یادداشت/

ایستادگی ایران و وادادگی سران عرب

در حافظه سیاسی منطقه غرب آسیا، نمونه‌های متعددی از کشورهایی وجود دارد که در برابر فشار آمریکا و غرب دوام نیاوردند؛ به همین دلیل، برای بسیاری از شهروندان عرب، در بحث توافق اخیر بین ایران و آمریکا مسئله اصلی محتوایش نیست بلکه این واقعیت است که کشوری پس از سال‌ها تحریم، محاصره اقتصادی و تهدید نظامی همچنان توانسته بر سر خطوط قرمز خود چانه‌زنی کند.
کد خبر: ۸۴۱۷۳۸
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۴۲ - 16June 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس ـ «مهدی زارع» نویسنده و پژوهشگر مسائل بین‌الملل؛ پس از یک سال جنگ تحمیلی آمریکا علیه کشورمان در قالب دو بازه زمانی ۱۲روزه و ۴۰روزه، سرانجام دوطرف بر سر متنی تفاهم کرده‌اند که زمینه را برای گفت‌وگوهای جدی‌تر فراهم می‌کند. این متن به‌محض انتشار در مجامع و محافل مختلف، موجی از واکنش‌ها را برانگیخت، اما شیرین‌ترین این واکنش‌ها در میان ملت‌های آزاده منطقه بود. آنچه این روزها در بسیاری از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی عربی مورد توجه قرار گرفته، صرفاً خبر تفاهم میان ایران و آمریکا نیست؛ بلکه معنایی است که از این تفاهم برداشت می‌شود. در بخش مهمی از افکار عمومی جهان عرب، این رویداد نه یک توافق عادی دیپلماتیک، بلکه پایان یک دوره طولانی فشار و تقابل است که واشنگتن در آن نتوانست اهداف اعلامی خود را محقق کند.

ایستادگی ایران

ملت‌های منطقه، ایستادگی ایران و رسیدن به توافق را در کنار وادادگی دولت‌های عربی و امضای توافق آبراهام تحلیل می‌کنند. از نخستین روزهای اعمال سیاست «فشار حداکثری» تا تحریم‌های گسترده اقتصادی، از تهدیدهای نظامی تا تلاش برای منزوی کردن ایران در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی، هدف اعلامی آمریکا و متحدانش تغییر نظام یا حداقل رفتار بنیادین جمهوری اسلامی بود. با این حال، اکنون پس از سال‌ها فشار و به‌ویژه یک سال درگیری سخت، نه تنها نظام سیاسی ایران پابرجاست، بلکه واشنگتن ناچار شده برای رسیدن به توافقی که تنش‌ها را کاهش دهد وارد مذاکره شود. همین مسئله است که برای بسیاری از ناظران عرب اهمیت دارد؛ اینکه مقاومت هرچند سخت است اما جواب می‌دهد.

در هفته‌های گذشته حتی زمانی که دونالد ترامپ بارها از نزدیک بودن توافق سخن می‌گفت، تهران تأکید می‌کرد از مواضع اصولی خود عقب‌نشینی نکرده و حاضر نیست تحت فشار، شروط یک‌جانبه آمریکا را بپذیرد. سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز تصریح کرده بود اگر قرار بود ایران تحت فشار از مواضع خود عقب‌نشینی کند، مدت‌ها پیش چنین اتفاقی رخ داده بود.

اما اهمیت این مسئله را نمی‌توان بدون توجه به تحولات دو سال اخیر منطقه درک کرد. جنگ غزه، حملات مکرر اسرائیل در لبنان، درگیری‌های دریای سرخ و افزایش تنش میان ایران و اسرائیل، خاورمیانه را وارد یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های چند دهه اخیر کرده است. در چنین فضایی بسیاری از مردم منطقه انتظار داشتند فشارهای فزاینده در نهایت به عقب‌نشینی تهران منجر شود. وقوع مذاکرات و رسیدن دو طرف به تفاهم، برای بخشی از افکار عمومی منطقه به معنای شکست این پیش‌بینی‌ها تلقی شده است.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نگاه بخش مهمی از افکار عمومی عربی را شکل می‌دهد. در حافظه سیاسی منطقه، نمونه‌های متعددی از کشورهایی وجود دارد که در برابر فشار آمریکا و غرب دوام نیاوردند؛ از عراق گرفته تا لیبی و افغانستان. به همین دلیل، برای بسیاری از شهروندان عرب، مسئله اصلی محتوای توافق نیست، بلکه این واقعیت است که کشوری پس از سال‌ها تحریم، محاصره اقتصادی و تهدید نظامی همچنان توانسته بر سر خطوط قرمز خود چانه‌زنی کند.

در سال‌های گذشته، تحلیلگران عربی همچون عبدالباری عطوان بارها در نوشته‌ها و برنامه‌های خود تأکید کرده‌اند معیار موفقیت یا شکست در خاورمیانه صرفاً دستاوردهای نظامی نیست، بلکه میزان توانایی بازیگران در حفظ استقلال تصمیم‌گیری و جلوگیری از تحمیل اراده قدرت‌های خارجی است. از این منظر، بسیاری از رسانه‌های مستقل عربی اکنون به توافق احتمالی تهران و واشنگتن به عنوان نشانه‌ای از ناکامی راهبردی که قرار بود ایران را وادار به پذیرش شروط حداکثری کند نگاه می‌کنند.

عبدالباری عطوان، تحلیلگر عرب در همین زمینه در ایکس نوشت: «ترامپ با تهدید وارد میدان شد، اما با پذیرش واقعیت قدرت ایران از ادامه مسیر عقب نشست. توقف جنگ، شکست آمریکا بود... بیش از ۱۰۰ روز تهدید، فشار و نمایش قدرت؛ اما نتیجه چه شد؟ واشنگتن نه‌تنها به اهدافش نرسید، بلکه ناچار به پذیرش بخشی از مطالبات ایران شد... اگر ۶۰ سال هم مذاکره کنند، ایران از غنی‌سازی دست نمی‌کشد».

همزمان واکنش‌های خشمگینانه در اسرائیل نیز به تقویت این برداشت کمک کرده است. منتقدان اسرائیلی توافق را «بد» توصیف کرده‌اند زیرا معتقدند بسیاری از مطالبات اصلی تل‌آویو ازجمله محدودسازی توان موشکی ایران و پایان حمایت تهران از متحدان منطقه‌ای خود در متن تفاهم لحاظ نشده است. مخالفت گسترده در اسرائیل برای بسیاری از ناظران عرب به معنای آن است که نتیجه نهایی فاصله قابل توجهی با اهداف اولیه تل‌آویو دارد.

نکته مهم دیگر آن است که بخشی از افکار عمومی عربی این تحول را نه فقط در چارچوب روابط ایران و آمریکا، بلکه در چارچوب تحولات گسترده‌تر نظم منطقه‌ای تفسیر می‌کند. در دهه‌های گذشته معمولاً این واشنگتن بود که قواعد بازی را تعیین می‌کرد و دیگران ناچار بودند خود را با آن تطبیق دهند. اما اکنون بسیاری از تحلیلگران عرب معتقدند موازنه قدرت در منطقه تغییر کرده و بازیگران منطقه‌ای بیش از گذشته قادرند خواسته‌های خود را بر معادلات سیاسی تحمیل کنند. در چنین فضایی، رسیدن آمریکا به تفاهم با کشوری که سال‌ها هدف سیاست مهار و فشار بوده، به عنوان نشانه‌ای از این تغییر موازنه دیده می‌شود.

از سوی دیگر، گزارش‌های منتشرشده درباره چارچوب‌های مورد بحث میان تهران و واشنگتن نشان می‌دهد ایران در طول مذاکرات بر توقف درگیری‌ها در لبنان، رفع فشارهای اقتصادی و به رسمیت شناخته شدن برخی واقعیت‌های میدانی منطقه تأکید داشته است. حتی رسانه‌های غربی مثل آسوشیتدپرس نیز اذعان کرده‌اند آمریکا در مسیر رسیدن به توافق ناچار به تعدیل بخشی از خواسته‌های اولیه خود شده است.

به همین دلیل است که بسیاری از جریان‌های مقاومت در منطقه از این روند استقبال می‌کنند. از نگاه آن‌ها، آنچه رخ داده صرفاً یک تفاهم سیاسی نیست؛ بلکه اثبات این گزاره است که فشار حداکثری الزاماً به تسلیم منجر نمی‌شود. در این روایت، ایران کشوری است که با وجود تحریم‌ها، جنگ اقتصادی، تهدیدهای نظامی و فشارهای سیاسی، از مواضع اعلامی خود عقب ننشست و در نهایت آمریکا را به پذیرش مذاکره و توافق وادار کرد.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین