حماسه‌ای دیگر در وداع با رهبر / ۴۴

پیرِ وارسته‌ خیابان فلسطین

ما داغداریم و خونخواهیم. خشم ما بنیان دارد. عمیق است. ریشه دوانده است. خشمی است به درازای تاریخ غمبار شیعه. بزرگ قبیله‌ی ما را کشته‌اند و اهلِ خیمه‌ی او، بی خیالِ ثارِ او نیستند هرگز. همین خونخواهی اوست که سرنوشت ما و تاریخ را روشن خواهد کرد.
کد خبر: ۸۴۷۰۸۶
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۳ - 11July 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس- حسن مجیدیان؛ دوستم که فلسفه خوانده و دستِ پُر بود می‌نالید و توفنده می‌گفت که: هیچ کس از فرهنگ فهمی ندارد. آقایان نشسته‌اند و حرف بی‌حساب می‌زنند و تئوری می‌بافند و.... من جرات و حتی کلمه‌ای نداشتم در مخالفتش.

رهبر شهید

کمی که آرام گرفت، چشم انداخت به قیافه‌ی متحیر من. دلش سوخت به نظرم. لبخندی کجکی نثارم کرد و گفت: البته یک نفر هست! پرسیدم: کی؟ گفت: یک پیرمردی هست توی تهران! کنجکاو شدم که از زیر زبانش اسم را بیرون بکشم تا بیشتر از این نمایش را لفت ندهد. گفتم: اسمش چیه و کجاست؟ گفت: انتهای خیابان فلسطین جنوبی. یک پیرمردی هست که خیلی حالیشه. اون تنها کسیه که از نظر من از فرهنگ و اجتماع سر در میاره! آقا سیدعلی خامنه‌ای...

بله سیدعلی خامنه‌ای این ترکیب خوشایند فصل مشترک با خیلی‌ها بود. به این نقطه که می‌رسیدیم؛ این وری و آن وری سر تکان می‌دادند که قبول است. یادم هست سال‌ها پیش در مجموعه‌ی سرچشمه‌ی تهران استاد سهیل محمودیِ شاعر با آن سرِ تراشیده و سبیل پت و پهن و صراحت گفتار را دیدم که می‌گفت: من صبح که بلند می‌شوم و می‌بینم که سایه‌ی آقای خامنه‌ای بالای سرِ ماست خدا را کلی شکر می‌کنم که فلانی و بهمانی رهبر ما نشده‌اند. این بود آقای ما که فصل مشترک و بهانه‌ی تفاهم با خیلی‌ها بود. راستش ما با آقا از نوجوانی قد کشیده بودیم. با او به انقلاب پیوند خوردیم. با او به بسیاری از عرصه و ساحت‌ها سرک کشیدیم و فهم و معرفت و شعور پیدا کردیم. تا چشم باز کردیم دیدیم تمام حجم زندگی ما را او پُر کرده و عشق یگانه‌ای است که جا به بقیه در قلب ما نمی‌دهد.

ما که از اولِ نوجوانی جمالِ موجه و شمائل قدیس‌گونه‌اش را دیدیم؛ پا گذاشتیم در دایره دین و دیانت. با او نمازخوان شدیم و عاشق قنوت‌های دستِ پایینِ او و اشک‌های نماز ِ عیدش و لهجه و لحن تلاوتش شدیم. با روضه‌داری او، پایمان در محافل عزای آل الله سفت و قرص شد. ما با تاکید و اصرار او کتاب دست گرفتیم و شدیم جزء کتاب‌خوان‌های حرفه‌ای. عشق هم می‌کردیم که با دلالت او رمان‌خوان شده‌ایم و شعر و ادبیات آمده و بخشی از زندگیمان شده. این عرصه‌ها را تا صبح بنشینم و لیست کنم تمام نمی‌شود که این آقای همه چیزتمامِ ما بود که فهم و عقل و همت ما را کشاند به کسب علم و فناوری و دانش‌افزایی و تحول علمی و شعر و ادب و تولید هنری و ازدیاد نسل و اهمیت خانواده و مصرف کالای داخلی و اهل تحلیل سیاسی شدن و کار اجتماعی و فرهنگی و جهادی و جمهوریت و مردم‌داری و مسلح شدن و ساخت موشک و روایت پیشرفت و ساختِ ایرانِ قوی و ورزش قهرمانی و درافتادن با طاغوت‌های گردنکش و شهادت طلبی و شوقِ به قدس و عشق به مظلومان عالم و فهمِ وحدتِ امت اسلام و معنویت و بندگی خدا و....

اگر نبود آن مردِ همه جانبه ما‌ها یا پرت از متنِ مسائل اصلیِ عالَم بودیم یا چسبیده بودیم به کارِ تک‌ساحتی و زندگیِ انفرادی و بیخیالِ فهمِ جهانِ جدید شدن. آن پیرِ وارسته‌ی ساکن خیابان فلسطین جنوبی، طرزِ مواجهه با مسائل و راه حل و برون رفت از آنها را یادمان داد.

بله ما خیلی بدهکار آن عالی مقام هستیم. چرا؟ چون برای یکی مثل من و امثال من و عموم بچه‌های دهه‌ی شصت او تمام زندگی و همه‌ی ذهن و حافظه و خاطره‌ی ما بود. ما با او یک جهان و یک معشوق و یک دل داشتیم. او جای همه بود برای ما. تعلق و اطمینان ما به او و از او بود. ربط و نسبت ما با او و از معبر او بود به سمتِ حضرات آل الله علیهم صلوات الله.

او را نایب الامام می‌دیدیم که پا در رکاب او نهادن را به مهدی رسیدن تلقی می‌کردیم. بی هیچ غلوی، دینِ خود را از او و از دریچه‌ی روایت و تقریر او گرفته و مومن به اسلامِ خامنه‌ای بودیم. پیوستگی ما با راه او؛ ضمانت ماندن و دواممان در مسیر حق بود. او با جد و حضور و اصرارش، نگذاشت ما از وادی عقل و سرزمین دین دور و پرت و بی‌نصیب شویم. نسل ما هر آنچه تمنا داشت در محضر او می‌یافت که خوانِ او پُر نعمت و مکفی بود. چقدر ما ممنون و مدیونِ آن مقتدای بی بدیل و یگانه‌ی دورانیم.

حالا با این اوصاف ما چگونه با فقدانِ تمام عشق و حیاتمان کنار بیاییم؟ در باورمان نبود. به خدا که به روز‌های بعد از او فکر نکرده بودیم و برایش طرح و نقشه‌ای نداشتیم. ما الان معلق و حیرانیم. بهت تمام حجمِ بودن و همه‌ی جهان ما را اشغال کرده. او به آسمان رفت و ما در خاک ماندیم. با رفتن او آرزو‌های ما خاک شد. خاکسترنشینِ روزگارِ بی‌خامنه‌ای شدیم. داغش فراتر از فهم ماست و نبودنش برای ما غیر قابل هضم و باور. زبان مان لال و کلماتمان ابتر شده‌اند. انگار در مرکز داغ‌های دنیا نشسته‌ایم بی که یار و یاوری و همراهی، سراغ از غم جانکاه ما بگیرد. قتیل و شهیدِ بزرگ روزگارِ ما فقدانش جگرفرسا و جانخراش و طاقت‌سوز است. اما این داغ، خشم و خروش هم در ما ریخته.

ما داغداریم و خونخواهیم. خشم ما بنیان دارد. عمیق است. ریشه دوانده است. خشمی است به درازای تاریخ غمبار شیعه. بزرگ قبیله‌ی ما را کشته‌اند و اهلِ خیمه‌ی او، بی خیالِ ثارِ او نیستند هرگز. همین خونخواهی اوست که سرنوشت ما و تاریخ را روشن خواهد کرد. این داغ در جان ما آرام نخواهد گرفت تا آن دم که حضرت حق در مطالبه‌ی خون او ما را نصرت دهد. آن روز به اذن الهی نزدیک است و آمدنش ناگزیر. تا آمدنِ سرورمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، منتقمِ خون نایب مظلوم او هستیم. ما آدمِ آن پیر وارسته‌ی خیابان فلسطین جنوبی بودیم و خواهیم ماند ان شاءالله. 

انتهای پیام/ 122

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین