شهیده‌ای که کیفش نماد شد

خواهر شهید می‌گوید: «ناگهان صدای انفجاری شنیدیم. معلم ما به دفتر رفته بود و در کلاس نبودیم. اولین موشک دقیقاً به دفتر مدیر برخورد کرد که منجر به ریزش آوار و آتش به سمت کلاس‌ها شد. صحنه‌ای دیدم که قلبم را به درد آورد؛ دانش‌آموزانی که روی هم افتاده بودند، یکی با شیشه در چشم و دیگری کاملاً سوخته.»
کد خبر: ۸۳۹۲۶۲
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۷ - 06June 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، جنایت موشکی رژیم صهیونیستی علیه مدرسه «شجره طیبه» در میناب، تنها یک رویداد نظامی نبود، بلکه کانونی از هولناک‌ترین صحنه‌های کودکانی بود که بدون هیچ جرمی قربانی شد. در حالی که جهان از تصویر «کیف حنانه مهدی‌خواه» به عنوان نمادی از مظلومیت استفاده می‌کند، خواهر زنده‌ی مانده‌ی شهید ۷ ساله و مادرش، حقیقت تکان‌دهنده‌ی روز حادثه و علت شهادت حنانه را که برخلاف تصورات عمومی، اثر مستقیم آوار نبود، بازگو می‌کنند.

شهید حنانه مهدی خواه

تنها یک لکه خون بر گونه؛ رازی در پیکر شهیده ۷ ساله


برخلاف بسیاری از شهدای این حمله که آثار سوختگی و آوارگی روی پیکرشان دیده می‌شد، زهرا جباری، مادر حنانه مهدی‌خواه، با اشک در چشمان روایت می‌کند که پیکر دختر ۷ ساله‌اش کاملاً سالم بود. «حنانه خاکی نبود، سوخته نبود و لباسش مثل بچه‌های زیر آوار نبود. تنها یک لکه کوچک به اندازه یک عدس روی گونه‌اش داشت. فکر می‌کنم موج سنگین انفجار باعث ایست قلبی او شده است، اما او سالم و بی‌آسیب شهید شد.»

این مادر داغدار تأکید کرد که حنانه در میان دود و آتش به دنبال خواهر بزرگ‌ترش «ریحانه» بود، اما وحشتِ شدت انفجار و موج ضربه، بر قلب کوچکش غلبه کرد.

 

از «تعطیلی مدرسه» تا «انفجار دفتر مدیر»


ریحانه مهدی‌خواه، دانش‌آموز کلاس سوم مدرسه شجره طیبه و خواهر بزرگتر شهیده حنانه، صحنه‌هایی را توصیف می‌کند که هنوز در خواب و بیداریش می‌گذرد. او می‌گوید: «به ما گفتند مدیر مدرسه جلسه فوری دارد و کلاس تعطیل می‌شود. ما دختران در طبقه بالا و پسران در طبقه پایین بودیم.»

ریحانه ادامه می‌دهد: «ناگهان صدای انفجاری شنیدیم. معلم ما به دفتر رفته بود و در کلاس نبودیم. اولین موشک دقیقاً به دفتر مدیر برخورد کرد که منجر به ریزش آوار و آتش به سمت کلاس‌ها شد. صحنه‌ای دیدم که قلبم را به درد آورد؛ دانش‌آموزانی که روی هم افتاده بودند، یکی با شیشه در چشم و دیگری کاملاً سوخته.»

وی با اشاره به تاکتیک دو مرحله‌ای حمله توضیح می‌دهد که چرا تلفات در میان پسران بیشتر بود: «آوار و آتش کلاس دختران روی سر پسران در طبقه پایین ریخت. من در آن هرج‌ومرج فقط نگران خواهرم بودم که کلاس اولی بود. با عبور از روی آوار‌ها به پایین رسیدم، اما وضعیت خودم را ندیده بودم. وقتی به پایین رسیدم، مادری را دیدم که جیغ می‌زد و فرار می‌کرد. خاله‌ام که هر روز ما را تحویل می‌داد، ابتدا مرا نشناخت، چون آن‌قدر زخمی و خاکی بودم.»

 

چهار دقیقه فاصله مرگ و زندگی


در حالی که ریحانه در بیمارستان با سه سرم به پدرش متصل شده بود و با امیدواری پرسیده بود: «خواهرم را پیدا کردی؟»، پدرش تنها گریه می‌کرد. ریحانه می‌گوید: «به من چیزی نگفتند. روز بعد خواهرم را پیدا کردند. وقتی به مادرم گفتم آبجیم چی شده، گفت: آبجی به بهشت رفت.»

زهرا جباری، مادر ریحانه و حنانه، با دقت ساعت‌ها را به خاطر می‌سپارد و فاجعه را در چهار دقیقه خلاصه می‌کند: «ساعت ۱۰:۵۸ معلم حنانه تماس گرفت و گفت بچه‌ها را تحویل بگیریم. من مو‌های حنانه را شانه زده بودم و زیپ کیف ریحانه را بسته بودم. فقط چهار دقیقه بعد، در ساعت ۱۱:۲۴ موشک اصابت کرد. من در ساعت ۱۱:۲۸ مقابل ویرانه ایستاده بودم. چهار دقیقه فاصله‌ای بود که یک زندگی را از هم پاشید.»

 

در جستجوی سایه‌ی حنانه در میان آوار


مادر حنانه سخت‌ترین لحظات را لحظه پیدا نشدن دخترش توصیف می‌کند: «بین دود و آوار، والدین اسم بچه‌ها را فریاد می‌زدند. یکی از والدین گفته بود حنانه را در حیاط دیده‌اند و شاید کسی او را به جایی امن برده باشد. اما آن دو کودکی که دیده بودند، هر دو شهید شده بودند و هیچ‌کدام حنانه نبودند. فردای آن روز، نام حنانه در سردخانه میناب ثبت شد.»

زهرا جباری ابراز امیدواری کرد که خداوند حنانه را به دلیل مظلومیتش، در روز اول جنگ و پیش از هر درد و رنج دیگری، به آغوش خود کشیده است. او همچنین به پیام نوروزی رییس‌جمهور اشاره کرد که کیف حنانه را نماد دانش‌آموزان میناب خواند، کیفی که اکنون یادآور معصومیتی است که در کالبد کودکان میناب به شهادت رسید.

انتهای پیام / 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین