میثاقِ مِه و ماه؛ روایتی از تجدید عهد با دیدهبانِ بیدار
گروه استانهای دفاعپرس، «مهدی رحیمآبادی» ساعتها در میان جمعیت، تنها یک واژه در رگهایمان میدوید: «وفاداری». هوا گرم بود یا سرد، اصلاً به چشم نمیآمد؛ وقتی مقصد، دیداری باشد که قلب را تازه میکند، قدمها خود به خود سبک میشوند.

فضای حسینیه امام خمینی (ره) پر بود از عطرِ ایثار؛ انگار روحِ شهدای دفاع مقدس، آنجا کنار ما در صف ایستاده بودند. پیرمردی با دستهای پینهبسته که ردی از جبهههای جنوب بر چهره داشت، کنار جوانی ایستاده بود که تنها در کتابها از «میدان» خوانده بود. این پیوندِ نسلها، زیباترین تصویری بود که میشد از واژهی " وداع" و «بیعت» در ذهن ترسیم کرد.
وقتی پیکر مطهر آقا و امام شهید بهمراه پیکرهای مطهر خانواده ایشان وارد شدند، همهمهها جای خود را به طوفانی از فریادهای «یا حسین» داد. آن لحظه، لحظهی تپشِ قلبِ یک ملت بود. نگاهم به تابوتها گره خورد؛ نگاهی که همزمان تداعی روزهایی بود که همچون کوه، استوار بود و همچون پدری مهربان، دلسوز.
اما این حضور فقط برای وداع نبود، بلکه همگان برای بیعت هم آمده بودند. بیعتِ ما، فقط یک شعار نبود؛ پیمانی بود که با آرمانهای خمینی کبیر (ره) و امام شهیدمان آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنهای (قدس سره) بسته بودیم و حالا در دستهای ناخدای این کشتی، آن را امضا میکردیم. وقتی دستهایمان را به نشانه بیعت بالا بردیم، گویی لرزهای به جان دشمنان این سرزمین افتاد. ما در آن لحظه، نه فقط با یک شخص، که با «خیمهی ولایت» بیعت کردیم؛ با اندیشهای که عدالت را فریاد میزند و با بصیرتی که راه را از بیراهه متمایز میکند.
آن روز فهمیدم که «بیعت»، یعنی ایستادن در میانهی میدان، آنگاه که بادهای تندِ شبهه میوزد. یعنی تا آخرین قطرهی جان، پایِ آن پرچمی که با خون هزاران شهید گلگون شده، باقی ماندن.
وقتی از حسینیه خارج میشدیم، دیگر همان آدمهای ساعتهای پیش نبودیم. گویی با آن وداع و با آن میثاق، صیقل خورده بودیم. در دفترِ تاریخِ این مرز و بوم، این بیعت، نه یک ورقِ معمولی، که سطری از کتابِ «استقامت» است. ما ایستادهایم؛ نه از سرِ عادت، که از سرِ «عقیده». تا زمانی که دیدهبان بیدار است، این کشتی به مقصدِ موعود خواهد رسید.
انتهایپیام/
