«بابا میاد، فقط دیر کرده»؛ روایت بغض‌های ناتمام فرزندان شهید «مهدی جوکار»

همسر شهید مهدی جوکار گفت: نماز اول وقت و انس با قرآن، ستون‌های زندگی‌اش بود. حتی در شلوغ‌ترین ساعات کاری، قرآن را کنار وسایلش داشت و می‌گفت: اگر از قرآن جدا شویم، دل‌مان تاریک می‌شود.
کد خبر: ۸۴۰۳۴۲
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۸ - 10June 2026

«طیبه ملک‌پور» همسر شهید «مهدی جوکار» در گفت‌و‌گو با خبرنگار دفاع‌پرس در ایلام، با اشاره به شخصیت متین و آرام همسرش اظهار داشت: «مهدی» متولد ۱۳۶۰ بود و با وجود از دست دادن زودهنگام پدر، با تکیه بر تلاش خود تا مقطع کارشناسی حقوق تحصیل کرد. او همیشه معتقد بود خدمت باید با شناخت قانون و حق مردم همراه باشد.

همسر شهید جوکار

وی افزود: سال ۱۳۸۴ که به نیروی انتظامی پیوست، باور قلبی‌اش این بود که لباس خدمت برای راحتی نیست؛ برای مسئولیت است. او سال‌ها در نقاط مرزی خدمت کرد و هرگز سختی مأموریت را به خانه نیاورد.

احترام به مادر؛ خط قرمز زندگی

وی درباره ویژگی‌های اخلاقی همسرش و جایگاه مادر در زندگی او تصریح کرد: احترام به مادر برای مهدی یک خط قرمز بود. او هر روز، حتی اگر خسته‌ترین روز کاری‌اش بود، حتماً سری به مادرش می‌زد. مهدی می‌گفت: برکت زندگی از رضایت مادره. امروز که به آن روز‌ها فکر می‌کنم، می‌بینم این احترامِ عمیق از دل یک انسان معمولی برنمی‌آمد؛ این از روح یک انسان اهلِ خدا نشأت می‌گرفت.

سحری که بوی وداع می‌داد

همسر شهید با یادآوری آخرین روز‌های حیات او بیان کرد: آن شب برای سحری بیدار شدیم. وقتی خبر شهادت رهبرمان (شهید رئیسی) را شنیدیم، مهدی سرش را پایین انداخت و بی‌صدا اشک ریخت. آن شب کمتر از همیشه حرف زد؛ سکوتی که امروز می‌فهمم بوی خداحافظی می‌داد. او صبح با همان حال پریشان رفت و من اصلاً تصور نمی‌کردم آخرین بار است که قاب در را برایش می‌گیرم.

وقتی خرید عید به عزای پدر بدل شد

یکی از تأثر برانگیزترین بخش‌های این روایت، ناتمام ماندن وعده خرید عید است. ملک‌پور می‌گوید: بچه‌ها روز‌ها منتظر بودند تا پدرشان آنها را برای خرید عید ببرد. ساعت سه بعدازظهر بود که با مهدی تماس گرفتم. با صدایی آرام گفت: شرایط مرز خوب نیست، نمی‌توانم همکارانم را تنها بگذارم. فردا ان‌شاءالله. اما آن فردا برای ما نرسید؛ خرید عید بچه‌ها تبدیل به پیراهن سیاه عزای پدر شد.

نیکا؛ کودکی که هنوز معنای «شهادت» را نمی‌داند

وی درباره بی‌قراری دخترانش به‌ویژه «نیکا» گفت: نیکا تنها سه سال دارد و هنوز معنای واژه شهادت را نمی‌فهمد. برای او نبودن پدر یعنی دیر کردن؛ هر بار صدای در می‌آید، با دستان کوچکش لباس مرا می‌کشد و می‌گوید: مامان، بابا اومد؟ وقتی جوابم منفی است، اشک می‌ریزد و زیر لب می‌گوید: قرار بود برام عروسک بخره. حالا همان درِ خانه، جایگاه دلتنگی همیشگی بچه‌ها شده است.

انس با قرآن و جهاد برای سقف امن خانواده

همسر شهید جوکار در تشریح تلاش‌های شهید مهدی جوکار برای خانواده گفت: مهدی برای ساختن سقف خانه‌ای امن، شب و روز نمی‌شناخت. او بعد از کار اداری نیز کار می‌کرد تا بچه‌ها در خانه خودشان راحت باشند. نماز اول وقت و انس با قرآن، ستون‌های زندگی‌اش بود. حتی در شلوغ‌ترین ساعات کاری، قرآن را کنار وسایلش داشت و می‌گفت اگر از قرآن جدا شویم، دل‌مان تاریک می‌شود. او در خانه هم با خواندن قرآن و تعریف قصه‌های قرآنی، دخترانمان را تربیت می‌کرد.

وداعی که رخ نداد

وی در پایان با اشاره به تلخی لحظه شنیدن خبر شهادت بیان کرد: وقتی خبر حمله به هنگ مرزی مهران را شنیدم، تمام دنیا دور سرم چرخید. با خود می‌گفتم محال است مهدی رفته باشد؛ او همیشه قوی بود. اما سرانجام تابوتش به خانه بازگشت؛ تابوتی که اجازه ندادند برای آخرین بار صورتش را ببینم. امروز هر بار که دخترانم از پدرشان می‌پرسند، به آنها می‌گویم پدرتان رفت تا این سرزمین در آرامش بماند؛ وظیفه من حفظ یادِ مردی است که زندگی‌اش مشقِ جهاد و ایثار بود.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین