مقاومت راهِ بی‌بدیلِ پاسداری از انقلاب اسلامی است

شهید حاج «محمدحسین مردی ممقانی» در وصیت‌نامه خود نوشته است: شیاطین شرق و غرب در صدد به سازش کشیدن این انقلاب هستند؛ مواظب باشید و در مقابل این امر مقاوم و استوار ایستادگی کنید.
کد خبر: ۸۴۴۸۵۰
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۲ - 02July 2026

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، سردار شهید حاج «محمدحسین مردی ممقانی» در اول اسفند ماه سال ۱۳۳۸، در دیار زیبای «ممقان» به دنیا آمد. او در کودکی و نوجوانی، توسط تمام اعضای خانواده، همکلاسی‌ها و دوستانش به عنوان فردی آرام، کم‌حرف، متین و خجالتی شناخته می‌شد. این خصلت‌ها، پایه‌های شخصیت کاریزماتیک و مدیریتی او در آینده را شکل داد.

شهید محمدحسین مردی ممقانی

وقتی سرنوشت مسیر دیگری را ترسیم کرد
حاج محمدحسین برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان، همراه با برادر بزرگترش «بهمن» به تبریز رفت و در هنرستان فنی تبریز مشغول به تحصیل شد. هوش و استعداد او چنان بود که در کنکور سراسری شرکت کرد و موفق به قبولی در رشته مهندسی الکترونیک شد. اما سرنوشت مسیر دیگری را برایش رقم زد. به دلیل عدم دسترسی به وسائل ارتباطی در منطقه ممقان، وی در آخرین لحظات مهلت ثبت‌نام از قبولی خود اطلاع پیدا کرد و متأسفانه فرصت ثبت‌نام در دانشگاه را از دست داد. این اتفاق، نقطه عطفی در زندگی او بود تا دستانش به جای مدارک دانشگاهی، به شمشیر ایمان و خدمت به مردم گره بخورد.

ورود به سپاه و خدمت در کردستان
در بحبوحه انقلاب اسلامی و هنگامی که فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل سپاه پاسداران پخش شد، حاج محمدحسین بدون معطلی عازم تهران شد و در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردید. او بعداً عازم کردستان شد و در سپاه مریوان مشغول خدمت شد. سال‌های حضور او در سپاه پاوه و مریوان، هم‌زمان با همکاری با چهره‌های شاخصی همچون حاج احمد متوسلیان، حاج قاسم سلیمانی (همت)، رضا چراغی و دستواره بود. افراد و کسانی که در این سال‌ها با شهید ممقانی ارتباط داشتند، همگی او را فردی مکتبی، مدیر و مدبر توصیف کرده‌اند. اهالی مریوان نیز هنوز از خدمات ارزنده او در زمینه دارو و درمان به مردم این شهر یاد می‌کنند و آن را فراموش نکرده‌اند.

شهید محمدحسین مردی ممقانی

نبوغ در مدیریت رزمی
حاج محمدحسین مردی ممقانی پس از تشکیل تیپ ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان، در ۲۴ بهمن ۱۳۶۰ مسئولیت بهداری رزمی تیپ را بر عهده گرفت. او در حوزه درمان و پست امداد خط مقدم، خدمات نوینی را با نبوغ و مدیریت خاص خود به اجرا درآورد. رویکرد‌های جدید وی در ایجاد بیمارستان صحرایی به سبک نوین و امدادگری، آن‌چنان چشمگیر بود که تمام مسئولین بهداری رزمی منطقه جنگی را به سوی خود جلب کرد و سرمشق تمامی آنها شد.

پنهان کردن مجروحیت‌ها از پدر و مادر
سردار ممقانی بار‌ها و بار‌ها در عملیات‌های مختلف مجروح شد، اما طبق گفته خانواده‌اش، او همیشه این موضوع را از پدر و مادرش پنهان می‌نگه داشت تا باعث ناراحتی آنان نشود. شدیدترین مجروحیت‌های او شامل اصابت گلوله به سینه (نزدیکی به قلب)، اصابت ترکش به هر دو پا، و شکستن فک و مجروحیت صورتش بود. با این وجود، او هرگز از میدان نبرد فرار نکرد و حتی پس از مجروحیت‌های سنگین نیز در کنار نیروهایش ماند.

شهید محمدحسین مردی ممقانی

روایت اول: فروتنی در اوج مسئولیت
«مسعود نوری»، همرزم شهید، روایت می‌کند: وقتی در سپاه مریوان بودیم، یک روز چند پزشک از مرکز برای ما فرستاده شدند. پزشکان دنبال مسئول آنجا می‌گشتند تا برگه معرفی را به او تحویل دهند. برحسب تصادف دیدم که ممقانی ظرف‌ها را می‌شوید و به سمت ما می‌آید. به پزشکان گفتم: بفرمائید این هم آقای ممقانی که دنبالشان می‌گشتید.

با تعجب به او نگاه کردند و پرسیدند: ایشان داشته چی کار می‌کرده؟ گفتم: هیچی، نوبت شهرداریش بود و رفته بود که ظرف‌ها را بشوید. گفتند: مگر آقای ممقانی که می‌گویند مسئول بهداری منطقه هست، ایشان نیست؟ گفتم: چرا خودشه. گفتند: پس چرا باید ظرف‌ها را بشوید؟ گفتم: اگر چند روز اینجا بمانید خودتان می‌فهمید. 

روایت دوم: اولویت دادن به مادر بر زیارت امام رضا (ع)
همسر شهید از این لحظات شیرین خاطره دارد: یک‌بار از طرف سپاه برایمان مشهد گرفتند و زیارت امام رضا (ع). ایشان آمدند و پرسیدند: به دیدن پدر و مادر برویم بهتر است یا به دیدن امام رضا (ع)؟ 

گفتم: برای من فرق نمی‌کند. هرجور که شما راحت‌تر هستید و تمایل دارید آن کار را انجام دهید. گفت: لحظه‌ای که مادرم مرا می‌بیند بهترین لحظه برای من است و مادر را شاد کردن بهتر از زیارت امام رضا (ع) است. به همین خاطر هر وقت از منطقه می‌آمدیم عقب، می‌رفت تبریز که پدر و مادرش را ببیند.

او ادامه می‌دهد: خیلی جا‌ها با حاجی بودم؛ مریوان، اسلام‌آباد غرب، اهواز، اندیمشک. اکثر عملیات‌ها نزدیک ایشان بودم. ممقانی خیلی از موارد زندگی‌اش را به من می‌گفت. با اینکه خطرات زیادی را پشت سر گذاشته بود، ولی هیچ‌وقت نه به من و نه به هیچ‌کس دیگری نگفت که شهید می‌شود. هیچ‌وقت نگفت که قرار است شهید بشود، به غیر از عملیات مهران، مثل این که خداوند خودش قبل از همه بشارت شهادت را به او داده بود. ممقانی فهمیده بود که مهران منزل آخر او است.

شهید محمدحسین مردی ممقانی

روایت سوم: ایستادگی با فک شکسته
«مجتبی عسکری»، همرزم شهید، می‌گوید: همیشه برای انجام کار‌های سخت، خودش پیش‌قدم بود. همین باعث شده بود که بچه‌ها در کار‌ها از جان و دل مایه بگذارند. زمان عملیات هم غیرممکن بود که یگان را تنها بگذارد. در عملیات فتح‌المبین به شدت زخمی شد. ترکش خورد توی فکش، طوری که دور دندان‌هایش را با سیم بسته بودند تا حرکتی نداشته باشد. با این حال هر چه به او اصرار می‌کردند برود عقب، نمی‌رفت. حتی نمی‌توانست غذا بخورد و فقط آب کمپوت می‌خورد. یک ماه با همان وضع در منطقه ماند و نیروهایش را رها نکرد. می‌گفت: فعلا وقت این حرف‌ها نیست، حالا زمان جنگ است، یک نیرو هم یک نیرو است. 

روایت چهارم: بغضِ وداع با جبهه
«فرهنگی‌فر»، همرزم شهید، از لحظات آخر خاطره‌ای دل‌انگیز و غم‌انگیز نقل می‌کند: قبل از عملیات کربلای یک، وقتی برای شناسایی می‌رفتیم مهران، حس کردم که حاجی عوض شده و یک حالت خاصی دارد و خیلی ساکت بود و توی لاک خودش. تا این که خودش سر صحبت را باز کرد و با یک بغضی گفت: این عملیات تموم بشه می‌رم عاشورا. چون آذری‌زبان بود، پیش خودم گفتم حتماً می‌خواهد برود لشکر ۳۱ عاشورا. گفتم: حاجی می‌خوای بری لشکر ۳۱ عاشورا؟ " گفت: نه. می‌خواهم برم عاشورا. چندبار این جمله را تکرار کرد. آن‌وقت نفهمیدم، ولی دو روز بعد وقتی خبر شهادتش را آوردند، تازه فهمیدم.

وصیت‌نامه‌ای از جنس آتش و ایمان
فرازی از وصیت‌نامه شهید ممقانی که گویای عمق ایمان و دغدغه‌های اوست: ای مادرم و‌ ای پدرم، شما به گردن من حق زیادی دارید که با خون دل بزرگم کردید و در این راه متحمل زحمات و مشقات زیادی شدید که من نتوانسته‌ام وظیفه‌ام را در قبال شما ادا نمایم. حلالم کنید و در شهادت من که ان‌شاءالله قبول درگاه حق تعالی باشد، به سوگ ننشینید. چرا که من به نهایت آرزوی خویش که لیاقتش را نداشته‌ام، رسیده‌ام و افتخار کنید که فرزندتان در این راه قدم گذاشت.

ای همسرم، در طول این مدت من نتوانسته‌ام دین خود را به شما ادا کنم. ان‌شاءالله که من را ببخشید و از من بگذرید و از شهادت من ناراحت نشوید که ما همه امانت خداوند در این دنیا هستیم و سعادت ما این بود که در این راه باشیم. به راه خود که خدمت به انقلاب و تداوم راه شهدا می‌باشد ادامه ده و در شهادت من که این مقام زیبنده من نبود شاکر باش و با قامتی استوار بلند نظر. ایمان به‌خدا و مسئولیت زینبی خود را انجام ده و در این راه مقاوم باش که دشمنان طعنه‌های فراوانی می‌زنند. استوار باش.

جواد برادرم، بیشتر به خودسازی مواظب باش، بعنوان بازمانده شهید به‌دنبال این‌بر و آن‌بر نرو. همیشه به فکر خدا باش، هر قدمی که برمی‌داری غیر از اسلام نباشد و چراغ راهت را ولایت فقیه قرار ده که در هر بحرانی که بیفتی نجات‌دهنده است؛ و در آخر یک تذکر عمومی به همه برادران و خواهران امت اسلامی می‌دهم: شیاطین شرق و غرب در صدد به سازش کشیدن این انقلاب هستند. مواظب باشید و در مقابل این امر مقاوم و استوار ایستادگی بنمایید.

رسیدن به آرزوی دل
سرانجام، حاج محمدحسین مردی ممقانی در تاریخ ۱۱ تیرماه سال ۱۳۶۵، در عملیات کربلای ۱ در منطقه عملیاتی مهران، به آرزوی دیرینه خود رسید. او با نوشیدن شربت شهادت، به سوی معبود خود شتافت. مزار آرامگاه این سردار والامقام در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران، قطعه ۲۶، ردیف ۸۸، شماره ۵۰ قرار دارد.

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین