کربلا صحنه هماوردی میان ماندن در حاشیه و ایستادن در کنار حقیقت

پنجمین روز محرم، یادآور اصحاب وفادار امام حسین(ع) و عبدالله بن حسن(ع) است؛ روز کسانی که در حساس‌ترین لحظات تاریخ، میان ماندن در حاشیه و ایستادن در کنار حقیقت، راه دوم را انتخاب کردند.
کد خبر: ۸۴۲۵۵۱
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۵ - 20June 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از اصفهان، تاریخ عاشورا پر از صحنه‌های بزرگ است، صحنه‌هایی که هر کدام به تنهایی می‌تواند قرن‌ها در حافظه انسان‌ها باقی بماند، اما در میان همه آن تصاویر بعضی لحظه‌ها جنس دیگری دارند. نه به خاطر هیبت میدان، نه به خاطر شمار سپاهیان و نه حتی به خاطر عظمت حادثه؛ بلکه به خاطر سادگی عجیبی که در دل خود پنهان کرده‌اند.

 

محرم

شب عاشورا که فرا رسید، دیگر کسی درباره سرنوشت فردا تردید نداشت. از دور، شعله‌های آتش سپاه دشمن دیده می‌شد و صدای آماده شدن لشکری به گوش می‌رسید که آمده بود کار را یکسره کند. در آن سوی میدان، اما جمع کوچکی حضور داشت؛ جمعی که نه تجهیزات چشمگیری داشتند و نه امیدی به پیروزی ظاهری.

در همان ساعات امام حسین (ع) آخرین حجت را بر یاران خود تمام کرد. چراغ خیمه را خاموش کرد و فرمود هر کس می‌خواهد برود، برود. تاریکی خیمه بهترین فرصت بود تا کسی بی‌صدا از میان جمع خارج شود. نه سرزنشی در کار بود و نه ملامتی.

اما هیچ‌کس نرفت.

هر کدام از اصحاب برخاستند و چیزی گفتند. یکی از روز‌های همراهی سخن گفت. دیگری از حقانیتی که شناخته بود. یکی از شرمِ تنها گذاشتن فرزند پیامبر (ص) گفت و دیگری از عهدی که بسته بود.

آن شب، هیچ معجزه‌ای رخ نداد. آسمان شکافته نشد و خبری از پیروزی نبود. تنها اتفاقی که افتاد این بود که عده‌ای تصمیم گرفتند کنار حقیقت بمانند؛ حتی اگر بهایش جانشان باشد. شاید به همین دلیل است که نام آنان پس از قرن‌ها زنده مانده است.

در میان همه این چهره‌ها، تصویر دیگری نیز وجود دارد؛ تصویری کوچک‌تر، اما به همان اندازه ماندگار. عبدالله بن حسن (ع) هنوز نوجوانی کم‌سن‌وسال است. نه فرمانده سپاه است و نه رزم‌آوری شناخته‌شده. سهم او از عاشورا، در ظاهر باید ماندن در خیمه باشد، اما تاریخ گاهی از نوجوان‌ها هم انتخاب‌های بزرگ می‌خواهد.

ظهر عاشورا، هنگامی که حلقه محاصره بر گرد امام حسین (ع) تنگ‌تر شد، عبدالله دیگر نتوانست در خیمه بماند. گفته‌اند حضرت زینب (س) تلاش کرد او را نگه دارد، اما او خود را رها کرد و به سمت میدان دوید.

در آن لحظه، او نه به پیروزی فکر می‌کرد و نه به شکست. فقط یک چیز را می‌دانست؛ اینکه نمی‌تواند تماشاگر باشد.

همین تصویر کوتاه، قرن‌ها در ذهن شیعه باقی مانده است. کودکی که از پشت پرده‌های خیمه بیرون آمد تا میان خود و عمویش فاصله‌ای نبیند.

امروز که پنجمین روز محرم از راه رسیده است شاید راز نزدیکی این روایت‌ها با زندگی مردم همین باشد. انسان‌ها در هر دوره‌ای با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شوند که نمی‌توانند نسبت به آنها بی‌تفاوت بمانند.

در ماه‌های گذشته نیز بسیاری از مردم، تصاویر و خبر‌هایی را دیدند که عبور کردن از کنار آنها آسان نبود. بعضی از آن تصاویر، خانه‌هایی را نشان می‌داد که دیگر سقفی بر فراز خود نداشتند. بعضی دیگر، چهره کودکانی را روایت می‌کردند که ناگهان در میانه حوادث بزرگ قرار گرفته بودند. در میان دود، آوار، اضطراب و انتظار، بسیاری از آدم‌ها ناخواسته با پرسشی قدیمی روبه‌رو شدند؛ پرسشی که قرن‌ها پیش نیز در کربلا مطرح شده بود: وقتی حقیقت را دیدی، چه می‌کنی؟ فقط نگاه می‌کنی یا قدمی برمی‌داری؟

شاید به همین دلیل است که محرم امسال برای بعضی‌ها متفاوت‌تر از سال‌های قبل است. در بسیاری از هیئت‌ها می‌توان چهره‌هایی را دید که تا چند سال پیش کمتر در این فضا حضور داشتند. جوانی که حالا پرچم هیئت را بر دوش گرفته است. جوانی که تا نیمه‌شب مشغول آماده کردن مجلس عزاداری است. مردی که آرام در گوشه‌ای نشسته و به روضه گوش می‌دهد. مادری که کودکش را با لباس مشکی به مجلس آورده است.

این صحنه‌ها کنار هم روایتی از یک دلبستگی قدیمی را شکل می‌دهند؛ دلبستگی مردمی که هنوز در آینه کربلا، بخشی از زندگی امروز خود را پیدا می‌کنند.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین