«ما»ی طلاییِ رهبری؛ چگونه یک جمله، هم ملّت را جان داد و هم مسئولان را به خط کرد
به گزارش گروه استان های دفاعپرس- «هادی امامی» دانشآموخته کارشناسی ارشد ارتباطات اجتماعی و رسانه و کارشناسی علوم سیاسی؛ رهبر حکیم انقلاب، در بحبوحهٔ «جنگ ترکیبی» و هجمهٔ «روایتهای دروغین»، در پیام ۲۸خرداد ۱۴۰۵، جملهای بیان فرمودند که یکتنه، چند کارِ بزرگ را همزمان انجام داد. جمله این بود: «از این لحظه، ما؛ یعنی شما ملّت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود.» این جمله را میشود مثل یک الماسِ تراشخورده زیر ذرهبین گذاشت و چند وجهِ درخشانش را دید.

«ما» یی که ملّت و رهبری را یکی کرد
وقتی امامِ جامعه میگوید «ما یعنی شما و این خادم»، در واقع دارد یک «نخ تسبیح» میاندازد میانِ دلِ تکتکِ مردم مبعوث شدهای که بیش از یکصد و ۱۰ شب در خیابان مطالبهگر هستند و قلبِ حاکمیت. این «ما»، درست در لحظهای که دشمن با تمام ابزارها و تکنیکهای رسانهای در اختیار، میخواهد بگوید «ملّت ایران از حاکمیتش جدا شده»، مثل یک مشتِ گرهخورده، وحدت را فریاد میزند. رهبری نفرموند «من و مسئولان»؛ فرمودند «من و شما ملّت». این یعنی «رهبری»، در عین حمایت از دولتها، از «دولت» جداست، اما از «ملّت» هرگز جدا نیست.
«خادم ناچیز»؛ فروتنیای که از کوه هم محکمتر است
این تعبیر، یک قدرتنماییِ برعکس است! رهبری با بیانِ «خادم ناچیز»، هم به همهٔ مسئولان یاد میدهد که جایگاهِ شما «خدمت» است نه «آقایی»، و هم به دشمنان میگوید کسی که خود را «خادمِ ناچیز» میداند، با تطمیع و تهدیدِ شما، ذرّهای عقب نمینشیند. این، «قدرتِ نرمِ تواضع» است که اتفاقاً از جنسِ همان «عزّت»ی است که در قرآن وعده داده شده و ارثیه «رهبرِ مجاهد ِشهید» است.
«منتظر» یعنی ما خواب نیستیم!
در فرهنگ ما، «انتظار» به معنای نشستن و دسترویدست گذاشتن نیست؛ یعنی «دیدهبانیِ فعال». رهبری فرزانه انقلاب، با کلمهٔ «منتظر»، هم به مذاکرهکنندگانِ خودی گفتند که «ما کار شما را رصد میکنیم»، هم به آمریکا گفتند که «فکر نکنید با یک امضا، پرونده بسته شده؛ ما منتظرِ عملِ شماییم، نه حرفِ شما». این یک ضربالاجلِ نانوشته و هوشمندانه است که توپ را در زمینِ طرف مقابل میاندازد.
و، اما یک توصیهٔ حیاتی ...
حالا که در «جنگ روایتها» هستیم و دشمن با توییتبازی و مصاحبههای جهتدار، حتّیٰ با بهرهگیری از میانجیِ به اصطلاح بیطرف! میخواهد «روایتِ پیروزی» را از آنِ خود کند، یک خلأ بزرگ حس میشود. طبق قاعدهٔ طلاییِ رسانه: «نخستین روایتی که از یک واقعه گفته میشود، مثل میخ در ذهنِ مخاطب فرو میرود و کَندَنش سخت است.» دشمن این را خوب بَلَد است.
بنابراین، تیم مذاکرهکنندهٔ دلسوزِ ما، بیش از هر زمان، به یک «اتاق جنگِ رسانهای» نیاز دارد؛ یک تیمِ قویتر، مسلّطتر به عملیات روانی، متخصص در مهندسیِ افکار عمومی، که قبل از آنکه دُشمن «روایت» خود را جار بزند، روایتِ «عزت، اقتدار و فتح» ما را به گوش جهان برساند. بدون این «سپرِ رسانهای»، حتّیٰ بهترین توافقها هم ممکن است با «ابزار رسانه» در افکار عمومی، «شکست» جلوه داده شود. این یک توصیه نیست، یک «فوریتِ استراتژیک» است.
در این میدانِ پیچیده، «واژهها» و «روایتها» همان گلولههای واقعیاند؛ و آن که زودتر و دقیقتر بِزَنَد، برندهٔ قطعیِ میدان است.
انتهای پیام/
