دعای مادر مانع شهادت قهرمان تخریب

سردار شهید سید علی موسوی هوایی، پیشکسوت مهندسی و تخریب دفاع مقدس و دفاع از حرم، در حالی که از ۱۳ سالگی در جبهه حضور داشت، سال‌ها به دلیل رضایت نداشتن مادرش به شهادت نرسید. او در نهایت در عملیات خنثی‌سازی بمب در نبرد رمضان به شهادت رسید و پیکرش در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به خاک سپرده شد.
کد خبر: ۸۳۸۱۹۴
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۵ - 01June 2026
گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس _ علیرضا جلالیان؛ در دیداری صمیمانه با خانواده سردار شهید سید علی موسوی هوایی، روایتی از زندگی، ایثار و شهادت این قهرمان مهندسی و تخریب شنیده شد. شهید موسوی که از ۱۳ سالگی در جنگ حضور داشت، سال‌ها در فضای تخریب و انفجارات بود و علت اینکه شهید نشد، رضایت نداشتن مادرش بود.
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
یک یتیم، یک امت یتیم
 
«مصیبت از دست دادن پدر و یتیمی خیلی سخت است، این را نه یک شاهد ماجرا، بلکه به عنوان فردی که مصیبت زده شده می‌گویم. هر شب به یاد پدر گریستن، با هر اتفاق و صحبتی مربوط به پدر بغض کردن، فکر به احوالات پدر هنگام تنها شدن و… شاید باید گاهی گوشه‌ای خلوت پیدا کنی به یاد پدر راحت گریه کنی. من پدرم را از دست دادم، یتیم شدم، نه فقط من یک امت یتیم شد و این احوال این سه ماه اخیر من است، و، چون درد یتیمی و فقدان پدر کشیدم خود را شریک درد و غم فرزندان شهدا می‌دانم.»
 
سید علی موسوی هوایی، سردار پیشکسوت مهندسی و تخریب دفاع مقدس (اول، دوم و سوم) و دفاع از حرم، شهیدی زنده و جامانده از قبیله عشق بود که با شهادت، آن‌هم به طریقی که شاید خیلی از اهل معنا دنبال چنین شهادتی هستند، از عالم خاکی ما جدا شد و قبل از لبیک گفتن به دعوت حق، به ملاقات ائمه و پیامبر اعظم رفت. باقی‌مانده پیکرش در نیمه‌قبری در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) جای گرفت؛ همان‌جایی که وجود آن برای مسئول قبور حرم همیشه جای سوال بود.
 
خانه‌ای کوچک، دلی بزرگ
 
توفیق شد با جمعی از اعضای دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار‌های هفتگی با خانواده شهدا و اصحاب رسانه، راهی منزل فرزند شهید سید علی موسوی هوایی شویم. خانه‌ای اجاره‌ای در یکی از محلات مرکزی تهران، جایی که حجت‌الاسلام والمسلمین شهاب مرادی و چند تن از اصحاب رسانه این هیئت را همراهی می‌کردند. اولین مشکل همین‌جا رخ نمود؛ خانه کوچک است و باید عده‌ای هیئتی بنشینند.
 
در خانه فرزندان، همسر، عروس‌ها و نوه‌ها و همچنین برادر‌ها و دیگر دوستان شهید هم حضور داشتند. برادر شهید، حجت‌الاسلام والمسلمین سید جواد موسوی هوایی که البته دخترش عروس شهید و بانوی خانه است، در کنار حجت‌الاسلام شهاب مرادی بالای مجلس نشستند و جلسه با قرائت زیبای قرآن شروع شد.
 
حاج آقای مرادی پس از تحسین قاری شروع به سخن کرد و مطلب سخن را با زیباترین شهید این روزها، پدر امت، شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای (قدس الله نفسه الزکیه) شروع کرد.
 
روحانیتِ حقیقی در برابر رهبانیت
 
در این نشست، حجت‌الاسلام والمسلمین شهاب مرادی با اشاره به ابعاد مسائل مرتبط با حکومت‌داری و مشغله‌های کاری رهبر شهید انقلاب اسلامی که همراه با چالش‌های بزرگ و مدیریت مسائل پیچیده جهانی بود، یکی از علت‌های سکینه قلب و طراوت روح ایشان را همین تقید شدیدشان به دیدار با خانواده شهدا دانست و افزود: «من بار‌ها هم خودم و هم از زبان دیگرانی که به صورت مرتب با آقا دیدار داشتند شنیدم که هر روز این نورانیت چهره ایشان پر‌فروغ‌تر می‌شد.»
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
وی افزود: «یک جا رهبانیت وجود دارد، دوری از مردم و عدم دخالت در امور دنیایی، این نسخه اسلام نیست. حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: رهبانیت امت من جهاد است. مصداق این را در وجود امیرالمؤمنین (ع) و شهید امت باید جست.»
 
حجت‌الاسلام مرادی ادامه داد: «نورانیت و برافروختگی فزاینده چهره رهبر شهید انقلاب در این فضای پر هیاهو به سبب همین مجالست با خانواده شهدا و مجاهدین است، که زنگار دنیا را از دل‌ها می‌زداید، بر خلاف اینکه معاشرت با سلاطین و دنیا‌داران انسان را قسی‌القلب می‌کند. فلذا نشستن ما در جمع شما خانواده شهدا، شیرینی و شادی معنوی به قلب ما می‌رساند.»
 
وی افزود: «من یادم هست که قبل از انقلاب خانه سرهنگ و تیمسار‌ها خانه‌های مجلل و بزرگی بود و حتی پارا فراتر از این گذاشته بودند و به غیر از منزل بزرگ بر خود محله هم استیلا داشتند. این را مقایسه کنید با این خانه که البته آبرومندانه است، اما کوچک و مانند خیلی از مردم دیگر.»
 
بحث حاج آقای مرادی تا اینجا ادامه داشت و سپس خواست تا یکی از خانواده شهید درباره او سخن بگوید. این‌جای مجلس به بعد را آقا سید مجتبی موسوی هوایی، پسر ارشد شهید به دست گرفت.
 
حماسه‌ای که امام راضی نبود
 
وی با بیان اینکه پدرش در سیزده سالگی وارد جریان دفاع مقدس اول شد، اظهار داشت: «پدر شهیدم برای اعزام به جبهه، چون از تهران اعزامش نمی‌کردند، به سیستان و بلوچستان، جایی که برادرش در سپاه آنجا مسئولیت داشت، رفت و در نهایت از طریق لشکر ۴۱ ثارالله به جبهه اعزام شد.»
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
داستان شهید سید علی موسوی از زبان پسرش شنیدنی است. ورود به حوزه مهندسی و تخریب و در این میان اعزام برای عملیات انهدام سد دربندیخان عراق، نقطه قوت داستان است. یک روایت آشنا که تازه متوجه شدم سید علی موسوی هوایی یکی از قهرمانان این روایت است.
 
آنجایی که با زحمت زیاد و دادن تعداد زیادی شهید ظرف ۳۵ روز و با قاطر انتقال مهمات و لوازم عملیات فراهم شد و عده زیادی جان خود را برای انجام این عملیات کف دست گذاشتند و در لحظه انجام عملیات خبر رسید که حضرت امام (رحمه الله علیه) از انجام این عملیات که چند شهر عراق را زیر آب می‌برد و باعث آسیب به مردم عراق می‌شد، راضی نیستند. این گروه در حماسه‌ای بزرگتر از حماسه قبلی، همه نفسیات را زیر پا می‌گذارند و بدون غر زدن با همه تجهیزات باز می‌گردند، چون فقط امام راضی نبود.
 
از صفر تا صد مهندسی رزمی در عراق
 
روایت به بعد از دوران دفاع مقدس اول رسید، آنجایی که سید علی موسوی هوایی همراه با «جعفر جهروتی‌زاده» از دیگر پیشکسوتان گردان تخریب به عنوان متخصصین تخریب و مهندسی برای مقابله با داعش به عراق می‌روند.
 
در شرایطی که ساختار مهندسی ارتش و گروه‌هایی که بعداً حشدالشعبی و مقاومت عراق را شکل دادند، به عبارتی در حد صفر بود (علیرغم اینکه در دوره صدام ارتش بعث در مهندسی عملیات نظامی در دوران دفاع مقدس واقعا نمونه بود، اما ارتش بعد از صدام کاملاً از این معلومات و مهارت‌ها تهی شده بود)، پسر شهید موسوی می‌گوید: «من تازه از عراق و زیارت برگشتم، در عراق من با تعداد زیادی از فرماندهان حشدالشعبی دیدار کردم و همه برای عرض تسلیت آمده بودند. آنجا به اتفاق می‌گفتند شهید موسوی مهندسی رزمی حشدالشعبی را از صفر به صد رساند.»
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
حضور پدر در عراق چهار سالی به طول انجامیده بود. در این میان سید محتبی هم کار‌های آموزش و سازماندهی برای حضور در مأموریت دفاع از حرم را انجام داد ولی سنش به هجده نرسیده بود و از طرفی نیازمند رضایت پدر بود، اما فرماندهان و مسئولان اعزام می‌گفتند: «شما یک نفر در جبهه دفاع از حرم دارید، همان بس است.»
 
سید مجتبی که خیلی به پدر و مسئولیت و مقام او تکیه نداشت، اما این بار نیاز به تماس با پدر داشت. تماسی که شاید هر ماه یک‌بار ممکن شده بود، از سر اتفاق پدر زنگ زد و سید محتبی گفت: «این‌ها به من چنین حرفی می‌زنند.» اینجا بود که پدر گفت: «اشتباه کردند، تو برای خودت می‌روی، من برای خودم.» بعد مدتی سید مجتبی به سوریه اعزام شد. شاید حدود سه ماه نگذشته بود که به دستور حاج قاسم و فرماندهان نیروی قدس، شهید موسوی و چند نفر دیگر هم به سپاه سوریه اعزام شدند و تا پایان عمر دولت داعش در آنجا حضور داشتند و دیدار پدر و پسر در سوریه ممکن شد.
 
مهندسی در جنگ شهری و افسانه کتمان
 
مهندسی در جنگ شهری با داعش به کار آمد و شهید موسوی با ابتکارات خود که سابقه‌ای دیرینه از عملیات کربلای پنج تا آن روز داشت، نقش مهمی در پیروزی‌های مدافعان حرم ایفا کرد، از جمله در زمینه مهندسی انفجارات در جنگ شهری به صورتی که با انفجار خطوط پدافندی ایجاد شود و امکان بازپسگیری با کمک عوارض شهری برای دشمن وجود نداشته باشد.
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
سید مجتبی دوران زندگی پدرش را از بعد دفاع از حرم تا جنگ ۱۲ روزه مصروف آموزش نیرو‌ها و تجربه‌نگاری دانست و گفت: «با شروع جنگ ۱۲ روزه پدرم با تیمی از نیرو‌های خبره تخریب و انفجارات مهندسی مسئولیت خنثی‌سازی و آموزش نیرو‌ها برای امر خنثی‌سازی را بر عهده گرفت و، چون با فناوری بالا و پیچیده آمریکا و اسرائیل مواجه بودند، این آموزش و مهارت‌افزایی ادامه داشت.»
 
سید مجتبی، اما ویژگی بارز پدر را با واژه «افسانه کتمان» بیان کرد و گفت: «ما در خانه و خانواده و بعضاً همکاران پدرم هیچ چیزی از کار‌های او نمی‌دانستیم. بعد از شهادت بعضی ابعاد این موضوع در ایران و عراق و… برایمان روشن شد. مثلاً در سفر راهیان نور همراه پدر و پیشکسوتان گردان تخریب بودیم که یکی از پیشکسوتان در شلمچه من را کنار کشید و گفت: می‌خواهم یک موضوع مهم از پدرت را بگویم. طرح او در مهندسی در کربلای پنج در شلمچه عامل اصلی پیروزی این عملیات شد. او داشت ادامه می‌داد که پدرم نگذاشت حرف بزند. یا بعد در سفر زیارت در عراق فهمیدم که او چه خدمتی به ملت عراق کرده و مهندسی رزمی و انفجارات را از صفر به صد رسانده است.»
 
ساده‌زیستی و نامه‌ای به سردار فلاح‌زاده
 
پسر دیگر شهید هم درباره پدرش به ذکر چند نکته کوتاه بسنده کرد، از جمله ساده‌زیستی او. او در این روایت گفت: «شهید موسوی در نامه‌ای دست‌نوشته خطاب به ابوبقر (سردار فلاح‌زاده) که بعد از شهادت پیدا کردیم، گفته: من چهار سال مأموریت عراقم را برای خدا کار کردم و هیچ حقوقی نگرفتم، اما الآن به مشکلات شدید مالی برخورد کردم و اگر ممکن است حقوق یک‌سال را بدهید.» که بعداً ظاهراً ابوبقر اسرار کرد که همه حقوق پرداخت شود، اما پدرم نپذیرفت.
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
این‌جای بحث سید مجتبی ادامه داد: «من سه سال پیش اتفاقی و فقط به خاطر شباهت به پدرم متوجه شدم که پدرم مسئول فروش گازوئیل در سپاه بوده، یعنی در شرایط تحریم این معروف است که سردار رستم قاسمی نفت می‌فروخته، پدرم هم مسئول فروش گازوئیل بود. با این وجود ظاهراً حتی ذره‌ای برداشت هم نداشتند، علی‌رغم اینکه به شکل قانونی می‌توانست درصدی از فروش را بردارد. با این اوصاف پدرم نیازمند حقوق خود شد و برای اینکه دست کسی دراز نکند، آن نامه را نوشت.»
 
گریه‌های پدر در شب شهادت
 
حجت‌الاسلام شهاب مرادی از نحوه شهادت پرسید که سید مجتبی کمی عقب‌تر رفت و گفت: «بابا از وقایع دی‌ماه دیگر کنار من بود و حتی گروه تخریب هم جلساتش را در مجموعه بسیج ما برگزار می‌کرد و آن شب‌ها تا زمان جنگ و شهادت، من بابا را خیلی زیاد دیدم و کنار هم بودیم که اگر این اتفاق نمی‌افتاد و خدا این را نمی‌خواست، شهادت پدر برای من خیلی سخت و غیرقابل تحمل بود. من بابا را در این سه ماه خوب دیدم.»
 
بابا حتی می‌آمد در کلاس‌های تداوم آموزش کنار بچه‌ها شرکت می‌کرد، بدون اینکه کسی سوابق او را بداند. گاهی به واسطه تفاوت آموزه‌های مهارت نظامی دوران گذشت با امروز ممکن بود بچه‌ها به نحوه حمل سلاح یا برخی کار‌های پدر که مربوط به دوران خودشان بود بخندند که من بار‌ها تذکر دادم که قدر بدانید ایشان پیشکسوت ما هست، اما توضیحی درباره اینکه چه کرده‌اند ندادم.
 
وی گفت: «زمانی که جنگ سوم شروع شد، به من زودتر خبر شهادت حضرت آقا رسیده بود. از طرفی باور نمی‌کردم و از طرفی نباید روحیه بچه‌ها خراب می‌شد، گفتم شاید چند روزی طول بکشد تا اعلام کنند. شب دوم که دیگر مقر‌ها امن نبود، بعضی بچه‌ها به خانه خود رفتند و بعضی دیگر در خانه یکی از بچه‌ها جمع بودند و گوش‌به‌زنگ. من تعدادی از بچه‌ها را آوردم خانه خودم و همسر و بچه‌هایم را فرستادم خانه حاج‌آقا پدرشان. ما جمع بودیم و مشغول سحری درست کردن و سحری خوردن که تلویزیون خبر را اعلام کرد. داد و گریه بچه‌ها به شدت بلند شد. بابا از همه شدیدتر و بلندتر زد زیر گریه و ناله.»
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
سید مجتبی در اینجا اضافه کرد: «بابا خیلی اهل بکا و روضه بود، مجلس حاج قربان و حاج مهدی سماواتی و… می‌رفت و ساعت‌ها می‌نشست. خودشان هم هیئت پیشکسوتان گردان تخریب را داشتند. در جمع آن هیئت‌ها تقریباً هیچ‌کس بلندتر از بابا گریه نمی‌کرد. آن شب هم کسی بلندتر از بابا گریه نکرد. طوری که صبح صاحب‌خانه آمد به من تذکر داد: دیشب خیلی سر و صدا زیاد بود. دقیقاً همه احساس یتیمی داشتیم.»
 
دعای مادر؛ مانع شهادت در لحظه مرگ
 
دوست آقا سید مجتبی هم در جمع اجازه گرفت و گفت: «من روحانی و طلبه جمع بودم و کار تبلیغی با من بود. من شهید موسوی را در سفر اربعین سال قبل شناختم و از آن به بعد دوست شدیم و عاشقش شدم. یادم هست مدتی پیش با هم سوار ماشین شدیم که برای تهیه تدارکات برویم. آنجا شهید به من گفت: ببین من از سیزده سالگی در جنگ بودم تا امروز، همیشه دنبال شهادت بودم، اما اینکه شهید نشدم فقط یک علت داشت؛ مادرم راضی به شهادت من نبود.»
 
این‌جای مجلس رشته کلام به دست برادر شهید رسید. حجت‌الاسلام سید جواد موسوی هوایی خطاب به حاج آقای مرادی گفت: «ما چند برادر همیشه در جبهه حضور داشتیم و مادر هم همیشه در امامزاده یحیی که محله ما بود نذر سفره حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) و حضرت رقیه (علیها‌السلام) داشت که ما سالم بمانیم. باید بگویم مادرم زن عجیبی بود، مستجاب‌الدعوه، مرگش هم عجیب بود. رویا‌های صادقه داشت، مجلس روضه داشت. هرچند سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما فاضله بود. اینکه می‌گویند راضی به شهادت ما نبود، حرف دقیقی است. حتی شد که مین‌ والمری در دست آقا سید علی منفجر شد که شهادتش حتمی بود، اما فقط با دست باندپیچی برگشت. به یک متخصص این را بگوییم باور نمی‌کند. حالا ظاهراً مادر راضی به شهادت فرزندش شد.»
 
نیمه‌قبری که سرنوشتش روشن شد.
 
اما آقا سید مجتبی درباره نحوه شهادت پدر هم گفت: «ما دو روایت شنیدیم. پدر در ایام جنگ به شهر‌های مختلف سفر می‌کرد. در زنجان به پدر گفتند بیایید اینجا یک نوع بمب جدید پیدا کردیم که وقتی رفتند و دیدند گفتند این بمب خوشه‌ای هست که باز نشده و عمل نکرده است. پدر در عملیات خنثی‌سازی بمب‌ها و مهمات باقی‌مانده و عمل‌نکرده هم شرکت می‌کند. دو روایت اینجاست: یکی از بازماندگان می‌گوید قبل از انفجار صدای پهپاد شنیدیم، روایت دوم هم این است که یکی از بمب‌های مغناطیسی بوده و همان زمان عمل کرده است. سی هزار پوند ماده منفجره یا به عبارتی ۱۵ تن آنجا منفجر شد و قطعات کمی از بدن پدر به ما رسید.»
 
ماجرای تدفین شهید در حرم حضرت عبدالعظیم هم جالب توجه است. سید مجتبی می‌گوید: «وصیت پدرم تدفین در حرم حضرت عبدالعظیم بود ولی مسئول قبور می‌گفت ما اصلاً دیگر قبری خالی نداریم. فقط یک نیمه‌قبر گوشه آن دیوار است. تا گفت نیمه‌قبر، ما متوجه ماجرا شدیم. آن خادم وقتی ماجرای شهادت و حجم پیکر را فهمید، نشست و دقایق زیادی گریه کرد. گفت: سال‌ها بود از خودم می‌پرسیدم حکایت این نیمه‌قبر چیست که حتی یک بچه هم در آن جا نمی‌شود و حالا فهمیدم.»
 
خوابی که تعبیر شد
 
در ادامه مجلس، عروس و برادرزاده شهید که دختر حجت‌الاسلام سید جواد موسوی هوایی است هم صحبت کرد. البته پدر با قربان‌صدقه و اعلام اینکه «زهرا سادات حافظ کل قرآن است» به استقبال سخنان دختر شهید رفت. عروس شهید از خوابی گفت که تعبیر شد، آنجایی که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) دو بار به این منزل تشریف فرما شدند و می‌گوید: «تشریف‌فرمایی اولشان نوید دخترمان بود و تشریف‌فرمایی دومشان که همراه امام زمان (عج‌الله‌وهم‌علا) و همراه با روضه‌خوانی حضرت صاحب‌الزمان و گریه‌ها و از حال رفتن حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) نشانه شهادت عمویم.»
 
دیدار جمعی از اصحاب رسانه با خانواده شهید سید علی هوایی
 
روضه‌ای که شهید در آن حاضر است
 
حسن ختام این دیدار، اما همان خواسته شهید است، مجلس روضه، روضه‌ای که انگار خود شهید هم در آن حاضر است. باز هم بکا بر مصیبت اباعبدالله که اگر غم شهادت او و یارانش نبود، مصیبت شهادت آقای امت ما برای امت و مصیبت شهادت امثال سردار سید علی موسوی برای خانواده جانکاه و عظیم بود. در نهایت باید گفت: «هیچ روزی، چون روز تو نبود اباعبدالله…»
 
انتهای پیام / 119
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین