معمای ۳۰۰ میلیارد دلاری در تفاهم ایران و آمریکا
گروه بین الملل دفاعپرس- محمد زرچینی؛ در شرایطی که کاخ سفید برای خروج از باتلاق یک جنگ نامحبوب و فرار از فشارهای داخلی، به دنبال عادیسازی روابط با تهران است، طرح مسئلهای تحت عنوان «صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری» برای ایران، ابعاد پنهان و عجیب استیصال استراتژیک دولت آمریکا را آشکار میکند. واشنگتن که توانایی مالی تأمین هزینههای این طرح را از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی ندارد، اکنون به دنبال آن است تا با مهندسی یک ائتلاف مالی، صورتحساب توافق خود با ایران را به کشورهای حاشیه خلیج فارس تحمیل کند؛ اما در آن سوی این معادله، کلیدواژه «تغییر رفتار» قرار دارد؛ توهمی دیرینه که نشان میدهد آمریکاییها هنوز از خواب خوشخیالیهای پیشین بیدار نشدهاند و نمیدانند که در هندسه جدید قدرت در غرب آسیا، این تهران است که شروط را دیکته میکند، نه واشنگتن.

معمای ۳۰۰ میلیارد دلار
در روزهای گذشته، پس از آنکه «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبه با شبکه سیبیاس نیوز به طور ضمنی وجود یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران را تأیید کرد، موجی از واکنشها در محافل سیاسی واشنگتن شکل گرفت. عدد ۳۰۰ میلیارد دلار، عددی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. این رقم که معادل بخش بزرگی از تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورهای منطقه است، نشاندهنده عمق نیاز آمریکا به ارائه یک «هویج» بزرگ و فریبنده به تهران برای راضی کردن آنها به پذیرش یک توافق مبهم و یکونیم صفحهای است.
اما نکته ظریف و در عین حال رسواکننده این ماجرا، نحوه تأمین این پول است. مقامات کاخ سفید که از شورش محافظهکاران و افکار عمومی آمریکا هراس دارند، به سرعت عقبنشینی کرده و تأکید کردند که این پول از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت نخواهد شد! این اعتراف، خود یک سند تاریخی از افول قدرت اقتصادی آمریکاست؛ کشوری که سالها با ادعای ابرقدرتی، اقتصاد جهان را مدیریت میکرد، اکنون برای اجرای یک توافق دیپلماتیک در منطقه حساس و راهبردی غرب آسیا، توانایی مالی ندارد و باید دست در جیب متحدان عرب خود کند.
واشنگتن در واقع در حال تبدیل کردن کشورهای حاشیه خلیج فارس، به ویژه امارات و عربستان، به «عابربانکهای» پروژه دیپلماسی خود است. آمریکا میخواهد با پول کشورهای حاشیه خلیج فارس، برای خود امتیاز دیپلماتیک بخرد و همزمان ایران را در یک تله اقتصادی جدید گرفتار کند؛ اما این محاسبات بر پایه یک پیشفرض غلط استوار است؛ اینکه ایران برای بازسازی خود، چشمانتظار دلارهای نفتی و سرمایهگذاریهای مشروط منطقهای است.
توهم «تغییر رفتار»
در کنار مسئله مالی، بخش دوم این معادله به شرط اصلی آمریکا برای آزادسازی این منابع بازمیگردد و آن تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای است. «جیدی ونس» و سایر مقامات آمریکایی بارها تأکید کردهاند که سرمایهگذاری کشورهای دیگر در ایران، منوط به تغییر رفتار تهران و پایبندی به یک توافق صلح است. این ادبیات، دقیقاً همان کلیدواژهای است که سالها توسط لابی صهیونیستی و نئومحافظهکاران واشنگتن ترویج میشود؛ اما واکاوی استراتژیک این درخواست نشان میدهد که «تغییر رفتار» در ادبیات کاخ سفید، چیزی جز تسلیم کامل جمهوری اسلامی ایران در برابر زیادهخواهیهای منطقهای و هستهای آمریکا نیست. آمریکاییها میخواهند ایران از حمایت از جبهه مقاومت دست بکشد، نفوذ منطقهای خود را تقلیل دهد و برنامه دفاعی خود را متوقف کند. این در حالی است که تجربه چهار دهه گذشته ثابت کرده است که «رفتار» جمهوری اسلامی ایران، بر اساس دکترین «عزت، حکمت و مصلحت» و بر پایه محاسبات دقیق امنیتی و ایدئولوژیک استوار است؛ نه چانهزنی بر سر یک صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری.
استفاده از این کلیدواژه، بیش از آنکه یک راهبرد واقعی برای مذاکره باشد، یک ابزار برای «مصرف داخلی» در آمریکاست. «دونالد ترامپ» و تیم او میدانند که اگر بدون گرفتن امتیازات سفت و سخت (که عملاً غیرممکن است) با ایران توافق کنند، توسط بال تندرو حزب جمهوریخواه و رژیم صهیونیستی نابود خواهند شد. بنابراین، آنها عبارت «تغییر رفتار» را در متن توافق یا بیانیههای مطبوعی میگنجانند تا به پایگاه رأی خود بگویند ما ایران را مجبور به عقبنشینی کردیم؛ اما در پشت پرده و در توافقات پشتکانالی، آنها میدانند که این تغییر رفتاری رخ نخواهد داد و صرفاً به دنبال یک آتشبس موقت برای فرار از بحران قیمت بنزین و تورم داخلی هستند.
شورش محافظهکاران؛ وقتی «معامله» ترامپ به کابوس راستگرایان تبدیل میشود
همانطور که در گزارشهای پیشین سیانان نیز مستند شد، توافق نوپای ترامپ با ایران در داخل آمریکا با مخالفان سرسختی روبروست؛ محافظهکاران تندرو که سالها شعار «فشار حداکثری» و «تغییر رژیم» سر میدادند، اکنون با کابوس بزرگی مواجه شدهاند؛ سرازیر شدن سیل پول به تهران. برای یک محافظهکار آمریکایی که ایران را «شر مطلق» و حامی تروریسم میخواند، شنیدن خبر دسترسی احتمالی ایران به یک صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری (حتی اگر از سوی کشورهای ثالث باشد)، حکم یک خیانت ملی را دارد. آنها استدلال میکنند که این پول در نهایت صرف تقویت بنیه اقتصادی ایران و بازگرداندن آن به یک قدرت بلامنازع منطقهای خواهد شد که در نهایت منافع آمریکا و متحدانش (به ویژه رژیم صهیونیستی) را تهدید میکند.
«ترامپ» اکنون در یک تله سیاسی گرفتار شده است؛ از یک سو، فشار افکار عمومی خشمگین از جنگ و گرانی او را به سمت توافق هل میدهد و از سوی دیگر، شورش محافظهکاران او را تهدید میکند. به همین دلیل است که تیم مذاکرهکننده او (شامل افرادی مانند «ونس»، «روبیو» و «ویتکاف») سعی دارند با ابهامآفرینی در متن توافق و بزرگنمایی درباره «تعهدات پشت پرده»، صورت مسئله را پاک کنند. آنها میخواهند بگویند این ۳۰۰ میلیارد دلار در واقع متعلق به ایران نیست؛ بلکه یک «سرمایهگذاری مشروط» است که هرگز محقق نخواهد شد؛ اما این توجیهات، آب روی آسیاب منتقدان ترامپ است که او را به ضعف و سازشکاری متهم میکنند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس؛ مهرههای بازی یا طعمههای جدید؟
بخش دیگری از این پازل پیچیده، نقش کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله امارات، عربستان، قطر، جزیره بحرین و کویت است. واشنگتن به آنها دیکته میکند که باید در ایران سرمایهگذاری کنند تا از این طریق، هم اقتصاد ایران را به غرب و متحدان منطقهای آن گره بزنند و هم از تنشهای منطقهای بکاهند؛ اما آیا امارات، عربستان و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس تن به این بازی خواهند داد؟
تجربه تاریخی نشان میدهد که کشورهای عربی منطقه، به ویژه امارات، همواره سعی کردهاند از یک سو از چتر امنیتی آمریکا استفاده کنند و از سوی دیگر، در صورت لزوم با ایران وارد تعاملات اقتصادی شوند؛ اما سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایران، آن هم با چراغ سبز و نظارت واشنگتن، ریسکهای بسیار بزرگی برای آنها دارد. اعراب به خوبی میدانند که آمریکا در حال استفاده از آنها به عنوان سپر بلا و تأمینکننده مالی شکستهای دیپلماتیک خود است؛ علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران بارها ثابت کرده است که حضور سرمایههای خارجی در زیرساختهای حیاتی خود را بدون حفظ حاکمیت ملی و بدون تضمینهای امنیتی نمیپذیرد. جمهوری اسلامی ایران به دنبال «رابطه برد-برد» نیست؛ بلکه به دنبال رفع تحریمهای ظالمانه، دسترسی به منابع مالی بلوکهشده خود و تجارت آزاد است. طرحهای بازسازی آمریکا، بیشتر شبیه به تلههایی برای ایجاد وابستگی اقتصادی و ایجاد اهرمهای فشار جدید در آینده است. تهران که درسهای تلخ برجام و خروج یکجانبه ترامپ از آن را فراموش نکرده است، هرگز اقتصاد مقاومتی خود را به وعدههای توخالی ۳۰۰ میلیارد دلاری گره نخواهد زد.

عبور از سراب و تکیه بر داشتههای درونی
جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با این طرحهای جدید کاخ سفید، یک نگاه کاملاً راهبردی و مبتنی بر تجربه دارد. تهران به خوبی میداند که آمریکا به دلیل بحرانهای ساختاری در اقتصاد داخلی، بدهیهای سرسامآور و هزینههای سنگین جنگهای فرسایشی در اوکراین و منطقه غرب آسیا، توانایی مالی برای ارائه بستههای تشویقی واقعی را ندارد؛ بنابراین، طرح «صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری» بیشتر یک مانور روانی و رسانهای است تا یک واقعیت اقتصادی.
مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که کلید حل مشکلات اقتصادی کشور، در داخل مرزها و از طریق خنثیسازی تحریمها، تقویت تولید ملی و توسعه روابط با قدرتهای نوظهور شرقی (جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیو روسیه) میگذرد. اقتصاد ایران دیگر آن اقتصاد آسیبپذیر سالهای ابتدایی دهه ۹۰ نیست که با یک پیشنهاد مالی، دچار تزلزل شود.
از دیدگاه تهران آنچه اهمیت دارد، نه یک صندوق بازسازی جدید با برچسب آمریکا، بلکه «رفع مؤثر تحریمها» و «آزادسازی بیقیدوشرط منابع ارزی خود ایران» است. ایران حاضر نیست در ازای پولهایی که در اصل متعلق به خودش است یا قرار است از سوی کشورهای ثالث با واسطهگری آمریکا پرداخت شود، از اصول و دستاوردهای استراتژیک خود در حوزههای هستهای، موشکی و منطقهای کوتاه بیاید.
لودویک مارین تحلیلگر شبکه خبری سیانان در این زمینه میگوید: توافق نوپای دونالد ترامپ با ایران در حال حاضر با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند، زیرا بسیاری از محافظهکاران با آن مخالفت میورزند، اما در رأس این مشکلات ممکن است مسئله سرازیر شدن پول به تهران باشد.
وی میافزاید: جی دی ونس در ظاهر موضوع کمک اقتصادی با ایران را در صورت تغییر رفتار تهران تایید کرده؛ اما باید ببینیم در آینده در این زمینه چه میشود؟ در حقیقت دولت [ترامپ] به شدت در تلاش بوده تا موضوع را شفافسازی کند؛ آنها تأکید کردهاند که این پول از جیب مالیاتدهندگان آمریکایی نخواهد آمد. در عوض، این پول از سوی سایر کشورهای حوزه خلیج فارس تأمین خواهد شد و تنها در صورتی در دسترس قرار میگیرد که ایران با یک توافق صلح همکاری کند.
پایان بازی «هویج و چماق» در برابر جبهه مقاومت
نهایتا باید گفت که مسئله ۳۰۰ میلیارد دلاری و حواشی پیرامون آن، آخرین تقلاهای یک ابرقدرت رو به افول است که ابزارهای سنتی خود برای اعمال نفوذ را از دست داده است. آمریکا دیگر نمیتواند با «چماق» نظامی ایران را تهدید کند (چرا که هزینه آن را در جنگهای منطقهای دیده است) و حالا میخواهد با «هویج» اقتصادی و آن هم با پول دیگران، تهران را فریب دهد.
اما معادلات غرب آسیا تغییر کرده است؛ همچنین جبهه مقاومت نشان داده است که نه با تهدید نظامی متوقف میشود و نه با وعدههای اقتصادی خریدنی است. کاخ سفید باید بپذیرد که دوران «معامله» بر سر اصول و هویت جمهوری اسلامی ایران به پایان رسیده و اگر آمریکا واقعاً به دنبال یک توافق پایدار است، باید به جای طرح سرابهایی مانند صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری و شرطتراشیهای بیمعنایی مانند «تغییر رفتار»؛ واقعیتهای میدانی را بپذیرد، به حاکمیت ملی ایران احترام بگذارد و تضمینهای عینی و غیرقابل بازگشت برای رفع تحریمها ارائه دهد؛ در غیر این صورت، این ۳۰۰ میلیارد دلار نیز سرنوشتی جز پیوستن به زبالهدان تاریخِ توافقهای نقضشدهی آمریکایی نخواهد داشت و ایران، استوارتر از گذشته، مسیر استقلال و اقتدار خود را ادامه خواهد داد.
انتهای پیام/281
