مامان مداد شمعی من کجاست؟! + فیلم

قریب دو ماه از شهادت شهید مصطفی رحیمی می‌گذرد؛ شهیدی که با وجود بیکاری و نداشتن سمت رسمی، به عنوان بسیجی داوطلب در خط مقدم ایستاد و در حمله پهپادی به ایست بازرسی میدان هفت‌تیر به شهادت رسید. همسر شهید، جزئیات زندگی، عشق به شهادت و لحظات آخر را برای خبرنگار دفاع‌پرس روایت کرد.
کد خبر: ۸۳۸۲۴۶
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۱۰ - 03June 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، محله‌ای در شرق تهران، منزل شهیدی است که بسیجی‌وار زیست و در زیست بسیجی خود برای امنیت کشور ایستاد. علی‌رغم اینکه نظامی نبود، به عنوان نیروی مردمی در حمله تروریستی ارتش‌های آمریکایی-صهیونی به تور ایست بازرسی میدان هفت‌تیر، در کنار دیگر دوستانش به شهادت رسید و علی دو ساله و ریحانه چهار ساله یتیم شدند.

دیدار با خانواده شهید مصطفی رحیمی

قریب بیش از دو ماه از شهادت شهید مصطفی رحیمی گذشته است و این بار دو تن از مسئولان سازمان نشر آثار و ارزش‌های مشارکت زنان در دفاع مقدس راهی منزل این شهید شدند تا ضمن تجلیل از همسر و خانواده شهید، شنوای احوالات این خانواده باشند؛ چیزی که در کشاکش زندگی روزمره، وسیله صیقل روح است.

امان از یتیمی علی آقا!

البته علی آقا زود با ما صمیمی شد و خیلی خوب مشخص است که در فقدان پدری که همیشه با او بازی می‌کرده و در کنار او لذت می‌برده، باید هوای فرزندان شهدا را داشت. این منش امیرالمومنین (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بود.

خانواده‌ای فرهیخته و شهیدپرور

خانم هاشمی، همسر شهید رحیمی، در این دیدار با بیان اینکه آقا مصطفی متولد دی‌ماه سال ۱۳۶۵ است، افزود: پدر این شهید استاد دانشگاه و جانباز دفاع مقدس است و از این جهت این شهید در خانواده مذهبی و فرهیخته بزرگ شد. دایی بزرگوار آقا مصطفی که برادر بزرگ مادرشان بود، هم در سن ۱۸ سالگی شهید شدند.

وی ادامه داد: در سن نوجوانی و جوانی هم فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی داشتند. ایشان در بسیج مسجد شهید بهشتی، سپس در محله سهرودی و مسجد طلاچیان فعال می‌شدند.

عشق به شهادت

همسر شهید با اشاره به آشنایی دو خانواده و موضوع ازدواج خود با شهید گفت: آقا مصطفی در همان سال‌ها که بحث دفاع از حرم مطرح بود، در جلسه خواستگاری این را مطرح کرد که من ممکن است برای این مأموریت ثبت‌نام کنم و اگر قبول شوم خواهم رفت؛ شما نظرتان چیست؟ که من هم پذیرفتم.

از روزنامه‌نگاری تا روابط عمومی شهرداری

همسر شهید گفت: آقا مصطفی به عنوان روزنامه‌نگار در مجله و خبرگزاری بانک مرکزی چند سالی مشغول بود که با تغییر مدیر، حدود یک سالی بود که بیکار شده بود. در این مدت در آزمون استخدامی و مصاحبه‌های مختلف شرکت کرد تا بهمن‌ماه سال گذشته در روابط عمومی شهرداری تهران مشغول کار شد که آن هم یک ماه تا زمان شهادتش ادامه داشت.
وی افزود: خیلی مهربان و اهل گذشت بود، تا جایی که مسئول اخراج و برکناری و بیکاری خود را هم که واقعاً به ناحق بود، بخشید.

روحیه انتقام‌جویی پس از شهادت رهبر انقلاب

همسر شهید رحیمی ادامه داد: دی‌ماه گذشته در کودتای ۱۷ و ۱۹ دی‌ماه، خدا به ما رحم کرد و برای آقا مصطفی که نیروی بسیجی در میدان بود اتفاقی نیفتاد. اما با شهادت رهبر انقلاب و شروع جنگ تحمیلی سوم که داغدار پدر امت شدیم، خیلی روحیه انتقام در ما قوت گرفت. آقا مصطفی هم دیگر سر از پا برای این جنگ نمی‌شناخت. او و دوستانش پاسدار نبودند و به عنوان بسیجی داوطلب هر جایی که نیاز بود می‌رفتند تا باری را از دوش بردارند. در همین مدت خبر شهادت دوست آقا مصطفی هم به او رسید؛ دوستی که در مسجد متربی ایشان بود و لذا خیلی روحیه آقا مصطفی تغییر کرد.

دیدرا با خانواده شهید مصطفی رحیمی

وداع با زندگی

وی در خصوص شهادت همسرش هم گفت: شب چهارشنبه‌سوری ساعت سه عصر رفت برای آماده‌باش. ما شب‌های دیگر با هم به تجمعات می‌رفتیم و بعد که ما را به خانه می‌رساند، خودش برای مأموریت می‌رفت. من آن شب تنها بودم و لذا فقط با دخترم ریحانه به تجمع رفتم و علی را نبردم. وقتی برگشتیم، به آقا مصطفی پیام دادم که ما حدود ساعت ده شب رسیدیم خانه و اینکه آیا شما برای سحری می‌آیید یا نه؟ گفت: معلوم نیست و اگر برسم می‌آیم و نگران نباشید.

تماسی که جواب نداد

خانم هاشمی ادامه داد: ساعت ۱۲ تا ۴ صبح، وقت ایست بازرسی ایشان و تیم همراهشان بود. من ساعت چهار که شد، شروع کردم به تماس گرفتن که ببینم سحری می‌آید یا نه که جواب نداد. خودم با خرما و آب جوش سحری خوردم و ایستادم برای نماز صبح. قبلش هم دوباره تماس گرفتم، اما جواب نداد. چون مقید بودیم که همیشه نماز را به جماعت در خانه بخوانیم، کمی دلشوره داشتم. علی هم آن شب تا صبح نخوابید و ریحانه هم دم سحر بیدار شده بود و این برایم عجیب بود. نماز اول وقت را خواندم که از دست نرود.

یک ساعتی بعد از اذان، یک شماره ناشناس به تلفن من زنگ زد و گفت: شما دارید تماس می‌گیرید؟ تلفن آقا مصطفی خراب شده. آقا مصطفی با موتور زمین خورده و الآن در بیمارستان است.

شهادت در میدان هفت‌تیر

وی ادامه داد: وقتی به بیمارستان رسیدیم کمی انتظار کشیدم، ولی دختر آمد و گفت متأسفانه خون زیادی از شهید رفته و نتوانستیم کاری کنیم. بعد فهمیدم که آقا مصطفی در حمله پهپادی به تور ایست و بازرسی در میدان هفت‌تیر، ابتدای خیابان قائم‌مقام، همراه پنج نفر دیگر که چهار نفر از بسیجیان و یک نفر از نیرو‌های شهرداری تهران بودند، به شهادت رسیدند. البته آقا مصطفی سر صحنه به شدت مجروح شده بود و در بیمارستان به شهادت رسید.

هدیه‌ای که باعث تعجب شد!

در پایان این دیدار، هدایایی توسط سازمان نشر آثار و ارزش‌های مشارکت زنان در دفاع مقدس به دو فرزند شهید اهدا شد که نکته جالب این موضوع، تعجب همسر شهید از هدیه‌ای بود که به دخترش داده شد؛ یک بسته مداد شمعی. وی در این باره گفت: دخترم از صبح می‌گوید «مامان مداد شمعی من کجاست!»

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین