کرد و گفت: جنگ شناختی معمولاً بر هیجان، ترس و تحریف ادراک تکیه دارد، در حالی که فردوسی «خردورزی» را معیار تشخیص حق و باطل می‌داند. این رویکرد، انسان را به ریشه‌های معنایی و افق اخلاقی خویش بازمی‌گرداند و ظرفیت مقاومت در برابر بحران معنا را افزایش می‌دهد.
 
زبان فارسی؛ زیرساخت مقاومت
 
یکی از محور‌های اصلی این یادداشت، نقش زبان فارسی در شاهنامه است. قائمی‌نیا معتقد است که زبان تنها ابزار ارتباط نیست، بلکه سنگر حافظه و هویت جمعی است. فردوسی با احیای زبان فارسی و کاهش وابستگی به واژگان بیگانه، نوعی «استقلال شناختی» ایجاد کرد.
 
وی توضیح داد: هر زبان شیوه خاصی از مفهوم‌سازی جهان را حمل می‌کند. مفاهیمی مانند «فرّه»، «نام» و «پهلوانی» در شاهنامه صرفاً اصطلاحات نیستند، بلکه چارچوب‌های ادراکی‌اند که انسان ایرانی با آنها جهان را می‌فهمد. بنابراین، زبان فارسی در شاهنامه نوعی «زیرساخت مقاومت» است که حافظه اسطوره‌ای و تاریخی ایران را رمزگذاری کرده و از استحاله فرهنگی جلوگیری می‌کند.
 
موسیقی و ساختار حماسی
 
در بخش دیگری از یادداشت، به نقش موسیقی و ساختار آهنگین شاهنامه در مقاومت شناختی اشاره شده است. تکرار‌های آهنگین و واژگان پرصلابت، احساس اقتدار و پایداری را در ذهن مخاطب تثبیت می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود زبان شاهنامه فراتر از اطلاع‌رسانی، توانایی «بسیج روانی» و تقویت اراده جمعی را داشته باشد.
 
قائمی‌نیا در پایان نتیجه‌گیری می‌کند که زبان حماسی شاهنامه نوعی «فناوری معنایی» است که با استعاره‌ها، ریتم و تصویرسازی، ذهن مخاطب را سازمان‌دهی می‌کند. این اثر نه تنها یک متن ادبی، بلکه الگویی برای فهم چگونگی مدیریت روایت، حافظه و هویت در جنگ‌های شناختی است که نشان می‌دهد چگونه می‌توان با مدیریت ادراک و تنظیم هیجان جمعی، جامعه را در برابر شکست روانی مقاوم ساخت.
 
انتهای پیام/ 119
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین