سوختیم و برخاستیم
آقا شهادت آرزویت بود درست ولی پس ما چی که این گونه در فراق داغ تو هزار بار شکستیم، سوختیم و برخاستیم، بله برخاستیم با داغ دل مان، با همه توان مان و دست مشت کردیم به یاد تو برابر دشمنی که فکر کرد امام مان را از ما گرفته است.
به گزارش دفاعپرس از آذربایجان شرقی، چهار ماه است با غم تو سر میکنیم، غمی جانکاه، داغی آتشین که هرم آن دل مان را گداخته است، چهار ماه است چهار ماه آقا!
مگر ما طاقت این غم را داشتیم که مبتلای آن کردی و رفتی، شهادت آرزویت بود درست ولی پس ما چی که این گونه در فراق داغ تو هزار بار شکستیم، سوختیم و برخاستیم، بله برخاستیم با داغ دل مان، با همه توان مان و دست مشت کردیم به یاد تو برابر دشمنی که فکر کرد امام مان را از ما گرفته است.
امام ما که از همان آغاز رهبری خود نه که پیش از آن از زمان امام راحل در دل مان جا خوش کرده بود به عنوان عزیز امام و همین بود که بار غم فراق امام را توانستیم با وجود او بر دوش بکشیم.

حالا رفتی و ما ماندیم و غمت، داغت، داغی جگر سوز، داغی که جان سخت مان کرد، هرگز فکر نمیکردم نباشی و من باشم، هرگز تصور نبودنت را به خودم جرات نداده بودم ولی دروغ چرا وقتی سالها پیش بازدید نیروهای مسلح رفته بودی و با اقتدار راه میرفتی گفتم که حقا شهادت برازنده توست آقا!
کاش زبانم لال میشد آن روز، کاش آن روز به امروز فکر میکردم که شهادتت ویران مان میکند، میریزد در جانی که دیگر رمقی برایش نمانده است.
آقا باور کن سخت است، باور کن سخت است یتیمی، مگر نه اینکه پدر مهربان مان بودی و انیس خستگی هامان.
آقا باور کن تاب نداریم، این که بروی و ما را تنها بگذاری، تو میروی و چشم ما؟! برگرد برگرد آقا! برگرد، برگرد که شوق دوباره دیدنت را میشمارم.
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
