امسال خیلی از دخترها اسمشان «بشری» است
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس- مسعود آذرباد؛ زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداشت برای چه زنگ زدهام. وقتی دید ساکتم، پرسید: «خب، دیگه چه خبر؟» بیهوا گفتم: «چه حسی داری هماسم دختر شهید آقایی؟»

آن طرف خط چند لحظه سکوت شد. از همان سکوت فهمیدم جملهام ضرب داشته. بعد از سیوپنج سال خواهر و برادری، آدم یک چیزهایی دستش میآید. گفت: «مهم اینکه انقدر باباش را دوست داشته نتونسته دوریاش را تحمل کند.»
بعضی وقتها تاریخ، از درِ خبر وارد زندگی ما نمیشود؛ از درِ اسمها وارد میشود. یک اسم، سالها در خانهات میچرخد و آنقدر عادی میشود که یادت میرود میتواند یک روز راهی به یک داغ بزرگ باز کند. آن وقت دیگر اسم فقط اسم نیست؛ میشود پلی میان زندگی کوچک تو و یک واقعه بزرگ.
اگر تا امروز یقین نداشتم که دخترها باباییاند، با این جمله یقین کردم. ما نوزده سال پیش پدر از دست دادیم. بعضی داغها از خانه بیرون نمیروند؛ فقط سالبهسال ساکتتر میشوند. تا وقتی یک جمله، یک اسم، یا یک اتفاق تازه دوباره بیدارشان کند. انگار بعد از نوزده سال، نهتنها غمِ از دست دادن پدر برایش سبک نشده، که حالا با شهادتِ بشریخانم در کنار پدرش، سنگینتر هم شده است.
مسیر گفتوگو را عوض کردم. پرسیدم: «برای رفتن به مشهد برنامهتان چیست؟» گفت: «حتماً میرویم.» خانهشان نزدیک مشهد است. بشرا به تشییع میرود؛ هم برای رهبرش، هم برای دختری که نامش را با او شریک است. فکر میکنم امسال، خیلی از دخترهایی که به دنیا بیایند، اسمشان بشرا باشد.
انتهای پیام/ 122
