یادداشت/

شهید بهشتی؛ صدای آرام عدالت در هیاهوی انقلاب

بعضی انسان‌ها اندیشه‌شان شاید تا سال‌ها شنیده می‌شود؛ شهید بهشتی از همان مردان بزرگ بود؛ مردی که در سکوت متین خود از عدالت، بصیرت و آینده‌ای روشن سخن می‌گفت و هنوز نام و مکتبش در حافظه انقلاب جاودانه است.
کد خبر: ۸۴۴۱۷۴
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۴ - 28June 2026
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، «سمیه اقدامی» فعال رسانه‌ای استان گیلان، در هیاهوی سال‌هایی که انقلاب تازه قد کشیده بود و طوفان حوادث هر روز بر سر این سرزمین می‌وزید، مردی آرام و استوار ایستاده بود؛ مردی که صدایش بلند نبود، اما اندیشه‌اش بلندتر از بسیاری فریاد‌ها شنیده می‌شد. او آیت‌الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی بود؛ معمار اندیشه، معلم عدالت و مردی که نگاهش به آینده، از جنس امید و آگاهی بود.
 
شهید بهشتی
 
بهشتی از آن انسان‌هایی بود که در سکوتِ متفکرانه‌اش، جهانی از فکر و تدبیر جریان داشت. کلامش شمرده و استوار بود، گویی هر واژه پیش از تولد، از صافی عقل و ایمان گذشته است. او نه تنها یک روحانی که اندیشمندی زمان‌شناس بود؛ کسی که دین را با فهم عمیق از جامعه و انسان پیوند می‌زد.
 
در روزگاری که اختلاف‌ها تند می‌شد و صدا‌ها در هم می‌پیچید، بهشتی به گفت‌و‌گو باور داشت. می‌دانست جامعه‌ای که می‌خواهد بر پای عدالت بایستد، باید از آگاهی و نظم سیراب شود. برای همین، بیشتر از آنکه در پی شهرت باشد، در پی ساختن بود؛ ساختن نهادها، ساختن فکرها، و ساختن نسلی که بتواند آینده را روشن‌تر ببیند.
 
اما سرنوشت مردان بزرگ گاه با شعله‌ای ناگهانی گره می‌خورد. شامگاه هفتم تیر، انفجاری نه فقط دیوارها، که قلب یک ملت را لرزاند.
 هفتم تیرماه نه تنها یادآور یک فاجعه‌ی خونین، که یادآورِ طلوعِ اندیشه‌ای است که حتی در پسِ غبارِ سال‌ها، همچنان نو، زنده و راه‌گشاست. شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد بهشتی، تنها یک نام در میان فهرست بلندبالای شهدای نظام نیست؛ او نمادِ «عقلانیتِ انقلابی» و «قاطعیتِ مبتنی بر عدل» بود؛ شخصیتی که در جایگاه ریاست قوه قضاییه، نه با شعار، که با «ساختار» به جنگِ بی‌نظمی و فساد رفت.
 
بهشتی از نادر مسولانی بود که «شورِ انقلابی» را با «نظمِ تشکیلاتی» درآمیخت. او معتقد بود که عدالت، نه در گروِ احساساتِ آنی، که در گروِ قانون‌مندیِ آهنین است. او با درک عمیقی از دین، بر این باور بود که «دین‌داری بدون بصیرت، همچون شمشیرِ تیز در دستِ نابیناست که بیش از دشمن، به پیکرِ دوست آسیب می‌زند.»
 
شهید بهشتی در تحلیل‌های خود از «دشمن»، نگاهی تک‌بعدی نداشت. او دشمن را نه فقط در سلاح‌های برون‌مرزی، که در «نفوذِ فکر»، «تشتتِ آرا» و «غفلت از اولویت‌ها» می‌دید. او بار‌ها هشدار داده بود که دشمنِ زیرک، پیش از آنکه به مرز‌های خاکی ما هجوم آورد، به دنبال فتحِ «مرز‌های ذهنی» است تا با ایجاد دوگانگی‌های کاذب، توانِ ملی را فرسایش دهد. کلامِ او در باب دشمن‌شناسی، دعوتی بود به شناختِ «جنگِ نرمی» که شاید آن روز در نطفه بود و امروز ابعادی پیچیده یافته است.
 
امروز که کشور بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ «وفاقِ ملی» و «بصیرتِ راهبردی» است، بازخوانیِ مشیِ بهشتی، نه یک کنشِ تاریخی، که یک ضرورتِ حیاتی است. بهشتی معتقد بود که اختلاف‌نظر، طبیعی است، اما «اختلافِ سلیقه» نباید به «تخریبِ بنیان‌ها» منجر شود.
 
او وحدت را نه به معنای سکوت در برابرِ خطا، که به معنای «هم‌افزایی برای اهدافِ کلان» می‌دانست. در نگاه او، بصیرت یعنی تشخیصِ «اولویت‌ها»؛ بصیرت یعنی بدانی در هیاهوی میدان، کدام فریاد صدایِ دشمن است و کدام فریاد، دردی از درد‌های مردم را دوا می‌کند.
 
و، اما کشورِ امروز ما برای عبور از گذرگاه‌های دشوار، بیش از هر زمان به «بهشتی»‌هایی نیاز دارد که نه تنها در گفتار، که در رفتار، «سعه‌ی صدر» را با «قاطعیتِ انقلابی» پیوند بزنند. میراثِ شهید بهشتی برای نسلِ امروز، یک هشدارِ صریح است: «بصیرتِ بدون وحدت، ابتر است و وحدتِ بدون بصیرت، دستمایه‌ی نفوذِ اغیار.»
 
بهشتی و یارانش رفتند، اما نامش همچنان یادآور وقارِ اندیشه و صلابتِ ایمان است؛ مردی که زندگی‌اش گواه این حقیقت بود که گاهی یک انسان می‌تواند به اندازه یک مکتب اثر بگذارد و در خاک این سرزمین بماند و ریشه دواند.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین