در گفت‌وگو با دفاع‌پرس مطرح کرد؛

آیت‌الله شهید خامنه‌ای، امین انقلاب خمینی کبیر بود

روای و پیشکسوت دفاع مقدس گفت: من معتقدم آیت‌الله‌العظمی شهید «سید علی خامنه‌ای» سیدالشهدای ایران با شهادتش امانت امام خمینی (ره) را به مردم تحویل داد و آنها هم این امانت را به آیت‌الله «سید مجتبی خامنه‌ای» سپردند؛ به بیان دیگر ایشان امین انقلاب خمینی (ره) بود.
کد خبر: ۸۴۵۹۲۴
تاریخ انتشار: ۱۸ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۸ - 09July 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس: روز ۳۰ آبان سال ۱۳۹۸ برای برخی از روایان و پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت؛ یک روز فراموش نشدنی بود. در چنین روزی جمعی از آنان به دیدار مقتدای خویش دعوت شدند و آنها راوی حماسه‌های آن دوران و یاران شهید خود در حضور امام شهیدشان شدند. رفتند روایت کردند و آنچه را که لازم بود برای سال‌های آینده توشه خویش ساختند تا به تکالیف خود در برابر آینده عامل باشند. بنا به تعبیر «عباس تیموری» پیشکسوت دفاع مقدس و رییس فقید انجمن راویان فتح رضوی «مسئولیت انتقال تاریخ سراسر حماسه آن دوران درخشان به یقین با راویانی است که بوی باروت و صدای خمپاره را شنیده‌اند. آنها باید برایمان از احساسشان، عزتشان، شور و غرور و انجام رسالتشان بگویند تا نسل کنونی و تاریخ بداند که می‌توان با هیچ، در مقابل همه زورمداران ایستاد.»

آقای شهید ایران/ آیت‌الله شهید خامنه‌ای، امین انقلاب خمینی بود

«علی پیراسته» روای و پیشکسوت دفاع مقدس یکی از راویانی است که از در آن روز از استان خراسان رضوی در جمع راویان حضور یافت، اما نوبتی برای صحبت نداشت، منتهی آنچه که از او بعد‌ها در فضای مجازی بسیار منتشر شد، شعری بود که در پایان آن جلسه خواند که حکایتش را ادامه از نظر می‌گذارنید:

دفاع‌پرس: شما چطور به این جلسه دعوت شدید؟

من تا پیش از آبان سال ۱۳۹۸؛ به درستی از ماهیت دیدار‌های غیررسمی اقشار مختلف جامعه با آیت‌الله‌العظمی «سید علی حسینی خامنه‌ای» رهبر شهید انقلاب اسلامی بی‌خبر بودم تا اینکه روزی در همین برهه یکی از روایان دفاع مقدس از تهران با من تماس گرفت و خبر از چنین دیداری داد و من هم اعلام آمادگی کردم. آن راوی از من خواست که این رویداد، در یک حالت محرمانه‌ای بماند و کسی از آن مطلع نشود.

این خبر روز دوشنبه؛ ۲۰ آبان به من داده و قرار ملاقات برای روز پنجشنبه همان هفته تعیین شد. بر همین اساس من به دنبال فرد مطمئنی می‌گشتم تا از او بخواهم که یک بلیط قطار از مشهد به سمت تهران برایم فراهم کند و در این بین هیچ‌کس را از «حسن باخرد» یکی از راویان دفاع مقدس خراسان رضوی مطمئن‌تر پیدا نکردم. با او تماس گرفته و بدون اینکه ماجرای رفتنم را بگویم، درخواستم را مطرح کردم که ناگهان از من پرسید: «تو هم برای دیدار با رهبر معظم انقلاب اسلامی عازم تهرانی؟!»

دفاع‌پرس: واکنش شما چه بود؟

ابتدا جا خوردم که او از کجا می‌داند؟ اما کمی بعد خودش گفت: «تو از مشهد تنها دعوت نشدی، بلکه من و علیرضا دلبریان هم به‌عنوان راوی دفاع مقدس به این دیدار دعوت شدیم». این‌گونه بود که ما سه نفر از مشهد و استان خراسان رضوی انتخاب و تصمیم گرفتیم برای اینکه به موقع برسیم، یک روز عقب‌تر، یعنی چهارشنبه، با قطار حرکت کنیم.

با پیگیری‌هایی که برای تهیه بلیط داشتیم یک کوپه دربست چهارتخته گرفتیم تا فضای سفر، به دلایلی که تهران از ما خواسته بود، فقط برای خودمان باشد. عصر چهارشنبه آن هفته زمان حرکت ما از مشهد بود و ما هم نزدیک ایستگاه راه‌آهن مشهد بودیم که تلفن من زنگ خورد. یکی از مسئولان دیدار از تهران بود و گفت که به خاطر یک دیدار فوری که آیت‌الله خامنه‌ای دارند، این مراسم به زمان دیگری موکول و برنامه فردا لغو شده! ناراحت از این اتفاق برگشتیم و هفته بعد به ما گفتند که برای روز پنجشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸، برنامه دیدار راویان دفاع مقدس با رهبر معظم انقلاب اسلامی تدارک دیده شده است. مجدد بلیط تهیه کردیم، اما از آنجایی که یک تجربه تلخ برگشت داشتیم هر لحظه احتمال لغو مراسم را تا خود شهر تهران می‌دادیم.

دفاع‌پرس: وقتی که تهران رسیدید برنامه شما چگونه بود؟

وقتی که به تهران رسیدیم، به مکانی رفتیم که در آنجا راویان دفاع مقدس مدعو برای این برنامه حضور داشتند. طبق تقسیم‌بندی یا سهمیه‌بندی که کرده بودند قرار بر این شد که از هر استان فقط یک نفر به مدت چهار دقیقه صحبت کند و بر همین اساس از خراسان رضوی؛ قرعه به اسم باخرد درآمد. تعداد راویان آن جلسه؛ نزدیک به ۴۲ نفر بود و همه هم امکان صحبت برایشان فراهم نبود. من خودم تا قبل از ورود کمی دلشوره داشتم و اصلاً باور نمی‌کردم که این قدر خصوصی قرار است با رهبر شهیدمان دیدار داشته باشم.

در همین احوالات بود که تصمیم گرفتم که تجدید وضویی کنم. وقتی که رفتم وضو گرفتم و برگشتم؛ ناگهان دیدم که همه جمع به سمت بیت رهبری رفته و من تنها ماندم. از کسی که در آن مکان حضور داشت پرسیدم: «بچه‌ها کجا هستند؟» گفت: «سوار اتوبوس شده و عازم بیت رهبری شدند». گفتم: «در همین مدت سه دقیقه؟!» جواب داد: «بله!»

دفاع‌پرس: چگونه خودتان را به بیت رهبری رساندید؟

کسانی که در آنجا بودند برایم خودرویی تهیه کرده و وقتی که به آنجا رسیدم، دیدم که باقی راویان هنوز پشت در هستند و کسی داخل نشده. خیالم راحت شد که جا نماندم. زمانی که وارد شدیم؛ ابتدا بازرسی بدنی و بعد دست‌ها را ضدعفونی کردیم و در ادامه به حیاط محل دیدارمان رسیدیم. در همان‌جا یکی از محافظان با اسم دقیق به من و دلبریان عرض خوش‌آمد کرد. دلبریان به شوخی گفت: «چقدر ما آدم‌های مهم و مشهوری هستیم و خبر نداریم!»، اما من کمی که کنجکاوانه محیط را بررسی کردم، دیدم که بر روری مانیتور یا صفحه تلویزیونی، هر میهمانی که وارد می‌شود؛ مشخصات به نمایش درمی‌آید و فرد محافظ با اشراف اطلاعاتی به مهمانان خوش‌آمد می‌گوید!

وقتی که رسیدم؛ نزدیک ۱۵ دقیقه طول کشید تا رهبر شهیدمان، وارد جمع ما راویان دفاع مقدس شوند. وقتی که ایشان وارد محل دیدار شدند؛ همانند دیگر جا‌ها که وقتی شخصیت عالمی وارد می‌شود جمع حاضر صلوات می‌فرستند در آنجا جمع راویان نیز اتفاق رقم خورد و همگی ضمن فرستادن صلوات به احترام ایشان بلند شدند و در ادامه هم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شهید در جلوی جمع رفتند و آماده اقامه نماز مغرب و عشاء شدند و ما هم آماده اقتدای نماز خود به ایشان.

دفاع‌پرس: فاصله بین شما و رهبر شهیدمان چقدر بود؟

من، هم در ابتدای ورود و هم در هنگام خروج در نزدیک ایشان بودم و توانستم از نزدیک آیت‌الله شهید خامنه‌ای را زیارت کنم. منتهی در این بین؛ نکته‌ای توجهم را به خودش جلب کرد. بین دو نماز وقتی امام شهیدمان از روی سجاده بلند شدند تا بروند بر روی صندلی که در فاصله سه الی چهار متری ایشان قرار داشت؛ بنشینند تا ذکر بگویند. به نظرم این برخاستن از جا، یک بلند شدن عادی و معمولی نبود؛ بلکه ایشان از بغل یا کنار حرکت کرده و به پشت سر خود نگاه نکردند. این حالت در برگشتشان نیز تکرار شد. کنار دست من؛ باخرد نشسته بود، به او گفتم: «رهبرمان، خیلی بچه‌های جمع را دوست دارد. ایشان در راه برگشت به عقب نگاه نیانداخت تا مبادا با چهره واقعی ما مواجه شوند چراکه ایشان دلش می‌خواهد به ما به‌سان یک رزمنده نگاه کند».

دفاع‌پرس: راویان چگونه راویتگری کردند؟

پس از اقامه نماز، مجدد رهبر شهیدمان بر روی صندلی خود نشسته و راویان دفاع مقدس هم رو به روی ایشان نشستند و جلسه رسمیت پیدا کرد. آیت‌الله شهید خامنه‌ای فرمودند: «من به مدت ۳۰ دقیقه می‌توانم در خدمت شما برادران و خواهران باشم». اما جالب است بدانید که این زمان به مدت ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه افزایش یافت!

دفاع‌پرس: چرا؟

از ابتدا قرار بر این بود که هریک از راویان دفاع مقدس فقط به نقل یک خاطره، کفایت کند منتهی در ابتدای جلسه؛ یکی از مسئولان دولتی حاضر، شروع به ارایه گزارش شد و صحبت او ۱۴ دقیقه به طول انجامید که با این کار، وقت سایرین گرفته شد. در حین صحبت‌های این مسئول به یاد دارم که اصلاً اخم‌های رهبر شهیدمان باز نشد چراکه اصلاً قرار جمع چیز دیگری بود و فردی مانند «حسین یکتا» راوی دفاع مقدس قبل از شروع جلسه؛ دائم به جمع ما متذکر شده بود: «در این جلسه فقط روایت دفاع مقدس داشته باشید و کسی از مشکلات خود با حتی مملکت مسئله‌ای را مطرح نکند! ما در این جلسه حاضر می‌شویم که با خاطرات رزمندگان دفاع مقدس یا فقط گریه کنیم و یا فقط بخندیم منتهی محور بحث فقط باید روایتگری باشد.» ۱۴ دقیقه آن مقام مسئول به ۱۷ دقیقه به طول انجامید و پس از آن؛ یکی از سرداران حاضر در جلسه صحبت کرد و در ادامه راویان منتخب؛ شروع به روایتگری کردند.

آقای شهید ایران

دفاع‌پرس: ماجرای مُهر نمازی که از رهبر شهیدمان دریافت کردید، چه بود؟

بعد از روایتگری راویان؛ رهبر شهید شروع به ایراد سخنرانی کردند و در حین صحبت‌های ایشان از مهمانان با چای و شیرینی پذیرایی می‌شدند. آن کسی که مسئول پذیرایی بود؛ به تمام حاضران شیرینی تعارف کرد، اما حواسش پرت شد به من شیرینی تعارف نکرد! منتهی آیت‌الله خامنه‌ای شهید در همان حین صحبت به تک‌تک افراد؛ نگاه می‌کردند و حواسشان جمع بود که در جلسه چه اتفاقی می‌افتد؟ ایشان با دست چپ‌شان به سمت من اشاره کرده و از خدمتکار خواستند که جلوی من هم شیرینی بگذارند.

وقتی که ایشان دست چپ خود را بالا آوردند؛ من دیدم که ایشان مُهر نمازشان در دست‌شان قرار دارد که این صحنه مرا یاد همسرم انداخت. من قبل از سفرم به تهران؛ برخلاف قولی که به مسئولان برگزاری مراسم داده بودم؛ به همسرم گفته بودم که عازم چه جلسه‌ای هستم، به همین دلیل؛ او هم از من خواسته بود که مهر نمازی که رهبر شهیدمان بر روی آن نماز خوانده را برایش به‌عنوان سوغات این سفر به مشهد بیاورم. تا قبل از شروع جلسه به همراه خودم کاغذ و خودکار آورده بودم تا رئوس مطالب مهم ایشان را یادداشت کنم، اما این صحنه باعث شد که رشته افکارم پاره شود و دیگر صحبت‌های رهبر شهیدمان را به درستی متوجه نشوم و تمام حواسم به این سمت رفت که ببینم ایشان چه زمانی مهر را بر میز می‌گذارند تا بروم آن را بردارم.

وقتی که مجدد چای را آوردند؛ دیدم که ایشان مهر را بر روی میز گذاشتند. مدتی بعد از این صحنه، صحبت‌های آیت‌الله شهید خامنه‌ای تمام شد و ایشان هم تصمیم گرفتند که خوش و بش کوتاهی با راویان دفاع مقدس داشته باشند. ایشان به محض اینکه از روی صندلی بلند شدند؛ من سریع بلند شدم و رفتم به سمت مهر و آن را برداشته و داخل جیبم گذاشتم.

دفاع‌پرس: با این اتفاق، محافظان بیت رهبری با شما برخوردی نداشتند؟

اتفاقاً در همین احوالات؛ یکی از محافظان رهبر شهید دستم را گرفت و پرسید: «چه چیزی در داخل جیبت گذاشتی؟» من انکار کردم، اما او در پاسخ انکارهایم گفت: «ما اینجا دوربین داریم و من می‌توانم به وسیله تلفن همراهم ببینم که تو چه چیزی را از این مکان برداشته‌ای؟» من نه از سر ترس یا واهمه بلکه به خاطر اینکه حقیقت را گفته باشم، ماجرا را برای آن محافظ تعریف کردم. او از من خواست که مهر را بر سر جایش بگذازم، اما من نپذیرفته و تهدید کردم که اگر خیلی سماجت به خرج دهد، به شخص رهبر معظم انقلاب اسلامی خواهم گفت: «محافظان‌تان ما را اذیت می‌کنند!»

فرد محافظ بر سر موضع خود بود، تا اینکه من گلایه و شکایتم را به شخص ایشان برده و گفتم که محافظان شما نمی‌گذارند که من این مهر را بردارم تا به‌عنوان سوغات برای همسرم ببرم. ایشان نگاهی به من انداخته و لبخندی زدند و خطاب به محافظان گفتند: «چکار دارید؟ بگذارید مهر را با خودش ببرد».

آقای شهید ایران

دفاع‌پرس: چه شد که در انتهای جلسه، آن شعرخوانی را داشتید؟

بعد از این خوش‌وبش رهبر انقلاب با راویان دفاع مقدس؛ ایشان تصمیم به ترک جلسه را گرفتند. در همان حین چند نفر خیلی آرام گفتند که‌ای کاش می‌توانستیم یک عکس یادگاری با رهبر انقلاب بیاندازیم! در همان حین یکتا هم این درخواست را بلند مطرح کرد، اما قبل از طرح چنین موضوعی آیت‌الله شهید خامنه‌ای به همین نیت از مسیر خود برگشته و در حال پیوستن به جمع راویان برای ثبت یک عکس یادگاری بودند.

ایشان در جمع ما حاضر شدند و من هم جز افرادی بودم که به رهبر انقلاب بسیار نزدیک بودم. قبل از آن که عکاس، عکاسی کند من مهری که به دستم بود را بر ابتدا بر روی پا‌های رهبر شهید گذاشتم و بعد از ایشان خواستم که آن با روی دست و صورت خود بگذارند تا متبرک شود. ایشان هم اجابت کردند و آن فرد محافظ هم که ابتدا مانع برداشتن مهر بود، مشغول نگاه کردن من بود. من مهر را در داخل جیب پیراهنم گذاشتم و بعد از آن چند ثانیه سکوت اتاق دیدار را فراگرفت تا عکاس عکس یادگاری را ثبت کنند.

من متوجه احوالات آن لحظه خود نبودم و بدون مقدمه شعری را خواندم که لحظاتی از آن در رسانه‌ها و فضای مجازی بسیار دیده شد. منتهی قبلش گفتم آقاجان! رهبر شهیدمان که در آن لحظات به خاطر جریان مُهر دستشان بر روی شانه‌ام بود، اما همین که ایشان را صدا زدم دستشان را برداشتند تا ببینند که من چه می‌خواهم بگویم و علاوه‌بر ایشان توجه باقی افراد هم به من جلب شد؛ و بعد با همان میزان صدای بلند این طور خواندم:

آقاجان!

یاد آن روز بخیر این همه دیوار نبود

این چنین بر رخ دل، گَرد غم یار نبود

چشم بی‌واسطه آن روز خدا را می‌دید

حیف شد، حیف شد چشم دلم لایق دیدار نبود

می‌شکستیم پل فاصله را با هر گام

بین ما و شهدا فاصله بسیار نبود

داغ دل بود و غم جاری ایام ولی

روی آئینه دل این همه زنگار نبود

عاطفه بود، خطر بود، خدا با ما بود

زندگی بود ولی این همه تکرار نبود

کاش می‌ریخت تمامیت این فاصله‌ها

کاش بین من و دل این همه دیوار نبود

 

دفاع‌پرس: خودتان بروز چنین حالتی را ناشی از چه می‌دانید؟

علت این حالت را دقیق نمی‌توانم بگویم چه بود؟ نمی‌دانم از ذوق زیارت رهبر شهیدمان در آن لحظات بود یا اینکه توانسته بودم آن مهر را به دست بیاورم؟ هرچه که بود خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد.

در انتهای جلسه هم ذکر مصیبتی شد و خلاصه یک خاطره عجیبی برای من رقم خورد.

دفاع‌پرس: آن شعر را چه کسی سروده بود؟

دقیق به یاد ندارم، اما به گمانم یکی از شعرای مطرح دفاع مقدس به نام آقای حسینی آن را سروده باشد و من هم آن را در مجله‌ای دیده بودم.

دفاع‌پرس: شما چطور از خبر شهادت قائد امت مطلع شدید؟

قبل از اینکه پاسخ سئوال شما را بدهم باید به نکته‌ای اشاره کنم. من از سال‌ها قبل به‌واسطه حضور در مناطق عملیاتی راهیان نور با شهیده «زهرا حدادعادل» همسر شهید رهبر معظم انقلاب اسلامی و عروس آیت‌الله خامنه‌ای شهید آشنا شده بودم. علتش هم این بود که من به‌عنوان راوی برای مدرسه دخترانه فرهنگ در جمع دانش‌آموزان آن مرکز آموزشی حضور پیدا می‌کردم. به یاد دارم که وقتی آخرین بار در سال ۱۴۰۳ در کنار یادمان اروند، شهیده حداد عادل را دیدم، ایشان فرمودند: «اگر پیام و یا کار خاصی دارید که رهبر معظم انقلاب اسلامی باید مطلع شوند، بفرمایید تا پیغام شما را برسانم»؛ که من هم خواسته‌ای نداشتم و گفتم: «پیام خاصی ندارم، فقط سلامم را به ایشان برسانید.»

وقتی که در روز حادثه مطلع شدم بیت رهبری مورد اصابت قرار گرفته ابتدا نگران شدم و بعد به یکی از دوستانم به نام «محمد عباسی» از رزمندگان پیشکسوت دفاع مقدس شاهرودی، که به‌صورت مشترک با شهیده حداد عادل آشنا بودیم، تلفن کردم و به‌صورت خیلی کلی از سلامتی رهبر شهیدمان پرسیدم. عباسی به خاطر اینکه پشت تلفن حفاظت در گفتار را رعایت کرده باشد به‌صورت رمز گفت: «خانمی که با ما در راهیان نور بود به شهادت رسیده». او در ادامه و بعد از مکسی کوتاه گفت: «پدرشوهرش هم شهید شده». پشت تلفن گفتم: «واضح صحبت کن عباسی». من در شرایطی بودم که مثل بسیاری از دلدادگان این رهبر شهید، اصلاً نمی‌خواستم با واقعیت رو‌به‌رو شوم.

این مکالمه گذشت تا اینکه در سحرگاه رمضان بعد از صرف سحری و پس از اذان صبح؛ مشغول مشاهده شبکه استانی خراسان رضوی بودم که ابتدا زیرنویس خبر شهادت ایشان را داد و بعد در ادامه «حامد سلطانی» مجری صداوسیما، که در جوار حرم امام رضا (ع) برنامه سحرگاهی‌اش را اجرا می‌کرد، به‌صورت رسمی این خبر تلخ را تأیید کرد.

البته من به‌صورت شخصی؛ یقین داشتم که آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای با کمتر از شهادت از این دنیا نخواهد رفت و هر لحظه منتظر شنیدن این خبر بودم.

دفاع‌پرس: چگونه به این یقین رسیدید؟

این یفین بعد از شهادت سپهبد «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه و مشاهده دعا‌ها و اشک‌های رهبر شهیدمان در مراسم اقامه نماز میت بر پیکر شهدای فرودگاه بغداد در دانشگاه تهران برایم حاصل شده بود.

بسیاری از دوستانم بعد از این ماجرای دردناک به من پیام می‌دادند و می‌خواستند که آرام‌شان کنم. من به آنها می‌گفتم: رهبر ما شهید شده و داغداریم، دوست داریم که ما هم جان بدهیم و چنین لحظاتی را نبینیم، اما اگر غیر از این حالت امام خامنه‌ای شهید به دیار آخرت می‌رفت؛ به نظرم در حق ایشان ظلم می‌شد.

دفاع‌پرس: باتوجه به پیشینه آشنایی شما با همسر شهید رهبر معظم انقلاب اسلامی؛ وقتی که متوجه شدید، آیت‌الله «سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» توسط خبرگان رهبری انتخاب شدند، چه احساسی داشتید؟

خیلی پیش‌تر از این روزها؛ یکی از گزینه‌های احتمالی برای زعامت و رهبری انقلاب اسلامی ایران، ایشان بودند چراکه به نظر افراد متخصص و آگاه آیت‌الله «سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» خصلت‌هایی دارند که سایر افرادی که هم‌رده با ایشان هستند، آن خصلت‌ها را ندارند به بیان دیگر؛ تمام مولفه‌ها یا گزینه‌های مدنظر برای مقام رهبری در شخصیت آقا سیدمجتبی تبلور دارد. اگر بخواهم به یک نمونه عینی در این باب اشاره کنم؛ موضع و پیام ایشان درباره تفاهم‌نامه بین روسای جمهور ایران و آمریکا است که ایشان به‌صورت خیلی واضح اعلام موضع داشتند. شاید یکی از دلایلی که باعث شد تا بعداً مردم مبعوث شده در خیابان‌ها بمانند همین پیام بود.

دفاع‌پرس: به نظر شما ارتحال امام خمینی (ره) برای جامعه ایران سخت‌تر بود یا شهادت امام خامنه‌ای؟

ما برای ارتحال امام خمینی (ره) بسیار سوختیم چراکه آن شخصیت والا؛ نخستین رهبر انقلاب اسلامی ایران بود منتهی ایشان، برخلاف رهبر شهیدمان، مدتی بیمار شده و در بیمارستان بستری بودند و همین حالت؛ مردم را برای شنیدن خبر ارتحالشان آماده کرده بود، اما در طول نزدیک به ۳۶ سال اخیر؛ بسیای از مردم ایران دل‌بسته آیت‌الله شهید خامنه‌ای شده بودند به بیان دیگر؛ مردم عادت کرده بودند در برهه‌های زمانی مختلف صحبت یا پیامی از ایشان بشنوند و بر اساس آن مطالبه‌گری یا اعلام موضع داشته باشند منتهی امروز شرایط طوری است که مردم از آن فیض حضور محروم هستند.

بسیاری از افراد با درگیر کردن مردم به موضوع ارتحال امام خمینی (ره) باعث شدند که شخصیت ایشان یک بت بزرگی ساخته شود که ما از آیت‌الله خامنه‌ای شهید و اهمیت به اصل به ولایت‌فقیه غافل شدیم به طوری که وقتی ایشان توسط خبرگان رهبری در سال ۶۸ به‌عنوان رهبر انقلاب انتخاب شدند؛ بسیاری از افراد، بخصوص برخی از رزمندگان و پیشکسوتان دفاع مقدس هشت ساله، ایشان را به‌عنوان رهبر قبول کردند، اما به‌عنوان مرجع تقلید خیر! که این موضوع حکایت از مظلومیت ایشان داشت. متأسفانه برخی چهره‌های سیاسی در کشور در صحبت‌های خود با ایجاد یک بحث انحرافی بعد از ارتحال امام خمینی (ره) گفتند: «ما از امروز دیگر امام و امت نداریم و بعد از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ما ملت و رهبر داریم!» و با تأسف این موضع در ذهن برخی مردم جا افتاد.

اثر شهادت رهبر بسیار عجیب بود و دنیا را به هم ریخت. مثلاً یک شهروند مصری در بازی جام جهانی ۲۰۲۶ در فضای مجازی یک پیام جالب را منتشر کرد. او نوشت: «مصر مادر دنیاست و ایران غرور دنیا».

دفاع‌پرس: سخن آخر.

اولاً؛ من معتدم که آیت‌الله‌العظمی شهید «سید علی خامنه‌ای» با شهادتش امانت امام خمینی (ره) را به مردم تحویل دادند و آنها هم این امانت را به آیت‌الله «سید مجتبی خامنه‌ای» سپردند؛ به بیان دیگر ایشان امین انقلاب خمینی بود.

دوم اینکه؛ دوست دارم که سخنم را با قول «هدایت هاشمی» بازیگر سینما و تلویزیون به پایان ببرم که گفت: «ما با آدمی (آیت‌الله شهید خامنه‌ای) مواجه شدیم که در ۲۰۰ سال گذشته ایرانی‌ترین فرد بود.»

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین