شهادت از دعا‌های همیشگی شهید «صادق زرین» در نماز بود

خواهرزاده همسر شهید زرین با اشاره به اینکه شهادت از دعا‌های همیشگی شهید «صادق زرین» در نماز بود گفت: نبودش برای فرزند شش ساله‌اش سخت است؛ یکی از بچه‌های فامیل به او گفته که امام زمان (عج) ظهور کنند، شهدا برمی‌گردند حالا یکی از آرزو‌های محمد امین، ظهور حضرت است.
کد خبر: ۸۳۹۳۳۶
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۰ - 06June 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، «سیدمحمدجواد یوسفی» خواهرزاده همسر شهید دکتر صادق زرین از باور‌های عمیق او و نقش اثرگذار شهید در خانواده و جامعه می‌گوید. سخنان نزدیکان شهید، تصویری از پدری مهربان، همسری مسئولیت‌پذیر و فردی متعهد در عرصه‌های علمی و فرهنگی را نشان می‌دهد.
 
شهید زرین
در این گفت‌و‌گو، آن‌چه برجسته می‌شود نه فقط جایگاه اجتماعی یا فعالیت‌های بیرونی بلکه عمق شخصیت، منش اخلاقی و ماندگار شهید زرین در زندگی اطرافیان است؛ آثاری که حتی پس از پرکشیدنش همچنان ادامه دارد و الهام‌بخش نسل جوان، خانواده و آشنایان اوست.
 
در ادامه گفت‌وگوی «سیدمحمدجواد یوسفی» را می‌خوانید.
 
به خواست رهبر و مولایم حضرت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، از شهید والامقام صادق زرین یاد می‌کنم. ایشان در ۳۰ تیر ۱۳۶۳ در یک خانواده مذهبی در رشت متولد شد. از کودکی با پدرش به مسجد و هیأت میرفت و از اوایل نوجوانی فعالیت‌های فرهنگی و انقلابی از جمله در بسیج دانشجویی، اردو‌های راهیان نور و برنامه «شجره طیبه» در صداوسیمای گیلان داشت.
 
شهید زرین شوهر خاله‌ام بود، اما آن‌قدر خاکی و مهربان بود که من و بچه‌های فامیل از کودکی او را «عمو» صدا میزدیم. از لحاظ شخصیت، انسانی رئوف، مردم‌دار و نسبت به همسر و فرزندانش بسیار متعهد بود. نبودش برای فرزند شش ساله‌اش سخت است؛ گویی یکی از بچه‌های فامیل به او گفته بود که امام زمان (عج) ظهور کنند، شهدا برمیگردند و حالا یکی از آرزو‌های محمد امین ظهور حضرت حجت (عج) است.
 
اگر در خانواده مشکلی پیش می‌آمد، تمام تلاشش را میکرد تا گره بگشاید. او محور و کانون خانوادگی ما بود؛ هماهنگی سفر‌ها را بر عهده میگرفت و به خوشحالی همه اهمیت میداد. اما در ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ عمو صادق دیگر نبود تا خاطره زیبا بسازد.
 
در عرصه‌های دیگر نیز چنین بود. اعتقادی عمیق به ولایت فقیه و شهدا داشت و ارادتی ویژه به شهیدان آوینی، حاج قاسم و سیدحسن نصرالله داشت. کتابخوانی را بسیار جدی میگرفت، نوجوانان را به مطالعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، رهبر شهید و دیگر اندیشمندان انقلاب تشویق میکرد. هر سال در پیاده‌روی اربعین با خانواده شرکت میکرد. وقتی عقدشان جاری میشد، به عاقد که پدربزرگ همسرش (حجت‌الاسلام سیدعلی میرعبدالعظیمی که از یاران شهید نواب صفوی) گفته بود: «برای من دعا کنید که شهید شوم.» شهادت از دعا‌ها و آرزو‌های همیشگی او در نماز بود. امری که نشان دهنده عمق باور‌های ایمانی و روحیۀ ایثارگرانه او بود.
 
از حیث علمی، استاد دانشگاه در رشته حقوق بین‌الملل بود و در کار‌ها فقط رضایت خدا را در نظر داشت و از سستی بیزار بود.
 
اما روایت شب قبل از شهادت را از زبان پسرخاله‌ام نقل می‌کنم: صبح فردای شبی که خبر شهادت قائد اعظم امام امت همه جا پخش شده بود، به نقل از فرزند شهید پیش از رفتن از منزل، پدر من را محکم در آغوش گرفت و گفت: «پسرم مرا حلال کن... و مواظب خانواده باش!» آن کلمات برایش جای تأمل داشت، گویی وصیت میکرد. هیچ وقت تصور نمیکرد این آخرین وداع باشد؛ و او رفت... افطار شد، نیامد. شب شد، سحر آمد، اما پدر باز نیامد. تلفن جواب نمی‌داد. شب سختی بود. فردای آن روز پدربزرگ از رشت آمد؛ چهره‌اش گواه این بود که اتفاقی افتاده. پدربزرگ برای شناسایی پیکر پدر به معراج الشهدا رفته بود.
 
پسرخاله‌ام میگفت: در آن دو شب متوالی، دو پدر را از دست دادم: یکی پدر معنوی‌ام حضرت آقا و دیگری پدر شهیدم صادق زرین. در ادامه فرزند شهید گفت: دشمن صهیونی-آمریکایی خیال می‌کند بار رفتن حیات مادی این عزیزان، همه چیز تمام شده و ما صحنه را خالی می‌کنیم و ناامید می‌شویم، اما دشمن سفاک و جنایتکار باید بداند که ما ملت ایران و فرزندان شهدا، تا آخرین قطره خون، ادامه‌دهنده راه این شهیدان هستیم.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین