از خوابهای مادرانه تا آسمان شهادت؛ روایت مادر شهید عطری از زندگی فرزندش
مادر شهید اولین مدافع حرم رشت با زبانی ساده و دلنشین، لحظات ناب زندگی پسرش را روایت میکند؛ از خوابهای پیش از تولد تا انتخاب سرنوشتساز شغل پاسداری و شهادت فرزندش.
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، مادر شهید اولین مدافع حرم رشت با زبانی ساده و دلنشین، لحظات ناب زندگی پسرش را روایت میکند؛ از خوابهای معنوی پیش از تولد تا انتخاب سرنوشتساز پاسداری و شهادت فرزندش را با خاطراتی از مهربانیهای بیپایان و ایثارگریهای بیادعای فرزندش، اوج پیوند با اهل بیت (ع) میداند.

«مدافعان حرم» پاسداران ارزشهای انقلاب در مرزهای جغرافیایی و معنوی
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مکتبی است برای تربیت مردانی که هویت اسلامی و انقلابی خود را با عمل اثبات میکنند. زمینهساز تبدیل جوانان به مدافعانی است که نه تنها از مرزهای جغرافیایی کشور، بلکه از حریم اهل بیت (ع) و ارزشهای دینی در برابر تهاجم فرهنگی و نظامی تکفیریها فراتر از خاک، برای حفظ کرامت انسانی و امنیت معنوی امت اسلامی دفاع میکنند.
شهدای مدافع حرم، ادامهدهنده راه شهدای هشت سال دفاع مقدس هستند که با شجاعت و ایثار، از سرزمینهای اسلامی در برابر گروههای تروریستی تکفیری محافظت کردند.
حضور جوانان وظیفهای در جبهههای نبرد نرم و سخت، نشاندهنده بلوغ فکری و تعهد عمیق نسل جدید به آرمانهای امام خمینی (ره) و رهبری معظم انقلاب است. این دفاعها، ضامن بقای هویت اسلامی منطقه و جلوگیری از گسترش افکار منحرف تکفیری است که تهدیدی جدی برای تمام ادیان و مذاهب محسوب میشود.
به مناسبت سالروز شهادت اولین شهید مدافع حرم رشت کسی که لباس پاسداری را از رهبر شهید درخواب گرفته است مهر با بیبی غلامی (مادرشهید) گفتوگو کرد.
حاجیه بی بی غلامی با اشاره به اینکه فرزندش دومین فرزند خانواده بود و در زمان تولدش در تهران زندگی میکردند، اظهار کرد: به دلیل شرایط زندگی و نظامی بودن همسر، تصمیم گرفته بودیم با مراجعه به پزشک از بدنبال آمدن فرزندم جلوگیری کنم.
وی افزود: دارو را در روز اول مصرف کردم، اما فرزند سالم بود. روز دوم قبل از مصرف، خوابی دیدم که در خیمه عزای امام حسین (ع) هستم و فرزندی همراه من است. این خواب را نشانهای دانستم و ماجرا را به همسرم گفتم؛ او نیز موافقت کرد و گفت علاقمند به بدنیا آمدن این فرزند دارد.
مادر شهید با اشاره به اینکه وقتی به دنیا آمد، نامش را محمدحسین گذاشتیم، هرچند نام دیگرش مجید بود، گفت: از همان ابتدا برکتهای ریز و درشتی در زندگیمان دیدیم. او حتی قبل از سن تکلیف، واجبات را به جا میآورد و با وجود درسخوان بودن، وقتش را صرف کمک به دوستان میکرد.
وی با اشاره به عادات خاص فرزندش در دوران نوجوانی، گفت: محمدحسین زیر درخت گردوی خانه با مداد رنگی و کاغذهای کاهی مشغول مطالعه بود. او بسیار منظم و اهل نماز اول وقت بود و یک ضبط دو بانده داشت که وقتی دوستان برای کمک درسی میآمدند، با گذاشتن پردهای بین وسایلش و فضای بیرونی مانع دیدن میشد تا آنها حسرت داشتنش را نداشته باشند.
مادر شهید ادامه داد: از ضبط صوتی برای اذان و قرآن استفاده میکرد. در نیمههای شب با آب سرد حوضچه وضو میگرفت تا کسی متوجه نماز شبش نشود.
پایبندی به بیعت با رهبری؛ چراغ راه مدافعان حرم
حاجیه غلامی با بیان اینکه او همیشه از عطر مشهدی استفاده میکرد و با همه مهربان بود، افزود: با وجود مسافت زیاد، در پایگاه مسجد سلیمان داراب فعالیت داشت و بچههای آن منطقه را دوستان خود میدانست. حالا وقتی او نیست، آنها در کنار مزارش جمع میشوند.
وی ادامه داد: در کنکور در سه رشته قبول شد پاسداری، بانک و معلمی. با اینکه خانواده پیشنهاد معلمی یا بانک را میدادند، او پاسداری را دوست داشت، اما مردد بود.
مادر شهید با اشاره به خواب معنوی که مسیر زندگی پسرش اش را روشن کرد، گفت: محمدحسین یک شب بعد از نماز شب، خواب دید رهبر شهید انقلاب به همراه شخص نورانی که به عنوان امام زمان معرفی شد، یک لباس سبز پاسداری به او هدیه داده است. این نشانهای برای محمدحسین و من بود و من هم به رضایش راضی شدم.
وی از عشق و دلدادگی مادر و فرزندیاش گفت و افزود: همیشه وقتی نماز میخواندم، چون فرشتهای دورم میچرخید، وقتی به پیشواز میرفتم، مانع پایین آمدنم میشد. بسیار مهربان بود و حتی به مورچه هم آسیب نمیرساند.
بی بی غلامی با بیان اینکه پایبندی او به بیعت با رهبر معظم انقلاب، ستون فقرات تمام تصمیماتش بود افزود: او میدانست که اگر مدافعان حرم نروند، حریم اهل بیت (ع) و ارزشهای انقلاب در خطر جدی قرار میگیرد و این را وظیفهای الهی میدانست که نباید از آن سرباز زد.
وی با بیان اینکه او در قم و تهران زندگی میکرد و صله رحم را دوست داشت، گفت: هر وقت به گیلان میآمد، به فامیل سر میزد و مادرش غذای مورد علاقهاش را برایش درست میکرد. از برادر بزرگترش که به جبهه رفته بود، غبطه میخورد و از اینکه او در حال دفاع از کشور و ناموسش است، خوشحال میشد.
مادر شهید با اشاره به مهربانیهای فرزندش و رعایت ملاحظات و سبک زندگی گفت: یک روز با یک مجسمه به خانه آمد و گفت دلش برای پیرمردی سوخته که در روز بارانی مجسمه میفروخت. محمدحسین سعی میکرد لباسی بپوشد که دیگران حسرتش را نخورند؛ و دو فرزند را به سرپرستی غیرمستقیم گرفته بود.
وی از ارادت ویژه اش به به ابوالفضل (ع) گفت و ادامه داد: ارادت ویژه داشت به حضرت ابوالفضل (ع)، به برادرزادهاش میگفت: «وقتی من برای تو دعا میکنم، به ابوالفضل (ع) میگویم به حضرت رقیه (س)» وقتی تو دعایم میکنی به حضرت رقیه س بگو به ابوالفضل (ع) ..»
حاجیه غلامی از زمزمههای تنهایی از محمد حسین گفت و افزود: وقتی محمدحسین به سربازی رفته بود، آهنگ «سر راهت نشینم تا بیایی..» را میخواندم گاهی با غافلگیری خوشحالم میرد.
وی از ازدواج شهید محمدحسین عطری با فردی طلبه گفت و اظهار کرد: محمدحسین قصد ازدواج با یک دختر خانم طلبه را داشت و معتقد بود همسرش باید بتواند در هنگام ماموریتهایش، دوری را تحمل و زندگی را اداره کند.
مادر شهید ادامه داد: محمدحسین با بانوی طلبه، صفورا پوراصغر که از شرق گیلان بود در روز جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۸۰ عقد کرد و در آذر ۱۳۸۱ زندگی سادهشان را در قم آغاز کردند. صبح عقد، در مسجد جامع رودسر، دعای ندبه و نماز خواندند.
وی با اشاره به خشم فرزندش از اخبار سوریه و دلیل اعزامش گفت: در عید سال ۱۳۹۲، وقتی اخبار جنایت تکفیریها در سوریه و نزدیک شدن به حرم حضرت زینب (س) را دید، از شدت خشم صورتش سرخ شد و گفت: «مامان ببین چی جسور شدن!» و در آخر فروردین ۱۳۹۲ به کردستان اعزام شد و بعد به سوریه رفت. آخرین باری که مرخصی آمده بود، شب را با خنده و شوخی با مادرش گذراند.
حاجیه غلامی با با بیان اینکه آخرین شب شبی پر از مهربانی بود، اما من نمیدانستم افزود: وقتی که دیر وقت شده بود گفتم «پسر برو بگیر بخواب، نماز صبح قضا میشه.» محمدحسین گفت: «نترس، من خودم بیدارت میکنم.» مامان! اصلا من میخوام امشب مثل قدیما بچه کوچولوی تو بشم و امشب پیش تو بخوابم.» آن شب، آخرین شبی بود و او میدانست و من نه.
وی از سفارشهای مهم فرزند شهیدش سفارش زیادی به حجاب، نماز اول وقت و ولایتمداری را بیان کرد و گفت: اهل صحبت زیاد نبود، چون معتقد بود صحبت زیاد غیبت به همراه دارد.
حاجیه غلامی با بیان اینکه خبر شهادتش را در مسجد الغدیر به پسر ارشدش گفتند، اظهار کرد: برادرش با پریشانی تمام، سعی در انتقال خبر داشت. دور خانه میگشت، من وقتی که گفت برای مأموریت به سوریه میرود دل نگرانش بودم و اسارت را دوست نداشتم که پسرم در ابتدا گفت جانباز و بعد خبرش را داد.
شهید محمدحسین متولد هشتم مرداد ۱۳۵۵ بود که در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، به عنوان دومین شهید مدافع حرم استان گیلان، به شهادت رسید و مهمان حضرت زینب (س) شد. آرامگاهش در مسجد سلیمان داراب رشت است و یادگاران او آقا محمدمهدی و زهرا خانم هستند.
اگر مدافعان حرم نبودند...
آری، اگر مدافعان حرم نبودند، امروز دیگر نامی از حرمهای مطهر اهل بیت (ع) در سوریه و عراق به میان نمیآمد و این گنبدهای طلایی، غبار تهاجم تکفیریها را به خود دیده بودند. اگر جوانانی مانند محمدحسین عطری نبودند که با جانهای پاکشان، دیوارهای خرابهها را به پناهگاههای امن تبدیل کردند.
امروز هویت اسلامی منطقه و آرامش مردم بیپناه، به خطر میافتاد. شهادت آنها، نه پایان راه، بلکه آغازی برای جاودانگی نام اهل بیت (ع) در تاریخ است و این مدافعان، با ایستادگیشان ثابت کردند که راه امام و رهبری، راهی است که با خون پاک جوانان، همواره سبز و پابرجا خواهد ماند.
گزارش از: هما اکبری
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
