دلنوشته/

طنین سرخ «فُزتُ و ربّ الکعبه» در سحرگاه حسینیه؛ فی‌امان‌الله آقای شهید

دیوار‌های حسینیه امام که در هر گوشه‌اش، دعا‌های سحرگاهی مرد خدا شنیده می‌شد، اکنون برای ما یک قبله‌گاه دلتنگی است؛ جایی که نجوای "فُزتُ و رب‌الکعبه" امام شهیدمان بر دیوارهایش حک شد و تا ابد غربت یتیمی یک امت را روایت خواهد کرد.
کد خبر: ۸۴۵۹۳۵
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۳ - 05July 2026
گروه استان‌های دفاع‌پرس- «سمیه اقدامی» فعال رسانه‌ای استان گیلان؛ چند روزی است قلم به دست گرفته‌ام تا از عشق بنویسم؛ از نور، از ماه، از کوه پرصلابت و از خورشید. از مردی که به احترام نامش باید بر بلندای تاریخ ایستاد؛ از مردِ خدا، از قائدِ شهید، سید علی حسینی خامنه‌ای. اما چه دشوار است سرودن و نوشتن از او؛ از پدری که با رفتنش یک امت را یتیم کرد و باعروج و شهادت ناگهانی‌اش نه تنها مردم ایران بلکه جهانیان را در بهتی عمیق فرو برد.
 
رشت
 
او در صبحِ یکماه خوب خدا در ماه مبارک رمضان رفت؛ در حالی که روزه‌دار بود و دستانش آیات نور را ورق می‌زد. از سحرگاهی که گویی طنین «فُزتُ و ربّ الکعبه» از حسینیه‌اش به گوش رسید و یزیدیان زمان، بر پیکر مطهر او و خانواده اش تاختند. در آن لحظه، آسمانِ یک امت تیره و تار شد.
 
 او که در نماز جمعه ۲۹ خرداد سال ۱۳۸۸ فرموده بود: «من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که همه‌ی اینها را کف دست گرفتم و در راه این انقلاب و اسلام فدا خواهم کرد»، و او به عهد خویش وفا کرد و جان را فدای ایران و تمام آزادی‌خواهان جهان نمود در حالی که مردم ایران در هر گوشه از این گیتی، شعار «جان‌فدا» را برایش سر می‌دادند.
او در اوج مردانگی، صلابت و شجاعت و ولایتمداری، دست بیعت با یزیدِ زمان، آمریکایی‌های صهیونستی نداد و با تأسی به کلام نورانی «مِثلِی لا یُبایِعُ مِثلَه»، قاطعانه در برابر جبهه باطل ایستاد.
 
تاریخ همواره در حال تکرار است و انسان‌ها می‌آیند و می‌روند، اما تاریخ هرگز شکوهِ و عظمت و بزرگی «حسین‌بن‌علی» ها، «خمینی»‌های کبیر و «امام خامنه‌ای»‌ها را از ذهن و صفحه تاریخ فراموش نخواهد کرد. آری، چهار ماه است که آسمان ایران رنگ سوگ گرفته و زمین، سنگین از یادِ مردِ حق و مردِ خدا و امام امت شده است. چهار ماه از آن حادثه تلخ و خبرِ سحرگاهی ۹ اسفند می‌گذرد؛ روز‌هایی که حسینیه، جای‌خالیِ قدم‌های پرصلابت، کلام نافذ، دستان پرمهر و نگاهِ نافذ او را به نظاره می‌نشست؛ ایامی که در میانه تلاطمِ امواجِ سهمگین حوادث، کلامِ او بود که آرامش را میهمانِ دل‌های دریایی مردم ایران می‌کرد.
 
چه دشوار است پس از او نفس کشیدن؛ چه سخت است داغِ یتیمی و چه سنگین است فقدان پدری که قلبش برای تک‌تک فرزندان این خاک می‌تپید؛ پدری که دستانش همواره مایه تسلای یتیمان و مستضعفان جهان بود. 
 
چه دشوار است که پس از ۳۷ سال رهبری داهیانه او، چشم از سیمای ماهِ گونه او فرو بندیم و دیگر نبینیمشان. او که با رنجِ هر ایرانی، زخمی بر جان و دل خود می‌نشاند؛ او که نه تنها از جایگاه بلندِ مقتدا، بلکه به جای یک پدرِ مهربان، با کلامِ خویش دل‌های لرزان را آرام می‌کرد. او همان چشمِ امید در میانه طوفان‌ها بود که با اشاره‌هایش، تلاطم‌ها فرو می‌نشست و جان‌های مشتاق را در مسیر آرمان‌هایش، به سدی آهنین بدل می‌ساخت.
 
فراق او، تنها فقدان یک رهبر یا یک حادثه سیاسی و اجتماعی صرف نیست؛ بلکه شکافی عمیق در قلب تاریخ و گشودگیِ زخمی در روحِ یک ملت است؛ و اینک پس از چهار ماه دنیا بنگرد! این «خیلِ دلدادگان» است که او را بر دوش گرفته‌اند؛ همان دستانی که سال‌ها در حسرتِ تبرکِ نگاهش به سوی او دراز شده بود و اکنون، آخرین میزبانی از پیکر مطهرش را بر عهده دارند. هر گام که برداشته می‌شود، گویی گامی در دل تاریخ است؛ گامی به سوی پیوستنِ قطره‌ای به اقیانوسِ عزت و شرافت و بزرگی.
 
گویی آسمان نیز این وداع را تاب نمی‌آورد؛ ابر‌ها بر شانه‌ی ملت می‌گریند و باد، زمزمه‌ی «رهبرشهید ما، خدانگهدار» را در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر می‌گرداند. در این میانه، سکوتی باشکوه حکم‌فرماست؛ سکوتی که از هزاران فریاد بلندتر است. گویی کائنات در این لحظه‌ی عظیمِ بازگشتِ «امانت به صاحبِ امانت»، سرِ تعظیم بر زمین نهاده است.
 
تابوت او، نه از چوب، که از «نور و آرمان» است. اینک بر دستانِ ملتی که او را «جانِ خویش» می‌دانستند، پیکری می‌رود که خود، سندِ زنده‌ی وفاداری، تقوا، ایثار، شجاعت، ظلم ستیزی، استکبار ستیزی و مقاومت است. ملتی که او را بر دوش می‌برند، گویی می‌خواهند با گرمایِ حضورشان، بارِ سنگینِ نبودنش را تسلا بخشند.
 
در این تشییع، نه تنها پیکر یک رهبر، که پیکرِ «امیدِ یک ملت» بر دستان مردم است. اما در دل این هیاهویِ دردناک، رازی نهفته است: او می‌رود، اما راهش در رگ‌های تک‌تکِ این مردم جاری می‌ماند. این تشییع، پایانِ یک حضور نیست؛ بلکه آغازِ پیوندی ابدی میانِ آرمان‌های او و نسل‌هایی است که با نامِ او قد کشیده‌اند و تا دنیا دنیاست همانند رهبر شهید با مشت‌های گره کرده بر دهان ظالمان و سفاکان پست و ظلم ستیز جهان خواهیم زد.
 
خورشید خراسان که به غروب ۱۸ تیر ماه ۱۴۰۵ هجری شمسی و به ۲۱ ماه محرم الحرام نزدیک می‌شود، او را در جوار امام ثامن (ع) به آغوشِ خاک می‌سپاریم.
 
اما چشمانِ زمین، تا ابد به آن‌جایی خیره خواهد ماند که پیکر مطهرِ «سیدِ مظلوم و مقتدرِ ما، امام قائد و ولی شهید ما» پس از ۸۶ سال مجاهدت و خدمت صادقانه و ایثار و مقاومت به آرامش رسیده است و تاریخ سال‌ها و قرن‌ها از قیام و حماسه و رهبری و شجاعت و حکمت و عرفان و شعر وشعور و مردم داری و بصیرت او خواهدخواند و خواهد شنید؛ و ما بار دیگر با فرزندصالح اش آقا سید مجتبی حسینی خامنه‌ای عهد دوباره می‌بندیم و راه پدر شهید و امام امت را ادامه خواهیم داد و تا ظهور حضرت مهدی (عج ا..) بر سر آرمان‌های آقای شهید ایران اسلامی و در خواهیم بود و ان شاءالله پشت سر امام عصر و رجعت امام شهید و شهدای والامقام جنگ تحمیلی به زودی در قدس نماز خواهیم خواند.
 
ان شاءالله که شهادت و شفاعت امام شهید و قائد امت حضرت آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای نیز در دنیا و آخرت نصیب ما گردد.
 
انتهای پیام/
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین