محمدحسین به جای بانک، پاسداری را انتخاب کرد
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس، محمدحسین عطری، معروف به «آقا مجید»، دومین شهید مدافع حرم استان گیلان و نخستین شهید مدافع حرم رشت، در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ پس از ۴۰ روز حضور در جبهه سوریه به شهادت رسید. اما مسیر شهادت او سالها پیشتر و از کودکی با نشانههای خاصی همراهم بود؛ از خوابی که مانع سقط او شد، تا هدیهی لباس سبز پاسداری در خواب. حاجیه خانم «بیبی غلامی»، مادر ۷۲ ساله این شهید، در گفتگویی صمیمی و پراحساس، لحظات زندگی، عبادت و تصمیمگیری سرنوشتساز فرزندش را روایت کرده است.

از خواب عاشورا تا تولد پربرکت
مادر شهید عطری به روزهای پیش از تولد فرزندش باز میگردد و میگوید: «در آن زمان به دلیل شرایط زندگی و خدمت همسرم در نیروی زمینی، تصمیم گرفته بودیم فرزندآوری نکنیم. من داروی سقط را مصرف کردم، اما در روز دوم پیش از مصرف مجدد، خواب عجیبی دیدم. در خیمه عزای امام حسین (ع) بودم و محمدحسین در بغل من بود. وقتی بیدار شدم، سرگردان بودم و این خواب را نشانهای الهی برای نگه داشتن فرزند دانستیم.»
وی افزود: وقتی همسرم با دیدن داروی مصرف نشده پرسید، ماجرا را تعریف کردم. او نیز با علاقه فراوان پذیرفت و محمدحسین به دنیا آمد. از همان روزها، برکات بسیاری در زندگیمان جاری شد و او با نام محمدحسین و کنیه «آقا مجید» بزرگ شد.
کودکی زیر درخت گردو
مادر شهید خاطرات کودکی پسرش را با جزئیات زنده تعریف میکند: «محمدحسین از کودکی بسیار زیبا، درسخوان و منظم بود. او پیش از رسیدن به سن تکلیف، واجبات را به اراده خود انجام میداد. ساعتهای زیادی را زیر درخت گردوی باغچه مینشست و با یک مداد رنگی مشکی و کاغذهای کاهی، مشغول حل فرمولها و مطالعه بود. جزوههایش را با دوستانش به اشتراک میگذاشت و با پول تو جیبی خودش اهل کمک بود.»

نماز شب با آب سرد حوض
حاجیه خانم غلامی بر عبادتپذیری و خلوص نیت فرزندش تأکید میکند: «او بسیار منظم بود و اهل نماز اول وقت. یک ضبط صوت دو بانده داشت که وقتی اذان میشد، قرآن پخش میکرد تا دوستانش هنگام مطالعه، متوجه خلوت و عبادت او نشوند. بزرگترین نشانهی عشق او به خدا، نماز شبهایش بود. او اتاقش رو به ایوان بود و در نیمههای شب از حوض حیاط با آب سرد وضو میگرفت تا کسی او را نبیند. در اکثر شبها در نماز گریه میکرد؛ گریههایی که امروزه میدانم برای چه بود.»
هدیهی لباس سبز در خواب
پس از پایان تحصیل، محمدحسین در آزمون کنکور در سه رشته موفق به قبولی شد؛ دانشگاه امام حسین (ع) (پاسداری)، بانک و تدریس ریاضی. اگرچه اولویت او پاسداری بود، اما فشار خانواده برای مشاغلی با درآمد پایدارتر او را مردد کرده بود.
مادر شهید میگوید: «یک شب بعد از نماز خواب دیدم رهبر انقلاب (مدظلهالعالی) به همراه شخصیتی نورانی که ایشان را امام زمان (عج) معرفی کردند، یک لباس سبز پاسداری به او دادند. این رویا نقطه عطف زندگیاش شد. او با ارادهای راسخ، راه پاسداری را انتخاب کرد.»

موتور محرک شهادت
ارادت به اهل بیت (ع)، بهویژه حضرت ابوالفضل (ع) و حضرت رقیه (س)، محور اخلاق آقا مجید بود. او با برادرزادهاش میگفت: «به جان عمویت، به حضرت رقیه (س) وصل شو.»
مادر شهید خاطرهای تکاندهنده از آخرین عید سال ۱۳۹۲ را بازگو میکند: «در عید، اخبار جنایات تکفیریها در دمشق را میدیدم. ناگهان صورت محمدحسین از شدت خشم سرخ شد و گفت: "مامان ببین چه جسارتی کردهاند! در دمشق و نزدیک حرم حضرت زینب (س) جسارت میکنند. " آن زمان فکر نمیکردم کسی از ایران برای دفاع از حرم اعزام شود، اما چند هفته بعد مجید تماس گرفت و گفت برای مأموریت ۳ ماهه میرود. ما بعداً فهمیدیم هدفش سوریه بوده است.»
شب آخر و وداع با زبانِ بیزبان
آخرین مرخصی آقا مجید پیش از اعزام، با لحنی متفاوت گذشت. مادرش میگوید: «شب قبل از رفتن، خیلی شوخطبع بود و به من گفت: "مامان! امشب میخواهم مثل بچه کوچک تو باشم و پیش تو بخوابم. " فردا صبح به قم برگشت. الان که فکر میکنم، حسم این است که میخواست با زبان بیزبان، خداحافظی کند و بگوید این دیدار آخر است.»
ترس از اسارت، امید به شهادت
خبر شهادت آقا مجید در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲ در مسجدالغدیر به مادرش رسید. حاجیه خانم غلامی با یادآوری ترس اولیهاش از اسارت فرزندش، میگوید: «وقتی گفتند جانباز شده، گفتم چه شده؟ وقتی گفتند شهید، آرامش عجیبی به سراغم آمد. او که همیشه از اسارت میترسید، این بار به شهادت رسید.»
وی در پایان گفت: «محمدحسین متولد سال ۵۵ بود و آرزوی رفتن به جبهههای دفاع مقدس را داشت، اما سنش اجازه نمیداد. او این جبهه را پیدا کرد و در ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، مهمان حضرت زینب (س) شد. حالا من ماندهام و درخت گردو، و خاطرات شبهای پر از نور پسرم.»
انتهای پیام/ 122
