طنین اشعار شاعران مازندرانی در سوگ قائد شهید امت در مصلای تهران+ فیلم

در مراسم باشکوه وداع با قائد شهید امت «محمدرضا بذری» مداح مازندرانی اهل بابل، با اجرای اشعاری اثر «بردیا محمدی» و «احمد ایرانی‌نسب» فضای مصلا را به دریایی از اشک و بیعت تبدیل کرد.
کد خبر: ۸۴۵۶۴۵
تاریخ انتشار: ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۹ - 04July 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از مازندران، در مراسم باشکوه وداع با قائد شهید امت که امروز (شنبه) با حضور میلیونی مردم ایران اسلامی و بسیاری از کشور‌های جهان در مصلی امام خمینی تهران در حال برگزاری است، «محمدرضا بذری» مداح مازندرانی اهل بابل، با اجرای اشعاری اثر «بردیا محمدی» و «احمد ایرانی‌نسب» فضای مصلا را به دریایی از اشک و بیعت تبدیل کرد. این سروده‌های حماسی-عاشقانه، روایتگر پیوند عمیق ملت با رهبر شهید و عهد دوباره‌ی امت بر پیمودن مسیر ولایت در روز‌های سخت هجران است.

طنین اشعار شاعران مازندرانی در سوگ قائد شهید امت در مصلای تهران+ فیلم

مرثیه‌ای از دل مازندران برای امام شهید

در میان جمعیت بی‌شماری که برای «آخرین دیدار» با پیکر مطهر رهبر شهید گرد آمده‌اند، صدای حزن انگیز «محمدرضا بذری» با اجرای اشعاری از دو شاعر مازندرانی، «بردیا محمدی» و «احمد ایرانی‌نسب» طنین‌انداز شد. این اشعار که ترکیبی از حزن، عشق و صلابت بود، لحظاتی تکان‌دهنده را در فضای مصلا خلق کرد.

در این سروده‌ها، شاعران مازندرانی با زبانی شاعرانه، تلاطم دل‌های بی‌قرار ملت را به تصویر کشیدند. توصیفاتی، چون «خالی بودن صحن مصلی» و «سقوط شیشه‌ی عمر یتیمان»، عمق فقدانی را روایت می‌کرد که با اجرای اثرگذار «محمدرضا بذری» هر بیننده‌ای را به گریه واداشت.

از حزن جدایی تا حماسه بیعت

این اشعار تنها در رثای فقدان نبودند، بلکه در لایه‌های پنهان خود، بیانی از ایستادگی و وفاداری بود. در بخش‌هایی از این اشعار، بر «دست ندادن به یزیدیان زمانه» و «تداوم راه شهادت» تأکید شد. شاعران با تکیه بر مفاهیمی، چون «مشت گره‌کرده‌ی پیروزی» و «بیداری جهانی»، شهادت رهبر شهید را نه یک پایان، بلکه آغاز بعثتی دوباره برای مردم در خیابان‌ها و در مسیر دفاع از جمهوری اسلامی ایران توصیف کردند.

یکی از تاثیرگذارترین بخش‌های این اجرا، اشاره به «کوهی که در دل تابوت می‌رود» بود که استعاره‌ای از عظمت و سنگینی میراثی است که رهبر شهید برای امت به جای گذاشته است.

شهادت؛ پلی به سوی بیداری جهانی

در پایان این اجرای شورانگیز، پیام اصلی اشعار، تبدیل غم به قدرت و تبدیل اشک به اراده بود. شاعران مازندرانی در این آثار، تأکید کردند که خون پاک رهبر شهید، بذر بیداری را در قلب جهانیان کاشته است و ملت ایران، با تکیه بر این میراث، تا ابد همقدم راه شهیدان و پاسدار ولایت خواهند بود.

این مراسم که با حضور میلیونی مردم در حال برگزاری است، بار دیگر ثابت کرد که پیوند میان ملت و رهبری، فراتر از زمان و مکان است و حتی در لحظه‌ی وداع، تبدیل به حماسه‌ای از وفاداری و پایداری می‌شود.

اشعار شاعران مازندران

اشک از پهنه‌ی هر کوی و گذر جاری شد
یک جهان با غم تو گرم عزاداری شد
 
صفحه‌ی آخر تقویم بشر، گُلگون شد
نُهِ اسفند؛ دل عالم و آدم خون شد
 
آهِ پُر دامنه‌ای در نفسِ ایل، نشست
شیشه‌ی عُمر یتیمان تو افتاد، شکست
 
پدری رفت، بگو با دل طفلان چه کنیم
«با غم انگیزترین حالت ایران چه کنیم!»
 
تشنه‌ی دیدن آن چهره‌ی ماهت بودیم
در حسینیه‌ی تو چشم به راهت بودیم
 
طرح لبخند به روی لب ما، پوشالی‌ست
چِقَدَر جای تو در صحن مُصلّیٰ خالی‌ست
می‌شود عطر نویدی برسانی، امروز!‌
می‌شود بار دگر خطبه بخوانی، امروز!
 
داغ تشییع تو بانی شده، خونین‌جگریم 
کوه را در دل تابوت چگونه ببریم!
 
بعد تو ماتم عظمیٰ شده در کشور من 
اُف به دنیای پس از رفتن تو، رهبر من!
 
تو که اثبات شده مردِ تلاشی آقا
حال آهسته برو، خسته نباشی آقا!
 
یاد دادی به ستمکار، بهانه ندهیم
دست بیعت به یزیدانِ زمانه ندهیم
 
قوم خیبر چِقَدَر رنج ز دستت دیدند
تو علی بودی و از نام تو می‌ترسیدند
 
نور تابان ظفر در پس هر پرده‌ی توست
راز پیروزی ما مُشت گره کرده‌ی توست
 
برکت خون تو در قلب همه، بیداری‌ست
بعدِ تو بعثت مردم به خیابان جاری‌ست
 
غرق آه‌ند همه، تشنه‌ی دیدار تو‌اند
رفتی و اُمَّت مبعوث، وفادار تو‌اند
 
راه پر پیچ و خم قُلّه‌ی ایمان با ماست
جان‌فدا‌های تو هستیم، خیابان با ماست
 
تا ابد همقدم راه شهیدان هستیم
پای جمهوری اسلامی ایران هستیم
 
گرچه شیطان بزرگ این‌همه جنگ‌افروز است
قوم ما، قوم شهادت طلبِ پیروز است
 
خون ما، خون حسین است، جهان کرببلاست
پرچم سرخ لثارات حسینی بالاست
 
یا لثارات بخوانیم، که دل راهیِ توست
رجز حیدری ما همه خونخواهی توست
 
پشت سر لشکر فرعون و جلوتر نیل است
لحظه‌ی وعده‌ی نابودیِ اسرائیل است
 
ما به دوری تو‌ای دوست نکردیم عادت
آه!‌ای کُشته‌ی لب‌تشنه، حسینی صولت
 
روضه‌ی جسمت اگر بود غمی ناخوانده
لااقل پیرهنت دست‌نخورده مانده
 
خنجری کند به آزار تو راضی نشده
به عقیق یمنت دست‌درازی نشده
 
راه تو بود همان راه اباعبدالله
به فدای غمِ جان‌کاهِ اباعبدالله

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین