همسر شهید ناو دنا: زنده‌ماندن فرهنگ ایثار در جامعه به برکت خون شهدا/ با افتخار راه «علی» را ادامه می‌دهم

همسر شهید ناو دنا گفت:‌ باور دارم که خون شهدا باعث می‌شود شجاعت، ایثار و فداکاری در جامعه زنده بماند و فراموش نشود. من با افتخار راه او را ادامه می‌دهم.
کد خبر: ۸۴۳۱۶۳
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۰ - 23June 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، «زهرا رئیسی‌کوشک‌قاضی» همسر شهید ناو استوار دومِ ناوشکن دنا «علی صفرپور» روایتی تأثیرگذار از زندگی، شخصیت و شهادت همسرش ارائه داد و اظهار داشت: او بسیار مهربان بود و به‌ویژه با افراد ضعیف‌تر و نیازمند با دلسوزی رفتار می‌کرد. از سنین پایین، روحیه کمک‌رسانی، ایثار، صداقت و خوش‌اخلاقی در وجودش موج می‌زد.

شهید علی صفرپور

ریشه‌های دینی و تعهد انقلابی
زهرا رئیسی‌کوشک‌قاضی با اشاره به سال تولد همسرش گفت: علی در ۲۱ فروردین ۱۳۸۰ در خانواده‌ای مذهبی، ساده‌زیست و انقلابی متولد شد. او در محیطی پرورش یافت که غیرت، دینداری، ایثار و خدمت به مردم جایگاه ویژه‌ای داشت. همین نگاه انقلابی باعث شد او نسبت به سرنوشت کشورش بی‌تفاوت نباشد. علی مدرک دیپلم کامپیوتر داشت و مدتی را در مشاغل آزاد گذراند، اما شجاعت و تعهد او سرانجام راه را به سمت دفاع از دین و میهن گشود. او سرانجام به نیروی دریایی ملحق شد و با درجه ناو استوار دوم، خدمت خود را در رسته مکانیک روی ناو دنا آغاز کرد.

شخصیت اخلاقی
همسر شهید صفرپور درباره ویژگی‌های اخلاقی او افزود: بر اساس روایت‌هایی که از دوستان و آشنایان شنیده‌ام، علی از کودکی روحیه‌ای کنجکاو و کمی شلوغ داشت، اما همواره ادب و احترام زیادی نسبت به پدر، مادر، خانواده و اطرافیان خود نشان می‌داد. او بسیار مهربان بود و به‌ویژه با افراد ضعیف‌تر و نیازمند با دلسوزی رفتار می‌کرد. از سنین پایین، روحیه کمک‌رسانی، ایثار، صداقت و خوش‌اخلاقی در وجودش موج می‌زد. او همچنین علاقه‌مند به نماز بود و نسبت به مسائل دینی حساسیت ویژه‌ای داشت. وی از فعالان بسیجی پایگاه مقاومت «مقداد» در روستای کوشک‌قاضی بود که از دوران کودکی با تعهدی مثال‌زدنی در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی فعالیت می‌کرد.

وی در ادامه به رابطه خاص علی با پدرش اشاره کرد: همسرم احترام خاصی برای پدرش قائل بود و همیشه قدردان زحمات ایشان بود. بدون اینکه پدرش درخواست کند، علی در کار و کسب‌وکار او کمک می‌کرد؛ حتی اگر گاهی اختلاف‌نظری پیش می‌آمد، هرگز صدایش را بالا نمی‌برد و با احترام کامل رفتار می‌کرد و در کارهایش از پدرش مشورت می‌گرفت.

یکی از خاطرات زیبا از احترام او به پدرش این است: در یکی از ایام ولادت امام علی (ع) و روز پدر، علی از نیروی دریایی ارتش یک کیف‌پول هدیه گرفت. همان روز با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد به خانه بیاید و این هدیه را به پدرش تقدیم کند. او تأکید کرد که به پدرش نگوییم این هدیه از محل خدمت است، زیرا اگر بداند، آن را قبول نمی‌کند و می‌گوید برای خودت نگه دار. ما برای دست‌بوسی به دیدن پدرش رفتیم و علی همان هدیه را با عشق و احترام تقدیم کرد. پدرش بسیار خوشحال شد و علی در آن روز زیباترین هدیه روز پدر را به او داد تا تمام عشقش را نشان دهد. او واقعاً شیفته والدینش بود.

 ۳ سال و ۶ ماه هم‌سنگری
زهرا رئیسی‌کوشک‌قاضی درباره شروع زندگی مشترکشان توضیح داد: به دلیل نسبت فامیلی، ما از دوران کودکی همدیگر را می‌شناختیم. او را همسری شایسته برای خود دیدم و پس از رفت‌وآمد، همراهی و رضایت خانواده، با هم ازدواج کردیم. ما عهد بستیم که به ارزش‌های اصیل ازدواج توجه داشته و زندگی‌ای سالم، ساده و آرام بسازیم. علی در صحبت‌های اولیه درباره علاقه‌اش برای پیوستن به نظام گفت: این مسیر سختی‌های خودش را دارد، اما مسیری معنوی است که شیرینی‌های خودش را هم دارد.

من با تصمیم او موافق بودم. سرانجام در پنجم مرداد ۱۴۰۱ عقد کردیم و جشن عروسی‌مان را در ۲۳ شهریور ۱۴۰۴ برگزار کردیم. ما سه سال و شش ماه با هم زندگی کردیم. در زمان ازدواج علی، خدمت سربازی را تازه تمام کرده و برای نظام (نیروی دریایی ارتش) ثبت‌نام کرده بود. از زمان نام‌نویسی تا شروع آموزش حدود ۱۰ ماه طول کشید که در این مدت برای گذران زندگی هر کاری که پیش می‌آمد انجام می‌داد. دوره آموزشی او در رشت ۱۸ ماه به طول انجامید. علی با وجود مشغله کاری، برای من و خانواده وقت کافی می‌گذاشت که نشانی از عشق و علاقه ویژه و احترام او بود. ما صاحب فرزند نشدیم، اما مطمئنم او پدری دلسوز و مهربان می‌شد و همیشه به بچه‌های فامیل و آشنا توصیه‌های اخلاقی و معنوی می‌کرد؛ مثلاً می‌گفت نماز را سبک نشمارید، زیرا ستون دین و ارتباط دائمی با خالق هستی است، و همچنین به علم و دانش تشویقشان می‌کرد.

انسانی عاشق و فداکار
همسر شهید صفرپور درباره روحیه همسرش گفت: او انسانی عاشق بود؛ عاشق من، خانواده، کشور و مردمش. در عین حال، فردی وظیفه‌شناس و مسئول بود. نیاز‌های عاطفی مرا می‌شناخت و همیشه با احترام و مهربانی با ما صحبت می‌کرد و در همه تصمیم‌ها و سختی‌ها کنارمان بود. یک شب قبل از جنگ، کنار هم بودیم و فردا جنگ شروع شد و دشمن بسیاری از فرماندهان و سردارانشان را از ما گرفت. انگار خدا می‌خواست آخرین خاطره‌مان از کنار هم بودن، شبی پر از شادی باشد.

او بسیار بخشنده و دلسوز بود و همیشه به نیازمندان کمک می‌کرد. یادم می‌آید یک شب برای کاری بیرون رفته بودیم و نیازمندی را دیدیم. همسرم گفت دوست دارم به او کمک کنم. هر چه در ماشین گشتیم پول نقد نداشتیم. به چند دستگاه خودپرداز رفتیم تا توانستیم پول نقد برداشت کنیم. وقتی برگشتیم، دیدیم آن شخص با کسی صحبت می‌کند. همسرم گفت: «تا وقتی تنها نشده، کمک نمی‌کنم؛ دوست ندارم جلوی کسی به او پول بدهم.» کمی صبر کردیم تا فرد تنها شد، سپس او را یاری کردیم.

او برای همه کارهایش برنامه داشت و اهداف زیادی تعریف کرده بود و با تلاش زیاد در این راستا عمل می‌کرد؛ یعنی کارهایش هدفمند بود. علی بسیار شجاع و فداکار بود و دوستانش درباره ازخودگذشتگی‌هایش برایم صحبت کرده‌اند. او خیر و خوبی دیگران را به خودش ترجیح می‌داد و در محل کار و زندگی بسیار مسئولیت‌پذیر بود. وقتی به مرخصی می‌آمد، به جای استراحت، اول به دیدن بزرگ‌تر‌ها و فامیل می‌رفت و صله‌رحم را به جا می‌آورد. با وجود همه خوبی‌ها، خودبرتربین و مغرور نبود و با همه متواضعانه برخورد می‌کرد.

واکنش به شهادت و نگاه به غزه
زهرا رئیسی‌کوشک‌قاضی درباره واکنش علی به شهادت فرماندهان تصریح کرد: وقتی علی خبر شهادت سرداران و فرماندهان را شنید، گفت: «این بالاترین افتخار است که انسان با شهادت به معبود خود برسد.» اولین واکنشش همیشه پذیرش مشیت الهی بود. او باور داشت راه شهیدان هیچ‌وقت متوقف نمی‌شود، زیرا راه خداست. می‌گفت: «شهادت آنها نه‌تنها روحیه ما را ضعیف نمی‌کند، بلکه انگیزه‌مان را ده‌چندان و وظیفه‌مان را سنگین‌تر می‌کند.»

از مردم غزه هم همیشه با درد یاد می‌کرد و می‌گفت آنها مظلوم‌ترین انسان‌های روزگارند که زیر ستم و اشغال زندگی می‌کنند. دلش برای فلسطین می‌سوخت و غزه را نماد مقاومت در برابر ظلم می‌دانست. همیشه تأکید داشت که این جنایت‌ها نقشه دشمن است و باید قاطعانه ایستاد. به من می‌گفت مردم باید عاقل باشند و فریب وسوسه‌های دشمن را نخورند. او رمز پیروزی را در اتحاد می‌دانست و می‌گفت: «تا وقتی کنار هم باشیم، هیچ‌کس نمی‌تواند به ما ضربه بزند.»

لیاقت شهادت
وی در مورد آخرین لحظات قبل از مأموریت مرگبار می‌افزاید: آخرین باری که همسرم به مأموریت رفت، من کنارش نبودم تا بدرقه‌اش کنم. ایشان در بندر حضور داشت و برای خداحافظی با من تماس گرفت. با اینکه می‌دانستیم قرار است به جنگ برود، اما بسیار آرام و عادی رفتار می‌کرد. در طول مأموریت هم هر چند وقت یکبار تماس می‌گرفت و از دلتنگی‌اش می‌گفت. راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی شهید شود. به همین دلیل هرگز با او درباره شهادت حرف نزدم، اما وقتی با مادرش صحبت کرده بود، از شهادت گفته و از مادرش خواسته بود برایش دعا کند و تأکید کرده بود که «شهادت لیاقت می‌خواهد.»

شهادت مظلومانه در راه بازگشت از هند
همسر شهید صفرپور با غمی آمیخته به افتخار، روز شهادت را چنین به یاد می‌آورد: خبر هدف قرار گرفتن ناو دنا را از تلویزیون شنیدم و حالم بسیار بد شد. پس از کلی پرس‌وجو، فرماندهان به من گفتند که او شهید شده است.

ایشان در تاریخ ۱۳ اسفند ماه ۱۴۰۴، در حالی که عضو گروه ناوشکن دنا بود، در راه بازگشت از مأموریت هند مظلومانه به شهادت رسید. او و همرزمانش برای مأموریت صلح و دوستی به هند رفته بودند؛ در جنگ نبودند، در آب‌های بین‌المللی بودند و تجهیزات جنگی همراه نداشتند، اما مظلومانه و غریبانه، درست مثل مولایشان امام حسین (ع) به شهادت رسیدند. تحمل این خبر برای من و خانواده‌اش بسیار سخت بود؛ غم، افتخار و دلتنگی را همزمان تجربه کردیم.

تشییع و خاکسپاری
پیکر مطهر شهید صفرپور در ۲۴ اسفند از سریلانکا به کشور بازگشت. در روز‌های ۲۶ و ۲۷ اسفند، تشییع باشکوهی در تهران و حرم شاهچراغ در شیراز برگزار شد و در ۲۸ اسفند وارد شهرستان فسا شد. پس از تشییع در امامزاده حسن فسا، پیکر پاکش به روستای زادگاهش، کوشک‌قاضی، منتقل و به خاک سپرده شد. زهرا رئیسی‌کوشک‌قاضی در ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ در معراج شهدای شهر فسا با پیکر مطهر همسرش وداع کرد.

معجزه‌های پس از شهادت و ادامه راه
همسر شهید صفرپور در پایان صحبت‌هایش می‌گوید: من ایمان دارم که شهدا زنده‌اند و حاضر و ناظر هستند. چند نفر به من گفتند که برای گرفتن حاجت به شهید ما متوسل شده و به‌طور معجزه‌آسایی حاجت گرفته‌اند.

امروزه خاطرات همسرم را مرور می‌کنم، عکس‌هایش را نگاه می‌کنم، وسایلش را لمس می‌کنم و لحظاتی که کنار هم بودیم را به یاد می‌آورم. او رفته و صمیمیت و عشق ما به دلتنگی و خاطره تبدیل شده است که هر بار مرورشان می‌کنم، دلتنگ‌تر می‌شوم.

من باور دارم خون شهدا باعث می‌شود شجاعت، ایثار و فداکاری در جامعه زنده بماند و فراموش نشود. من با افتخار راه او را ادامه می‌دهم.

انتهای پیام/ ۱۲۲

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین