درس‌هایی برای تقویت هم‌دلی ایرانی-افغانی

در پی انتشار طرح «بازتاب جنگ رمضان» توسط انجمن راحل و با الهام از کتاب «گذر از غرب؛ رو به شرق» اثر منیر فاشه، نخبگان بر این باورند که جنگ‌های اخیر نه تنها یک درگیری نظامی، بلکه رویارویی تمدن‌هاست. این گزارش به بررسی اندیشه‌های فاشه و نقش آن در تبیین هم‌دلی عمیق افغانستانی‌ها با ایران می‌پردازد.
کد خبر: ۸۳۸۲۸۴
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۴ - 01June 2026
به گزارش خبرنگار گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، در پی انتشار طرح «بازتاب جنگ رمضان» توسط انجمن راحل و با الهام از کتاب «گذر از غرب؛ رو به شرق» اثر منیر فاشه، نخبگان بر این باورند که جنگ‌های اخیر نه تنها یک درگیری نظامی، بلکه رویارویی تمدن‌هاست. این گزارش به بررسی اندیشه‌های فاشه و نقش آن در تبیین هم‌دلی عمیق افغانستانی‌ها با ایران می‌پردازد.
 
مراسم بزرگداشت شهدای جنگ رمضان
هم‌دلی در سایه‌ی جنگ
 
در روز‌هایی که هنوز گرد و خاک جنگ رمضان (هفته‌های پایانی اسفند ۱۴۰۴) از آسمان ایران فرو ننشسته بود، انجمن راحل طرحی با عنوان «بازتاب جنگ رمضان؛ افغانستانی‌ها چه می‌اندیشند؟» را کلید زد. حاصل این طرح، انتشار بیش از ۲۷ یادداشت و مصاحبه از نخبگان و فرهیختگان افغانستانی در رسانه‌های معتبری همچون تسنیم، ایرنا، شرق و ابنا بوده است.
 
آنچه در میان این تنوع نظری به اجماع رسیده، این است که جنگ‌های اخیر، یک درگیری نظامی مرسوم نیست، بلکه رویارویی «تمدن ایرانی-اسلامی» با «تمدن غربی سلطه‌گر» است. نخبگان افغانستانی که کشورشان نیم‌قرن طعم جنگ را چشیده‌اند، این بار نه در جایگاه تماشاگر، بلکه در مقام هم‌دل و هم‌رزم در کنار ایران ایستاده‌اند. اما ریشه این هم‌دلی کجاست و چگونه می‌توان آن را به یک نظریه عملی برای زیستن تبدیل کرد؟
 
اندیشمند مسیحی فلسطینی که غرب را شناخت
 
از منظر رضا عطایی، دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل، پاسخ به این پرسش‌ها را شاید بتوان در کتاب «گذر از غرب؛ رو به شرق»، آخرین جلد از سه‌گانه منیر فاشه، اندیشمند مسیحی فلسطینی یافت. فاشه که در سال ۱۹۴۱ در قدس به دنیا آمد و در سال ۱۹۴۸ آواره شد، با وجود تحصیل در دانشگاه هاروارد، هرگز در دام «غرب‌زدگی» نیفتاد. او با تأسیس مؤسساتی مانند «الملتقی التربوی العربی» و «مؤسسه تامر»، الگویی از یادگیری مبتنی بر «حکمت» و «مقاومت» را پایه‌گذاری کرد.
 
مترجمان این اثر در پیش‌گفتارشان تأکید می‌کنند که فاشه با نگاهی اجتهادی، به بازتعریف هویت شرقی و برون‌رفت از سلطه غربی می‌پردازد. او با استفاده از تعبیر «مرد سفیدپوست»، نه به معنای نژادپرستی، بلکه برای توصیف قبیله‌ای که با وجود کاستی‌ها، خود را نماینده تمدن جهانی می‌داند، استفاده می‌کند. فاشه هشدار می‌دهد که خطرناک‌ترین تهدید برای حیات انسان، ادامه حضور این ذهنیت در گوشه‌ای از ذهن ماست.
 
تله‌ی پیشرفت تکنولوژیک در برابر حکمت
 
فاشه در کتاب خود تمایز دقیقی میان «تله پیشرفت تکنولوژیک غرب» و «معیار پیشرفت واقعی» قائل می‌شود. او معتقد است که قبیله اروپایی-آمریکایی در اختراع ابزار‌ها نبوغ داشته‌اند، اما نباید فریب این پیشرفت را خورد. پیشرفت در ابزار‌ها لزوماً به معنای پیشرفت در جوهر زندگی نیست.
 
«بحران‌ها و خطرات جهانی که امروز با آن روبه‌روییم، نتیجه به حاشیه‌راندن عقل و زندانی‌کردن حکمت است. عقل نیرویی عظیم در انسان است، اما بدون حکمت، مانند قایقی در میان امواج خروشان بدون قطب‌نما می‌ماند. قطب‌نمای مسلط امروز، الگوی مصرف‌گرایی است که دغدغه اصلی آن، انباشت سرمایه به هر قیمتی است.»
 
فاشه با اشاره به تجربه چهل ساله‌اش در آموزش، تأکید می‌کند که شکست واقعی، زمانی رخ می‌دهد که انسان باور کند آنچه دارد بی‌ارزش است و تنها کاری که می‌تواند انجام دهد، تقلید از دیگران است. او انسان را از «تولیدکننده معنا» به «مصرف‌کننده معانی آماده» تبدیل می‌کند.
 
از آتش‌فشان ۱۹۶۷ تا آتش‌فشان ۱۴۰۴
 
یکی از نقاط عطف فکری فاشه، تجربه جنگ ژوئن ۱۹۶۷ (جنگ شش‌روزه) است. او که پیش از آن خود را فردی تحصیل‌کرده و فرهیخته می‌پنداشت، با تعطیلی مدارس و دانشگاه‌ها در فلسطین، باورهایش را در مسأله آموزش به لرزه درآورد. فاشه این جنگ را «آتش‌فشان» می‌نامد؛ نه یک فاجعه صرف، بلکه حادثه‌ای که در دل خاکستر خود، «ماده‌ای غنی و حاصل‌خیز» داشت.
 
«این آتش‌فشان بذر تخیل و عمل را در ذهن من کاشت… و در خود دنیایی از معنا، ادراک، فکر و فهم و ارزش‌ها را حمل می‌کرد که بابی برای رابطه همه اینها با جهان اطرافم می‌گشود.»
 
فاشه در ادامه می‌گوید که پس از این جنگ، دریافت که عناصری مانند «خانواده»، «مسجد»، «زبان»، «مهمان‌نوازی» و «همبستگی» هستند که اسرائیل نتوانست آنها را از بین ببرد. این عناصر، اساس زندگی و دهش جامعه فلسطینی را تشکیل می‌دادند، نه علوم و فناوری یا پروژه‌های توسعه.
 
درس‌هایی برای ایران پس از جنگ رمضان
 
آیا جنگ رمضان (اسفند ۱۴۰۴) برای ما نیز نقش چنین آتش‌فشانی را خواهد داشت؟ آیا ما را از «خواب غفلت» نظام وستفالیایی بیدار می‌کند؟ فاشه پیشنهاد می‌کند که ما نیز در دل این بحران، به «عناصر ریشه‌دار» در فرهنگ و جامعه خود بازگردیم.
 
در ایران نیز با تعطیل شدن مدارس و دانشگاه‌ها، آموزش مجازی نتوانست جایگزین واقعی «مجاورت» شود. فاصله گرفتن از «یادگیری جمعی» و عقب‌ماندگی تحصیلی، به‌ویژه در مناطق محروم و میان خانواده‌های مهاجر، چالش جدی است. شاید درس فاشه برای پساجنگ رمضان، توجه به «سرمایه‌های پنهان» جامعه باشد؛ سرمایه‌هایی که رسانه‌های رسمی کمتر به آنها می‌پردازند، اما در روز‌های سخت، جان‌پناه مردم بوده‌اند.
 
میراث مشترکی از هرات تا شیراز
 
این یادداشت با طرحی از انجمن راحل آغاز شد که صدای نخبگان افغانستانی را روایت کرد. صدا‌هایی که برخلاف فضاسازی‌های رسانه‌ای معاند، یک‌صدا بر «همدلی»، «غم‌شریکی» و «هویت مشترک» تأکید داشتند. این صدا‌ها تصادفی نبودند؛ ریشه در تجربه‌ای دارند که نزدیک به نیم‌قرن است در کوچه‌های مشهد، کرمان، اصفهان و تهران گره‌خورده است.
 
مهاجرین افغانستانی در ایران، نه تماشاگرانِ گذرا، که شریکانِ زیستنی بوده‌اند که در فراز و نشیب‌هایش -از دفاع مقدس تا روز‌های سخت جنگ رمضان- «خون‌شریکی» و «غم‌شریکی» را به معنایی عینی بدل کرده‌اند. اوج این همدلی را در شب‌هایی دیدیم که شعار «افغانی باغیرت! تشکر تشکر» در خیابان‌های ایران طنین انداخت.
 
فاشه در کتابش از مفهومی سخن می‌گوید که می‌تواند پاسخی به این پرسش باشد: رابطه انسان با دیگران، شامل رابطه با کسانی که از دنیا رفته‌اند و کسانی که هنوز متولد نشده‌اند نیز می‌شود. این مفهوم شامل حفظ خاک [میراث]فرهنگی-تمدنی است که مردم از آن تغذیه می‌کنند، تاریخی که ساخته‌اند و حکمتی که طی قرن‌ها انباشته شده است.
 
ما این «میراث» را -این «خاک حاصل‌خیز» مجاورت و هم‌دلی- از گذشته فرهنگی-تمدنی‌مان گرفته‌ایم. از روزگاری که «ایران بزرگ فرهنگی-تمدنی» نه یک شعار و ایدئولوژی، که یک زیستِ روزمره بود. از روزگاری که هرات و بدخشان و بامیان و بلخ و بخارا و سمرقند و نیشابور و شیراز و اصفهان، شاخه‌های یک درخت بودند.
 
حالا نوبت ماست که «میراث‌داران خوبی» باشیم. نه با شعار، که با پاسداشت «عناصر ریشه‌دار» جامعه خودمان: خانواده، همسایگی، مسجد، زبان و ادب مشترک، و همه آن چیز‌هایی که منیر فاشه -پس از آتش‌فشان ۱۹۶۷- به عنوان سرمایه‌های راستین مقاومت و زندگی کشف کرد و ما نیز می‌توانیم در پس‌لرزه‌های آتش‌فشانِ جنگ رمضان آنها را بجوییم و در میان‌مان تقویت نماییم.
 
انتهای پیام/ 122
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین