قصه عاشورایی «محمد» و دستی که طبل عزاداری میکوفت/ شهادت؛ لذتی که تمام نمیشود
گروه استانهای دفاعپرس_«حدیثه صالحی»؛ چهارشنبه ۲۰ خرداد است و از روزهای پایان هفته؛ هنوز عطر بارانی که از شب گذشته کوچهها و خیابانهای مازندران را شسته و خیس کرده، در هوای استان جاری است؛ گویی آسمان نیز در پی تداعی نام شهدای ماه رمضان، بر زمین اشک میبارد. در این میان، شهرستان «میاندورد» با ایستادگی و اقتدار خود، همچنان با نگاهی به فرزندان این خاک، شکوه و عظمت و ایثار را فریاد میزند. در راستای برنامههای تجلیل از خانوادههای معطر به خون شهدا، عزم دیدار با خانهی یکی از این ستارگان خورشید جنگ رمضان کردیم؛ خانهای که در آن، عشق و شهادت در هم تنیده شدهاند.

از کودکی استوار تا جوانی خدمتگزار
«محمد محمد زاده سورکی»، سربازی که در حال خدمت، در پایگاه هوایی شهید بابایی اصفهان به شهادت رسید، از همان نخستین روزهای تولد در ۱۳ مهر ۱۳۸۴، نشانههای یک شخصیت استوار را از خود بروز میداد. پدر شهید با نگاهی سرشار از افتخار روایت میکند: «او از کودکی اهل گریه نبود؛ گویی روحیه ایستادگی در وجودش ریشه داشت و این ویژگی همگان را به شگفت وامیداشت.»
او در خانوادهای بزرگ شد که خون شهادت در رگهایش جاری بود؛ جایی که پدربزرگش «محمد محمدزاده» جانباز دفاع مقدس بود و «هادی محمدزاده» عموی دیگرش در جبهههای کربلای چهار، شهادت را در آغوش کشید. «محمد» تنها یک جوان معمولی نبود؛ او مردی بود که با تمام وجود، کار و خدمت را با عزت میپذیرفت. پس از اتمام تحصیلات، با پشتکاری مثالزدنی در حرفه تعمیرات وارد میدان شد و به استادی رسید؛ اما نبوغ او تنها در فنی نبود، بلکه در اخلاق و برخورد با مردم بود که تخصص او در خدمت به مردم، معنای دیگری مییافت. او در کنار پدر، در مسیر آبرسانی به روستاها و خدمت به نیازمندان گام برمیداشت و راه عموی شهیدش «هادی محمدزاده» را با تواضع دنبال میکرد.

طبلزن محرم و صدای دلنشین مردم
«محمد» پیوندی ناگسستنی با فرهنگ حسینی داشت. او که از کودکی با طبل زدن در هیئتهای محلی، ریتم عزاداری را آموخته بود، در میان مردم سورک محبوب بود. پدرش میگوید: «او دلبرنده و خاص بود؛ مردم تشنهی دیدن و برخورد با او بودند.» تصاویر و ویدئوهای باقیمانده از او، تنها تصویر یک جوان نیست، بلکه بازنمایی اخلاق و ارادت او به اهلبیت (ع) است.
تماس آخر؛ وقتی «آتش به آتش» است

نهم اسفند در تقویم جمهوری اسلامی ایران ورق خورد و در حمله ناجوانمردانه آمریکایی صهیونیستی امام امت به شهادت رسید و برای «محمد» لحظهی سرنوشتساز، در میانهی نبردی سخت رقم خورد. در شب دهم اسفند، زمانی که صدای گلولهها و انفجارها فضای پایگاه هوایی شهید بابایی اصفهان را پر کرده بود، تماس تلفنی میان پدر و پسر، لحظهای تاریخی ساخت. «محمد» در میانهی آتش، با آرامش و ایمانی استوار، با پدر سخن میگفت. او میگفت: «امروز آتش به آتش بود...، اما من تا آخرش میمانم.»
در آن تماس نیمه شب، وقتی پدر از سرنوشت او پرسید، پاسخ او نشانهی کمال بود: «مرا هر جا که میخواهید دفن کنید.» آنها در میانهی مرگ و زندگی، با هم خندیدند و خداحافظی کردند؛ خندهای که از سر تسلیم در برابر ارادهی الهی بود.
شهادت؛ لذتی که تمام نمیشود
صبح روز دهم اسفند، زمانی که گروهی از سربازان برای ساعتی استراحت به آسایشگاه آمده بودند، آسمان پایگاه با خون رنگین شد و «محمد» که روزهدار بود، به همراه رفقای خود، در میانهی انفجار و هجوم دشمن، به سوی پروردگار پر کشید.
پدر شهید، با نگاهی که میان اشک و لبخند معلق است، میگوید: «من با شهادت پسرم خوشحال شدم و از این شهادت لذت بردم. هر پدری خوشبختی فرزندش را میخواهد، اما من با این نام ماندگار، سربلند شدم.» وی با اشاره به رؤیای معنوی که در آن، شهید در خواب به فرزند عمویش وعدهی شهادت پدر را داده است، از اشتیاق خود برای رسیدن به این مقام سخن میگوید.

پایانی حماسی: بوسهای بر پیکر جلال و شکوه
در پایان این روایت خونین، حقیقتی وجود دارد که هر شنوندهای را به لرزه میاندازد؛ همان دستی که در محرمها طبل عزاداری میکوفت، در میدان جنگ از بدن جدا شد؛ و همان سری که به سوی خدا بلند شده بود، در میانهی نبرد، میان راه ماند و به مقصد نرسید.
پدر شهید با کلامی که از صمیم قلب میآید، میگوید: «پیکر بیسر پسرم را که به خانه بازگرداندند، لذتی که از بوسیدن آن پیکر جلالمند بردم، با هیچ چیزی در جهان عوض نمیکنم. هرگاه دلتنگش میشوم، به همان تصویر شکوه شهادتش میاندیشم و آرام میگیرم.»
«محمد» رفت، اما نامش، مانند باران شب پیش، بر خاک این سرزمین ماندگار شد؛ نامی که تا ابد در میان اهلبیت و مدافعان حق، زنده و جاوید خواهد ماند؛ و حالا خانهای که پیش از این با خون شهید «هادی محمدزاده» عموی این شهید به مهد شهادت بدل شده بود، بار دیگر با حضور «حجت محمدزاده» پدر «محمد»، غرق در حزن و شکوه شد. در گوشهای از این اتاق، که با تصاویری از شهدای شهرستان مزین شده بود، مادربزرگ پیر شهید، در سکوتی پر از اشک، شاهد تجلیل از نوهی خود است.

خانه شهید؛ نمایشگاه شهدا
او که مجموعهای از تصاویر شهدا را با افتخار در کنار خود داشت، در میان گریههای سوزناک، از خاطرات تلخ و شیرین گذشته و از «محمد» میگفت؛ کسی که در خانه او بزرگ شده و تربیتش با سختیهای دنیا گره خورده است. روایتهای او، گویی پیوند میان نسلهای ایثارگر را در این خانه باز میکند.
در سوی دیگر اتاق، «محیا» خواهر شهید با بازنمایی خاطرات، فضای دیدار را به شدت حزنآلود کرد. او با پخش ویدیوهایی از لحظات وداع و تشییع پیکر برادر از گوشی خود، تصویری از جلال و شکوه رفتن این جوان را در برابر دیدگان حاضرین قرار داد که هر یک را به تأمل و تأثر واداشت.
در این میان، روایت پدر شهید، اوج فداکاری و عظمت این شهادت را به تصویر میکشد. وی با نگاهی پر از درد، اما سرشار از افتخار، از لحظات دشوار و تلخ تحویل پیکر فرزندش سخن گفت؛ پیکری که از ناحیه پا و دست جراحتهای سنگینی دیده بود و با ایثار و شجاعتی بیهمتا، راهی دیدار با پروردگار شده بود. این دیدار، تنها یک ملاقات رسمی نبود، بلکه تماشای تجسم واقعی صبر زینبی و ایثار محمدی در یک خانواده بود.

خانوادههای شهدا، مهد صبر زینبی (س) و سرمایههای اصلی جامعه هستند
سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران با بازخوانی ویژگیهای شخصیتی این شهید، وی را الگویی از اخلاق نبوی و گذشت معرفی کرد و با تأکید بر اخلاق حسنه شهید، اظهار داشت: برخورد نیکو و صله ارحام، از شاخصههای ملموس و جاری در زندگی این شهید بود که باعث شد نام ایشان در میان مردم ماندگار و عمرشان از نظر معنایی جاوید شود.
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران همچنین با استناد به روایات دینی، رفتار نیکو با مردم را نشانهی کمال عقل دانست و شهادت این شهید را تجلی عقل کامل برشمرد.
سردار برسلانی همچنین با اشاره به تقارنهای معنوی در زندگی این شهید، افزود: تولد و شهادت این شهید در ماه مبارک رمضان و همزمانی با شهادت رهبر انقلاب، افتخاری بزرگ برای این خانواده است؛ بهویژه آنکه ایشان از خانوادهای با اصالت از شهادت هستند که پدربزرگ جانبازش «محمد محمدزاده» و عموی شهیدش «هادی محمدزاده» نیز در عملیاتهای بزرگ و مسیر ولایت گام برداشتهاند.
در پایان، مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران با ابراز قدردانی از خانواده شهید، خاطرنشان کرد که هدف از این دیدار، کسب انرژی و روحیه مضاعف از صبر و ایثارگری این خانواده بزرگوار بوده است.
این دیدار با روایتگری پدر و مادربزرگ شهید همراه بود و در پایان سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و مقاومت مازندران با اهدای لوح سپاس از این خانواده تکریم به عمل آورد.

انتهای پیام/
