یادداشت/

رهبر شهید بر دوش ملت؛ بدرقه‌ای که مرزها را درنوردید

ماه‌ها انتظار، سرانجام به وداعی تاریخی انجامید؛ وداعی که از مصلای تهران آغاز شد، در نجف و کربلا ادامه یافت و با خاکسپاری رهبر شهید در جوار بارگاه امام رضا (ع)، مرزهای جغرافیایی را درنوردید.
کد خبر: ۸۴۷۰۶۲
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۰ - 11July 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «صدیقه صباغیان»؛ نهم اسفندماه ۱۴۰۴، روزی نبود که زمان قدرت ایستادن در آن را داشته باشد، روزی بود که تاریخ این مملکت را به گونه دیگری رقم زد و دستان آلوده دشمن، نه‌فقط یک انسان که منظومه‌ای از ایمان و عشق را همراه با خانواده‌اش به شهادت رساند. خیال خام دشمن این بود که نام او را در غبار فراموشی دفن کند، اما نمی‌دانست که خون این شهید، درخت اقتدار این کشور را آبیاری خواهد کرد.

دفاع پرس البرز

روز‌ها و ماه‌ها گذشت و دل‌ها برای وداع با پدر پیر امت لحظه‌شماری می‌کرد، اما شرایط کشور برای وداع و تشییعی باشکوه مهیا نبود و مردم بغض‌های فروخورده خود را در تجمعات شبانه می‌شکستند و فریاد‌های مرگ بر آمریکا و اسرائیل آنها در حماسه خیابان نشان از خونخواهی رهبری فرزانه بود که علیرغم همه تهدید‌های دشمن، کشور و حتی محل زندگی خود را ترک نکرد و در کنار مردمش ایستاد.

بالاخره روز موعود فرا رسید و مصلای بزرگ تهران آماده میزبانی از مردم داغداری شد که ماه‌ها در انتظار چنین روزی بودند. وقتی پیکر مطهر ایشان به همراه اعضای خانواده که در میان آنها زهرا کوچولو هم بود، به مصلای تهران رسید، دریای خروشان مردمی که از سراسر ایران برای آخرین دیدار با رهبر خود آمده بودند به این‌سو سرازیر شد و زمین و زمان گواهی دادند که این وداع، یک تشییع ساده نبود، بلکه یک بیعت خونین بود.

زن و مرد، پیر و جوان، همه و همه با هر تفکر و اعتقادی، با هر پوشش و ظاهری، اما با چشمانی اشک‌بار و مشت‌هایی گره‌کرده، حتی برخی نادم و پشیمان از کینه‌ها و دشمنی‌هایی که با این خاندان داشتند، در اوج تهدیدات پوشالی دشمن، فریاد «هیهات منا الذله» و «انتقام، انتقام» سر دادند و مصلای بزرگ تهران این بار، نه جای نشستن که جای تپیدن قلب‌های ملتی بود که نمی‌گذاشتند عَلَمِ رهبرشان بر زمین بماند.

وداع، همیشه دشوار است، به‌ویژه آنگاه که بدرقه با اشک، دعا و خاطره درهم آمیزد و قرار باشد پدر پیری راهی جهان ابدی شود که سال‌ها برای این ملت دلسوزی کرد، تهمت‌ها شنید و بار‌ها دلش خون شد، اما خم به ابرو نیاورد و همه را به اتحاد و انسجام دعوت کرد. حضور باشکوه مردم در این آیین، آخرین دیدار و در واقع، احترام به کسی بود که زندگی‌اش را وقف باور‌ها و آرمان‌هایش کرد.

پس از مصلای تهران نوبت به قم و جمکران و زیارت بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (س) رسید؛ میدانی موضوع چیست؟ اینکه رهبر شهید ما سال‌ها آرزوی زیارت و شهادت داشت، اما گویی زمان هم برای برآورده شدن این آرزو دست نگه‌داشته بود تا به وقتش به خوبی و همراه با شکوه و عظمت، ادای دین کند. آیین‌های وداع در شهر‌های مختلفی همچون تهران، قم و مشهد، جلوه‌ای از همدلی و همراهی مردمی بود که آمده بودند تا با احترام، آخرین بدرقه را به‌جا آورند.

این حضور، فارغ از هر اختلاف دیدگاه، یادآور آن بود که لحظه وداع، لحظه تأمل در گذر عمر، ارزش خدمت و یاد انسان‌هایی است که از خود اثری در تاریخ زمانه‌شان بر جای گذاشته‌اند. تقدیر برای رهبر شهید ما که تمام عمر، جانشان را با هوای حرم ارباب پیوند زده بودند، به‌گونه‌ای رقم خورد که این‌بار نه با پای پیاده که بر دستان فرشتگان و شانه‌های استوار میلیون‌ها عاشق، به زیارت امام حسین (ع) رفتند.

نجف اشرف و کربلای معلی میزبانان بعدی رهبر شهید انقلاب و خانواده‌شان بودند. حضور پرشور مردم عراق از ساعت‌ها قبل از تشییع در خیابان‌های نجف و کربلا آخرین سفر آقای شهید ایران و خانواده‌اش را فراتر از مرز‌های جغرافیا، به سفری معنوی بدل کرد. برای بسیاری، این بدرقه، نمادی از تحقق آرزویی بود که سال‌ها در دل پرورانده شده بود. حضور تابوت‌هایی مزین به پرچم جمهوری اسلامی ایران مقابل ضریح حضرت عباس (ع) زیبایی خاصی به تصاویر بخشید.

تابوت کوچک زهرا کوچولو در کنار تابوت‌های دیگر اعضای خانواده جگر همه را می‌سوزاند و بار دیگر واقعه عاشورا را یادآور می‌شد. بین‌الحرمین با انبوهی از جمعیت تابوت‌ها را در آغوش گرفت و مراسمی باشکوه را رقم زد تا جایی که رسانه‌های خارجی نیز نتوانستند آن را کتمان کنند. اینجا نیز مردم عراق خاک بر سر ریختند و بر سر و سینه زدند و رهبر شیعیان جهان را با عظمت تشییع و همراهی کردند؛ و سرانجام، مشهد مقدس؛ جایی که گنبد طلایی امام رئوف، در انتظاری ابدی، به استقبال این عزیزان سفرکرده آمد. روز گذشته، وقتی پیکر رهبر شهید ما و همراهانش به مشهدالرضا رسید خیل مشتاقان این امام شهید به سمت حرم روانه شدند و تابوت‌ها را در آغوش گرفتند. کسی دلش نمی‌آمد از تابوت‌ها جدا شود، چراکه بسیاری از این حاضرین، آرزوی دیدار با رهبرشان در حسینیه تهران را داشتند، اما شرایطش فراهم نشده بود.

بالاخره رهبر عزیز و شهید ما در جوار بارگاه ملکوتی ثامن‌الحجج، علی ابن موسی‌الرضا (ع) آرام گرفت و گویی تمامی خستگی‌های سال‌های دوری و مجاهدت، با نسیم حرم شسته شد و رهبر عزیز و مقتدر ما، در آرامگاهی که از این پس، زیارتگاه عشاق امام شهید خواهد بود، به آرامش ابدی رسیدند، اما برای همیشه نامشان به بلندای قله‌های دماوند، بر تارک این سرزمین حماسی خواهد درخشید.

حالا من مانده‌ام و بغضی در گلو، دلم می‌خواهد باز هم بگویم که رهبر عزیز و شهیدم، دشمن با ریختن خون تو و خانواده‌ات، بذر غیرتی را در دل‌ها کاشت که از امروز، در هر گوشه این خاک، جوانه‌های ایستادگی‌اش سر بر خواهد آورد. ما نیز با تو عهد می‌بندیم که این راه ناتمام، با قدرت تمام ادامه یابد. شما قله‌های شهادت را خانوادگی فتح کردید، به کربلا و آرزوهایتان رسیدید و در جوارِ ولی‌نعمت توس، برای همیشه جاودانه شدید.

آسوده بخواب‌ای سردار بی‌قرار حسین! امروز، نه‌فقط یک ایران که قلب عدالت‌خواهان جهان در سوگ تو می‌تپد. نام تو، همچون بذری از غیرت، در دل میلیون‌ها انسان آزاده کاشته شده و جوانه‌های ایستادگی‌اش، از هر گوشه این خاک مقدس، با اقتداری روزافزون سر بر خواهد آورد. ما، وارثان راه تو، با خون سرخ خویش، پیمان می‌بندیم که نگذاریم این مشعل فروزان انقلاب، خاموش شود. راهت، تا ابد، استوارتر از همیشه، فریاد پیروزی مظلومان خواهد بود.

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین